تاریخچه تحلیلی تصحیح و چاپ شاهنامه
فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.
همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.
چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.
او خود می گوبد:
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب
فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.
اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال
بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.
اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.
علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.
عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.
ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.
به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".
گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.
تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.
فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.
در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.
اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.
از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.
شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.
فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.
او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.
ویژگیهای هنری شاهنامه
"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.
فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:
گرت زین بد آید، گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه می شویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفته اند.
چنان که در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احکام و قوانینش به دل و جان کوشیدند.
اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد.
ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.
شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.
فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.
در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.
زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.
حکیم فردوسی خود توصیه می کند:
تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد
شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.
جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.
تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.
زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.
برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.
پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.
شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.
آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.
قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.
اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.
نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.
تصویرسازی
تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.
تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.
چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر
***
پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک
***
چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب
و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:
چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید
موسیقی
موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.
علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.
اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید
بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب
منبع داستانهای شاهنامه
نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.
این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.
اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.
علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.
پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.
دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.
او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.
دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.
دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.
فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.
از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.
بخش های اصلی شاهنامه
موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.
دوره اساطیری
این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.
در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)
در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.
دوره پهلوانی
دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.
پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.
سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.
مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.
دوره تاریخی
این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.
