پارسی نژاد،کامران،1377، «درباره ادبیات داستانی: شیوه های کاربردی در داستان نویسی»، مجله ادبیات داستانی،  شماره 47 (از صفحه 29 تا 39)

چکیده

بی‌شک‌ داستان‌نویسی را می‌توان کاملترین آفرینش ادبـی دانـست.نویسنده‌ای کـه متأثر از کشمکش‌ها،کنشها و تجربیات پیرامون خود،یک‌ اثر هنری را خلق می‌کند،در دریای بی‌کران وجودش،گاه توفانی عظیم بـا امواج سهمگین‌ و قدرتمند برپاست؛چنان‌که گوته‌ آن‌ را توصیف کرده،روح آدمی، همچون تکه‌ای چوب،سیلی‌خور امـواج دریای احساس است و تـنها زمـانی آرام می‌گیرد که شاهکار ادبی‌اش را با قلم احساس به تصویر می‌کشد.در چنین شرایطی احساس و جوشش‌ روح نویسنده بر دل خواننده نیز راه می‌یابد-و این هنر یک نویسنده است.

«تو به سان یک رود به لطافت بهار هـمچو دریا، گاه آرام‌ گاه توفان زده‌ای»

از دید اغلب‌ نویسندگان،نبوغ‌ از شروط اساسی داستان‌نویسی است؛نبوغی که به عقیدهء آنها،هدیه‌ای الهی است.پیشکسوتان داستان‌نویسی نبوغ را تنها شرط خلق یک اثر والا می‌دانند.هنری فیلدینگ در«تام جونز»1چنین می‌گوید:

«نخست تـو،این نـبوغ،ای موهبت آسمانی‌ که‌ بی‌یاری‌ات بیهوده برخلاف جریان طبیعت تقلا می‌کنیم!تو ای آنکه بذر بخشاینده‌ای را می‌پراکنی که هنر می‌پروراند و به بارش می‌نشاند!دستم را بگیر از لطف و مرا از میان نه‌ توی‌ پیچاپیچ طبیعت راه بنما.تمام آن رازهـایی را بـه من بگوی که گوش نامحرم هرگز جای آنها نیست،به من بیاموز و این برای تو کاری است نه دشوار...».

معمولا این‌ سؤال‌ که‌ آیا من هم می‌توانم نویسنده‌ مشهوری‌ بشوم،ذهن‌ هـر مـشتاقی را به خود مشغول کرده است.چه بسا افراد بی‌شماری که توانایی ورود به این دیار را داشته‌اند و به‌ دلیل‌ ترس‌ و شبهه از نتیجهء کار قدم در این‌ نگذاشته‌اند.اکتسابی‌ بودن و یا نبودن تواناییهای انسان دیـر زمـانی اسـت که ذهن روان‌شناسان را به خـود مـشغول کـرده است.عده بی‌شماری‌ از‌ کارشناسان‌ روان‌شناس معتقدند که استعداد و تواناییهای انسان در همهء افراد‌ یکسان به ودیعه گذاشته شده است و شرایط و عوامل بیرونی تـنها در شـکوفایی و نـمایان‌سازی آنها مهم‌ هستند.

به‌ یقین،آفرینش هر اثر برجسته تـنها حـول محور نبوغ و یا خیزشهای‌ روحی‌ نمی‌گردد.هنر داستان‌نویسی،همچون جنگلی انبوه و پرپیچ‌وخم است و درختانش چنان درهم تنیده‌اند که گهگاه انسان در‌ هـزار‌ تـوی‌ آن سـرگردان می‌ماند و راه به جایی نمی‌برد.از میان سیل عظیم هنرمندانی‌ که‌ در‌ طـول تاریخ به‌طور جدی پا به عرصهء هنر گذاشته‌اند،افراد معدودی به عنوان تک ستاره‌های‌ درخشان‌ این‌ وادی شناخته شده‌اند.گاهی کسانی چـون حـافظ،مولانا،بتهون،تولستوی،شکسپیر و مـانند اینها درصدر مجلس قرار گرفته‌اند و گاهی‌ برخی آمده‌اند،نوشته‌ای یا اثری از خـود بـرجای گذاشته‌اند و خیلی زود هم اثر‌ و هم‌ خودشان از ذهنها پاک شده‌اند.

