|
دل بسته ی یاران خراسانی خویشم علمی - ادبی و آموزشی- ز هر خرمنی خوشه ای
| ||
|
[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 0:45 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:44 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:39 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:34 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:29 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:23 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
«قایقی خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب. ادامه مطلب [ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:14 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
آی آدمها، که در ساحل نشسته شاد و خندانید، یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید، آن زمان که مست هستند از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوان را تا توانایی بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند... در چه هنگامی بگویم؟ یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان.
ادامه مطلب [ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:10 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
قاصدک قاصدک! هان، چه پیام آوردی؟ از کجا، وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، امّا، امّا گردِ بام و درِ من بی ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا نه ز یار و نه ز دیّار و دیاری- باری، برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب. قاصدک تجربه های همه تلخ، با دلم می گوید که دروغی تو، دروغ که فریبی تو فریب.
قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای! راستی آیا رفتی با باد؟ با توأم، آی! کجا رفتی؟ آی...! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی، جایی؟ در اجاقی- طمع شعله نمی بندم- خُردک شرری هست هنوز؟ قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند. تهران شهریور ۱۳۳۸
ادامه مطلب [ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 23:6 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 22:56 ] [ سیدعلی کرامتی مقدم ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||