در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.
پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.
تاریخچه تحلیلی تصحیح و چاپ شاهنامه فردوسی
پیشینه تصحیح شاهنامه به قرن هشتم، یعنی حدود 400 سال پیش از سرایش آن می رسد، حمداله مستوفی صاحب تاریخ گزیده در اوایل این قرن به زعم خود، کار فردوسی را پی گرفت و ظفرنامه را که حاوی حوادث تاریخ ایران وعرب، بعد از سقوط سلطنت ساسانی و پایان یزد گرد سوم بود سرود.
آشنایان با ظفرنامه می دانند که نسخه خطی شاهنامه مصحح او در حاشیه این کتاب قرار دارد و البته برای ظفرنامه تنها ارزشی که می توان قایل شد، همین در برداشتن شاهنامه فردوسی است و به هیچ وجه این کتاب از دیدگاه ارزش های ادبی قابل مقایسه با اثر فردوسی نیست. تصحیح حمداله مستوفی از شاهنامه سنگ بنایی کج در تاریخ تصحیح شاهنامه محسوب می شود چرا که صراحتاً می گوید که نسخه های مورد مراجعه او همگی در حدود 50هزار بیت داشته و چون وی اطلاع «موثق» داشته که شاهنامه باید شصت هزار بیت باشد، با گرد آوری ده هزار بیت دیگر از اینجا و آنجا «نقص» نسخه ها را برطرف کرده است.1
دومین شاهنامه مصحح، حاصل هنر دوستی ِ بایسنقر، فرزند شاهرخ و نوه امیر تیمور گورکانی در قرن نهم هجری است. این شاهزاده هنرمند و هنرپرور در شهر هرات دستور به تدوین نسخه ای از شاهنامه همراه با مینیاتورهای بسیار زیبا و گرانبها داد که مشهور به نسخه بایسنقری می باشد. بدیهی است که این نسخه، تنها ارزش هنری و تاریخی دارد و چون در تهیه متن آن دقتی بایسته صورت نگرفته، نسخه ای فاقد اصالت جهت تصحیح شاهنامه محسوب می گردد.2
اهتمام به تصحیح و چاپ شاهنامه در دوران متاخر نخستین بار در قرن نوزدهم درهندوستان صورت گرفت که زبان و ادب فارسی هنوز در آنجا رواجی تمام داشت. در سال های نخستین این قرن یکی از استادان زبان فارسی در هند به نام لامسدن به کمک چند تن از ادبای هند، به تصحیح متنی از شاهنامه بر اساس مقابله چند نسخه که کهن ترین آنها مورخ به سال های 821 و 882 هجری است دست یازید و در سال 1811 میلادی، جلد اول تصحیح خود را به خط نستعلیق منتشر کرد ولی به دلیل قطع کمک مالی دولت هند به ادامه این کار که در هشت جلد پیش بینی شده بود، توفیق نیافت. پس از وی یک افسر انگلیسی به نام ترنر ماکان، دنبال کار لامسدن را گرفت و چاپ کامل شاهنامه را در چهار جلد با مقدمه ای در آغاز واشاره ای به ابیات الحاقی و فهرستی از کلمات دشوار در پایان، با حروف سربی و خط نسخ، در سال 1829 میلادی منتشرساخت. از آغاز شاهنامه تا آخر داستان رستم و سهراب در چاپ ماکان اساساً همان است که لامسدن فراهم کرده بود و بقیه آن نیز بر اساس 17 نسخه کامل و چهار نسخه ناقص قرار داشت که کهن ترین آنها همان دو نسخه فوق الذکر لامسدن بود. چاپ ماکان به سرعت رواج یافت ومبنای چاپ های متعددی در هند و ایران شد که مشهورترین آنها چاپ دبیر سیاقی(درسال1335خورشیدی)است که به همت استاد ارجمند دکتر محمد دبیر سیاقی صورت گرفته است.3
از فضل تقدم چاپ ماهان که بگذریم باید به اشکالات متعدد آن مانند وجود ابیات الحاقی فراوان (مانند بخش مربوط به زاری کردن سیاوش بر مرگ مادرش) و دستبرد های متعدد و اضافه و نقصان های بی پایان دیگر اشاره کرد. این اشکالات سبب شده است که ارزش تحقیقی و علمی این تصحیح در سطح نازلی باشد. با وجود این؛ طبع ماکان موجب جلب توجه سایر اروپاییان به تصحیح شاهنامه گردید. حدود ده سال بعد ژول مول مستشرق جوان فرانسوی از طرف دولت فرانسه مامور تهیه متنی انتقادی از شاهنامه به همراه ترجمه آن به فرانسه شد . شاید این دانشمند جوان هرگز تصور نمی کرد که این ماموریت خطیر تمام عمر وی را در بر خواهد گرفت و زمانی نزدیک به دو برابر آنچه فردوسی در سرودن آن صرف کرده بود طول خواهد کشید. سرانجام در سال 1876 میلادی، ژول مول به نشر شش جلد از تصحیح خود، همراه با مقدمه ای مبسوط درباره زندگی فردوسی توفیق یافت. بدین ترتیب او را باید پیشگام شاهنامه شناسانی چون؛ فریتس ولف و دکتر خالقی مطلق دانست که دهه های متمادی از عمر خود را وقف فردوسی و شاهنامه کرده اند. از جمله امتیازات این چاپ، ترجمه دقیق همه ابیات به زبان فرانسوی است. این ترجمه که اهل فن زیبایی و روانی آن را ستوده اند موجب شناخت هر چه بیشر اروپاییان و مستشرقین از فردوسی و شاهنامه گردید و غربیان را با شاهکاری بی بدیل از عالم شرق آشنا ساخت. چاپ مول با همه ارزش هایی که برای آن ذکر کردیم، متاسفانه تصحیحی معتبر محسوب نمی گردد چرا که شیوه مول به گفته خودش در مقدمه کتاب، شیوه ای استحسانی است.
بدین ترتیب که وی از بین ضبط های مختلف هر بیت، موردی را که خود صحیح تر دانسته در متن قرار داده است، از دیگر سو نا آشنایی مصحح با وزن و قافیه شعر فارسی موجب بروز اغلاط بی شمار و غیر قابل اغماض در متن شاهنامه گردیده چنانکه به کلی آن را از اعتبار علمی ساقط کرده است. ذیلاً به بعضی اشتباهات مسلم مول که البته سوای اغلاط چاپی است، جهت نمونه اشاره می شود. این ابیات مربوط به داستان رستم و سهراب و توضیحات ما از روی چاپ مسکو است:
1- پشت پرده اندر یکی ماهروی چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
«پشت»نادرست و صحیح آن «پس» است
2- به تاراج داد آن همه بوم و رست به یک بارگی دست بد را ببست
«ببست»نادرست و صحیح آن «بشست» است .
3-چنان بد گمانشان کو کشته شد سر نامداران همه کشته شد
«کو» نادرست و صحیح آن «که او» است .