گاهی هنرمندان جوان به محض ورود به این وادی،با‌ مـقایسهء‌ نـابجای خـود،احساس می‌کنند جایی برایشان در این خوان نیست.واضح است که تمامی هنرمندان‌ در‌ یک‌ سـطح نـیستند.فاکنر مـعتقد است:«نود و نه درصد ذوق و استعداد، نود و نه درصد انضباط‌ و نود و نه درصد کار و کوشش».2

وی در ادامه مـی‌گوید:«...جون نـزن‌ تـا‌ فقط‌ از نویسندگان معاصرت یا گذشته‌ات بهتر باشی،سعی کن از خودت بهتر باشی.هنرمند موجودی است کـه‌ ارواحـ‌ او‌ را هدایت می‌کنند...».

بعضی معتقدند،نویسنده‌ای موفق است که در همان اوایل کتاب‌ قادر‌ باشد خوانندگان را مـسحور خـود کـند.به نظر آنها نویسندهء برجسته باید به راحتی بتواند خوانندگان را‌ به‌ دنیای احساس و خیال وارد کـرده،افکار و نـظرات خود را بی‌قید و شرط‌ به آنها القا نماید.

بطور کلی نویسنده‌ برای‌ خلق‌ اثر خـود بـاید از عـواملی چون تلاش‌ بی‌وقفه،علاقه،هدف‌مندی‌ دقیق،مطالعه و ممارست بسیار،بهره گیرد.

سرشت آدمی چنان است که در طول زندگی‌ بر‌ تـوشهء عـادات بیفزاید و به‌ تدریج‌ خود را‌ از‌ قدرت‌ ابتکار و خلاقیت محروم سازد.تکرار عادات‌ غلط‌ انـسان را از پیـشرفت و ترقی بازمی‌دارد.هر نـویسنده‌ای به شیوهء خاص خود داستان‌ می‌نویسد،اما‌ شیوهء بعضی از آنها نادرست است.اگرچه‌ تغییر عادات غلط کـار‌ بـسیار‌ مـشکلی است با ممارست برطرف‌ می‌شود.متأسفانه‌ اگثر نویسندگان با توجه به اینکه خـود بـه روش غلط کار اذعان دارند،همچنان‌ به‌ کار ادامه می‌دهند و گاه‌ از‌ لجاجت‌ خود نیز لذت‌ می‌برند!

شیوه‌های کاربردی داسـتان‌نویسی،گوشه‌های تـاریک‌ و پیچیده کار را در مقابل چشمان مشتاقان روشن می‌سازد.به عبارت دیگر دستیابی به پاسـخ‌ ایـن‌ پرسش که عوامل موفقیت و برتری‌ نویسندگان‌ پیـشگام کـدامند،درونمایه‌ اصـلی‌ این‌ جستار است.

نویسنده درآوردگاه با‌ خود

در طول تاریخ فـیلسوفان،مورخان،روان‌شناسان و مـانند آنها متفق القول بر این عقیده پافشاری کرده‌اند‌ که‌ انسان موجودی فوق العـاده پیـچیده و چندبعدی‌ است.سامرست‌ موام‌ می‌گوید:‌ «لحـظه‌هایی اسـت که‌ مـن‌ بـه جـنبه‌های مختلف روح خودم،با شگفتی نگاه می‌کنم و مـی‌بینم کـه من واقعا از چند آدم‌ مختلف‌ ساخته‌ شده‌ام و آن‌که اکنون دست بالا را‌ دارد‌ بـعد‌ از‌ مـدتی‌ جای‌ خود را به دیگری می‌دهد.اما کـدام یک از اینهای من واقـعی اسـت؟تمام آنها یا هیچ‌کدام؟».3

انسان موجودی الهـام‌پذیر اسـت.آدمی از یک طرف متأثر از تنشهای درونی و از طرف دیگر مواجه با مشکلات و موانع خارجی اسـت.بشر در قـرن کنونی غریبانه در کوره راه تاریک زنـدگی مـتغیر بـا عواملی چون رشـد صـنعت،استثمار،فقر و اختلاف طبقاتی،جنگهای منطقه‌ای و تـفکرات‌ ضـد مذهبی دست به گریبان است.انسان متأثر از چنین عواملی در رویارویی با موانع گوناگون،وامانده است.در ایـن اجـتماع انسانی، نویسندگان که با روح حساس و طـبع ظـریف خود جـوهر‌ وجـودش‌ را در قـلم هنر ریخته،به منظور پیـشبرد اهداف بزرگ ابتدا باید از آوردگاه با خود بگذرد.