اندکی پس از چاپ مول، یوهان فوللرس آلمانی دست به تهیه طبع جدیدی براساس مقایسه متن چاپ های ماکان ومول زد و اختلافات آنها را در حواشی چاپ خود ضبط کرد. چاپ هایی که نام بردیم همگی به همت مستشرقین صورت گرفته بود و ایرانیان در آن دخالتی نداشتند تا آنکه پس از برگزاری جشن هزاره فردوسی در سال 1313 خورشیدی ادیبان ایرانی نیز بر آن شدند که درداخل ایران نیز مقدمات چاپ شاهنامه را فراهم کنند. نخستین چاپ ها توسط انتشارات بروخیم در تهران صورت پذیرفت که اساس آن چاپ فوللرس بود. تهیه کنندگان مجلدات مختلف این تصحیح افراد ناهمگنی مانند مجتبی مینوی، عباس اقبال، سلیمان حیم و سعید نفیسی بودند که از این میان تنها استاد مینوی بود که سال ها بعد کار تصحیح شاهنامه را به صورت جدی تری در بنیاد شاهنامه پی گرفت.
بدیهی است که چاپ های فوللرس وبروخیم چیزی بر مطالب ماکان و مول نمی افزود. از دیگر چاپ های متقدم شاهنامه در داخل ایران، مناسب است به چاپ محمد رمضانی (کلاله خاور) نیز اشاره کنیم. این تصحیح که نمونه ای از چاپ های بی ارزش بازاری است؛ ملغمه ای است از نسخ مختلف شاهنامه و به همین جهت در مواضع متعددی اشعار الحاقی فراوانی وارد آن شده است. به عنوان مشتی از خروار، ابیاتی از داستان رستم و سهراب که حاکی از عشق سهراب به گردآفرید است از این چاپ ذکر می گردد:
همی جست گرد آفرید و ندید دلش مهر وپیوند اوبرگزید
به دل گفت از آن پس دریغا دریغ که شد ماه تابنده در زیر میغ
مرا چشم زخمی عجب رو نمود که دهر آنچنان صیدی از من ربود
غریب آهویی آمدم در کمند که از بند جست و مرا کرد بند
به آن رزم و آن روی وآن گفتگوی نبینم دگر دلبری همچو اوی
مرا محنتی بی کران رو نمود که از یار دوری مرا گشت سود
غم جان بر آرد خروش از درون اگر چند عاشق بود ذوفنون
این ابیات الحاقی که درونمایه ای غنایی دارند، حاکی از دستبردهای کاتبانی است که برای جلب نظر خوانندگان شاهنامه، مواضعی را که ناقص پنداشته اند، طول و تفصیل داده و تراوش طبع خود را به نام فردوسی در شاهنامه گنجانده اند.
در دهه پنجاه میلادی موسسه خاور شناسی فرهنگستان علوم اتحاد شوروی عده ای از محققان زبان فارسی را به سرپرستی ی. ا. برتلس به تهیه متنی انتقادی از شاهنامه گماشت. این چاپ که بعد ها به چاپ مسکو شهرت یافت به سرعت جای خود را در میان محققان شاهنامه شناس باز کرد و مرجعی مطمئن برای استناد به متن شاهنامه شد. مهمترین ویژگی این تصحیح قدمت نسخه های مورد استفاده آن یعنی نسخه مورخ 675 معروف به نسخه لندن و چند دست نویس دیگر است. دیگر آنکه تفضیل نسخه بدلها به دقت در حاشیه هر صفحه نقل شده و سرانجام، تطبیق بعضی مواضع شاهنامه با ترجمه عربی بنداری (متعلق به قرن هفتم) برای نخستین بار ابتکاری بدیع به شمار می رود. با این همه، چاپ مسکو از انتقاد صاحب نظران مصون نماند. بزرگترین منتقد این چاپ استاد مجتبی مینوی است. وی مصححین چاپ مسکو را به واسطه ی آن که از روش التقاطی تصحیح استفاده کرده بودند به شدت مورد انتقاد قرار داد و کارهایشان را به سخره گرفت.4
جالب آنکه عبدالحسین نوشین، صاحب کتاب نفیس« واژه نامک» که خود وی با نام مستعار در زمره مصححین این کتاب بود؛ در برخی از آثار خود بر این چاپ و دست اندر کاران آن خرده گرفته است.
چندی بعد استاد مینوی، خود در سال 1351 خورشیدی با همکاری چند تن از پژوهشگران (احمد تفضلی، علی رواقی، عباس زریاب، مهدی قریب و محمد روشن) در بنیاد شاهنامه فردوسی به امر تصحیح شاهنامه مبادرت کرد. تفاوت کار وی آن بود که به جای تصحیح کل شاهنامه از ابتدا تا انتها، به تصحیح داستان های مشهوری چون (رستم وسهراب، فرود و سیاوش) پرداخت. نسخه اساس این تصحیحات همان نسخه 675 لندن است. همچنین توضیح دشواری های متن در پایان این کتاب از امتیازات آنها محسوب می گردد.
در سال1368 خورشیدی دکتر جلال خالقی مطلق، پس از بیست سال پژوهش در باب شاهنامه و فردوسی و انتشار مقالات گونا گون، به چاپ نخستین جلد تصحیح خود در خارج از کشور توفیق یافت. ویژگی چاپ خالقی مطلق، استفاده از نسخه مورخ به سال 614 موسوم به نسخه فلورانس و پیروی از یک روش دقیق تصحیح است که تا حد زیادی به آرمان تهیه ی نزدیکترین متن به شاهنامه ی سروده ی فردوسی، جامه عمل می پوشاند. به گفته مصحح ،این طبع از نوعی چاپ هایی که نسخه قدیمتر را در متن قرار بدهند و به ثبت نسخه بدل ها در حاشیه بسنده کنند نیست و شیوه التقاطی که مبتنی بر انتخاب بهترین ضبط از میان نسخه های موجود است، مد نظر قرار گرفته است.
با انتشار نخستین مجلد از شاهنامه مصحح دکتر خالقی مطلق، محققان متعددی درباره ی آن اظهار نظر کردند. از میان شاهنامه پژوهان هوادار این چاپ، باید از دکتر جلیل دوستخواه نام برد. ایشان در حمایت از تصحیح دکتر خالقی تا آنجا پیش رفت که در نقدی که بر تجدید چاپ مسکو از سوی دکتر حمیدیان نگاشته بود، چاپ منقح دکتر حمیدیان را به واسطه عدم اشاره دکتر حمیدیان به شاهنامه خالقی، فاقد ارزش دانست.5
بیشترین انتقاد نسبت به تصحیح دکتر خالقی از سوی دکتر محمد روشن و دکتر رواقی صورت گرفته است. دکتر رواقی که خود از شاهنامه شناسان بنام به شمار می رود، در نقد تندی که علیه دکتر خالقی نگاشت سه ایرادعمده بر این چاپ گرفت که به زعم وی عبارت بود از :
1.ابهام در روش تصحیح
2. بد خوانی های بسیار مصحح
3.سهوهای نظری وعلمی و قلمی .
به عقیده ی او این تصحیح جز تکراری ناسودمند نبوده است.6
با اینکه دکتر خالقی به نوبه خود پاسخ شدید اللحنی براین نقد نگاشت، ماجرا پایان نیافت. دکتر محمد روشن که در زمره مصححان بنیاد شاهنامه به سرپرستی مینوی بود، در نقدی که لحن ملایم تری نسبت به نظرات دکتر رواقی داشت بر دلبستگی بیش از حد دکتر خالقی مطلق بر نسخه فلورانس، خرده ها گرفت و دکتر خالقی را بار دیگر به واکنش وادار کرد. علی رغم این کشاکش های علمی، تصحیح دکتر خالقی به زودی در محافل دانشگاهی جایگاهی معتبر یافت. چنانکه اساتیدی نظیر دکتر رستگار فسایی در درسنامه ی خود از این چاپ به عنوان متن اصلی استفاده کرده است. لازم به یاد آوری است که تصحیح دکتر خالقی هنوز پایان نیافته و ایشان در خارج از کشورهمچنان سخت کوشانه مشغول پی گیری این امر خطیر است.