سر چهارراهی مـی‌رسد بـا گربه‌ای‌ چاق‌ و پشمالو مواجه می‌شود و از او مـی‌پرسد:ای گـربه آیـا بـه مـن خواهی گفت از کـدام راه بـروم؟گربه می‌گوید:بستگی دارد کجا بخواهی بروی؟آلیس می‌گوید:برایم‌ فرقی‌ نمی‌کند.گربه نیز در جواب‌ می‌گوید:‌ پس چه فرقی می‌کند از کدام سو بروی؟

مـهمترین عـامل نـاکامی بعضی از رهروان هنر داستان‌نویسی عدم توانایی و اسـتعداد ذاتـی و بـالقوهء آنـها نـیست بـلکه نداشتن هدف مشخص و دقیق‌ است.اینان مدت کوتاهی دست به قلم می‌برند و پس از مواجه شدن با مشکلات و مصایب نویسندگی به این نتیجه می‌رسند که برای چنین کاری خلق نشده‌اند.4

البـته تنها تعیین‌ هدف‌ دقیق نمی‌تواند‌ چاره‌ساز باشد و نویسندگان تازه‌کار باید عوامل دیگری را نیز مدنظر داشته باشند.افراد بی‌شماری برای رسیدن به‌ این آرزو هدف خود را برگزیده‌اند،اما آنها نیز حتی یک‌بار قلمشان‌ بـر‌ کـاغذ‌ حرکت نکرده و اگر هم مطلبی نوشته‌اند خیلی زود آن را کنار گذاشته‌اند.بزرگ و سترگ بودن هدف ‌‌به‌طور‌ حتم شخص هدف‌گذار را در رسیدن به آن با مشکلاتی رویارو می‌کند. معمولا‌ افراد‌ در‌ ابتدای راه با این دید کـه مـی‌خواهند نویسنده بزرگی شوند کار خود را شروع می‌کنند.باید‌ در نظر داشت که هدف هرچقدر بزرگتر باشد،وهم‌آورتر می‌شود.رسیدن به یک هدف بزرگ‌ به زمان زیادی نـیاز‌ دارد‌ ازایـن‌رو چون شخص در کار خود مـوفقیتی نـمی‌بیند عامل ناامیدی سد راه او می‌گردد. نویسندگان تازه‌کار به دلیل انتخاب آرمانهای بزرگ اکثرا بسیار پرتوقع هستند و بر این باروند که ابتدایی‌ترین‌ آثار آنها باید بـا اسـتقبال و تشویق همگان روبه‌رو شـود.بهترین راه بـرای خنثی کردن این نقیصه خرد کردن هدف بزرگ به اهداف کوچک است.در چنین صورتی ترس از میان می‌رود و چون‌ کار ساده‌تر می‌شود،فرد در کوتاهترین زمان به موفقیت می‌رسد و برای ادامه کار و پردازش بـه هـدف کوچک دیگر تشویق می‌شود و بدین ترتیب سطح توقع او به اعتدال می‌رسد.مثلا‌ اگر‌ شخصی هدف«نویسنده مشهور شدن»خود را برای مدتی نادیده بگیرد و در ابتدای راه تنها برای ارضای خود قلم به دست گیرد یـقینا تـمام موانعی را کـه در بالا ذکر‌ شد‌ از میان می‌برد.پس شیوهء خرد کردن این هدف به شرح زیر است:

الف-نوشتن داستان(بهتر است از داسـتان کوتاه شروع شود)صرفا برای خود

ب-ارائه داستانهای کوتاه به آشنایان و احیانا‌ مـتخصصین‌ امر

پ-کـوشش بـرای چاپ داستانها در‌ نشریات

د-نوشتن‌ داستان بلند

مشخص کردن زمان معین برای رسیدن به اهداف کوتاه‌مدت یکی دیگر از گامهای نـزدیک ‌ ‌شـدن به نردبان ترقی است.به‌طور‌ کلی‌ نوشتن‌ اهداف بر کاغذ مطلوبتر از به ذهن سـپردن‌ آنـ‌ است.