در سال 1379 خورشیدی چاپ معتبر دیگری از شاهنامه به کوشش مصطفی جیحونی عرضه گردید. ایشان نیز سال های متوالی رنج قرائت نسخه های مختلف را به خود هموارکرد و در چاپی شایسته در چهار مجلد، شاهنامه را به طبع رساند. وی متواضعانه مقدمه این چاپ را که حاوی مقالات تحلیلی و نکته های نو یافته است، کتاب صفر نامید تا از متن شاهنامه ممتاز باشد. متاسفانه تجزیه و تحلیل این چاپ که به عنوان پژوهش برگزیده علمی سال برگزیده شد در این مختصر ممکن نیست و فرصتی دیگر می طلبد. تصحیح دیگر شاهنامه که تا کنون چندین مجلد از آن انتشار یافته است، از آن دکتر میر جلال الدین کزازی است. چاپ دکتر کزازی (که دلبستگی فراوان به ایران دارد و سره نویسی ایشان در محافل دانشگاهی زبانزد است) البته از نوع انتقادی نیست و مصحح، چنانکه خود اشاره کرده است با در نظر گرفتن چاپ های معتبر سابق، روایت خاص خود را با نقطه گذاری و شرح و توضیح دشواری های متن همراه کرده است. در باب این چاپ و مخصوصاً توضیحات آن گفتنی بسیار است که آن را نیز به فرصت دیگری موکول می کنیم. سوای موارد نام برده کوشش های دیگری نیز اخیراً دراین باب صورت گرفته است که مهمترین آنها؛ تصحیح دکتر عزیزاله جوینی است که تا کنون دو جلد از آن بر اساس نسخه فلورانس به همراه توضیح ابیات دشوار تا پایان پادشاهی زو طهماسب ،به حلیه طبع آراسته شده، ایشان نیز کماکان به کوشش ارزشمند خود ادامه می دهد.
مورد دیگر، چاپ دکتر پرویز اتابکی است که بر اساس طبع ژول مول می باشد و در مجموعه انتشارات علمی و فرهنگی به سال 1378 منتشر شده است. در پایان باید از جدیدترین چاپ شاهنامه نام برد که به کوشش خانم مهری بهفر در سال 1381 به صورت بدیعی فراهم شده و تا کنون یک جلد از آن انتشار یافته است. ایشان در چاپ خود به توضیح تک تک ابیات بر اساس چاپ مسکو اقدام کرده و اختلاف متن مسکو را با چاپ خالقی و ترجمه عربی بنداری اصفهانی ارایه کرده است. هر چند توضیحات ایشان حاوی اغلاط متعددی است؛ با این همه سعی و علاقه و انگیزه های این نویسنده نیز در جای خود مشکور و محترم است.
پی نوشت :
1. در مقدمه ظفر نامه در این باره با نظمی سست و مضطرب چنین سروده:
سخن های او را شنیدم نخست به قولی صحیح وبه لفظی درست
که بودش عدد شصت باره هزار همه بیت ها چون در شاهوار
در آن نسخه ها اندرین روزگار کما بیش پنجاه دیدم شمار...
بسی دفتر شاهنامه به کف می گرفتم به دانش چو در از صدف
برون آوریدم یکی زان میان درو شد سخن ها لطیف و عیان
به شش بار بیور سخن شد پدید که در اول آن بر سخن گسترید
2. ر.ک:جیحونی، مصطفی، شاهنامه فردوسی، کتاب صفر، شاهنامه پژوهی، اصفهان ،1379،ص94
3. استاد دکتر دبیر سیاقی آثار ماندگار متعددی در زمینه فردوسی و شاهنامه مانند کتابشناسی فردوسی و کشف الابیات شاهنامه به چاپ رسانده است.
4. استاد مینوی صراحتاً نوشته است:«به هیچ وجه معلوم نیست شیوه ی کار این مرد سطحی کم مایه [برتلس] چه بوده است»
ر.ک: مینوی ،مجتبی،نسخه های خطی قدیم باید ملاک تصحیح متون اولی شود ،هفته فردوسی ،مشهد ،1353،ص244.263
5. ر.ک: دوستخواه ،جلیل،حماسه ایران ،نشر آگاه،تهران ،1380،ص516
6. ر.ک: رواقی، علی، شاهنامه ای دیگر، کیهان فرهنگی، ش11، ص22.25
1368
دکتر محمد طاهری – دانشگاه بوعلی سینا
به نام خداوند جان و خرد