مـاکسیم گورکی دربارهء تعیین اهداف می‌گوید:«معنی حیات را در زیبایی و در قدرت باید جست‌وجو کرد و هر‌ لحظه‌ از‌ زندگی مـا باید هدف عالیتری داشته باشد

اهل قلم بیشتر‌ سکوت و کنج خلوت را زمینه‌ساز آرامش خـود می‌دانند و به هر تـرتیبی خـود را از همهمه و محیط‌ پر‌ ازدحام می‌رهانند.5عدم تمرکز حواس معمولا به دو دلیل است:

الف)عوامل بیرونی‌ چون‌ سروصدا

ب)عوامل درونی و روحی

معمولا مهار عوامل بیرونی راحت‌تر از مهار عوامل درونی است.برخورد با‌ افکار‌ درونی‌ کار بسیار مشکلی است و شـخص در رویارویی با ذهن ناآرام به‌ واقع‌ خود‌ را در یک آوردگاه بزرگ می‌یابد.

«هنر نوشتن به نفسه موجب پیدایش اشباح وسواسهاست‌ که‌ برای‌ کی تفکر منطقی خطرناک به‌شمار می‌آیند.نویسنده‌ای که با آمادگی روحی نـمی‌نویسد بـهتر است دست‌ به‌ قلم نبرد.مشکل کار در اینجاست که برخی از نویسندگان حرفه‌ای فقط به نفس‌ نوشتن‌ می‌اندیشند‌ و توجه زیادی به حالت روحی خویش ندارند.با این وصف باید گفت که هرکس‌ از‌ نـوشتن لذت مـی‌برد چرا که موجب نوعی آرامش در وجود او است...»6

پی‌ بردن‌ به‌ روش تفکر یک نویسنده،شاید بسیار دشوار باشد زیرا افکار حقیقی او معمولا در زیر لایه‌ای‌ قطور‌ پنهان شده است اما مهار آن با انجام تـمرین و مـمارست بسیار‌ میسر‌ است.‌ کافی است جریان ذهن از عالم خیال و اوهام به فعالیت تجریدی مبدل شود.7

ایجاد‌ علاقه‌ و به وجود آوردن انگیزه در هر فردی بی‌شک تمرکز حواس را به‌ ارمغان‌ می‌آورد.معمولا جذابیت مـوضوع داسـتان جـوششی در درون نویسنده بوجود می‌آورد.ارتباط روحی بـین شـخصیت اصـلی داستان با‌ نویسنده‌ نیز می‌تواند در این رهیافت به نویسنده یاری رساند.ازاین‌رو نویسنده باید خود‌ را‌ در هیاهوی داستانش غرق کند و از‌ پرداختن‌ به‌ مـوضوع داسـتانهایی کـه مورد علاقه‌اش نیست خودداری‌ ورزد.

تمرکز حواس-دقت-ایجاد جوشش درونـی- افـزایش کنجکاوی-علاقه به موضوع داستان

انتخاب مکان و زمان‌ ثابت‌ برای نوشتن طبق نظریهء پاولف‌ فرد‌ را شرطی‌ می‌کند.بنابراین‌ شایسته‌ است نویسندگان سـعی کـنند حـتی المقدور‌ مکان‌ و زمان ثابتی را برای انجام کار در نظر گیرند.

حفظ آرامـش،تمرکز‌ حواس‌ ایجاد می‌کند.کشیدن نفسهای عمیق با فواصل‌ معین در اغلب موارد‌ آرامش‌ روح به ارمغان می‌آورد.

شناخت‌ انسان‌ از جهان پیرامونش تـوسط حـواس پنـجگانه صورت می‌پذیرد و در میان این حواس،حس‌ بینایی‌ اهمیت ویژه‌ای دارد.بسیاری از نویسندگان‌ بـرجسته‌ جـهان‌ حس بینایی و دقت‌ فوق العاده‌ای دارند و خوب‌ دیدن را هنری می‌پندارند که با تمرین تقویت می‌شود.8ساده‌ترین تـمرین نـگاه مـوشکافانه به محیط‌ است.تغییرات‌ محیطی اطراف به هیچ عنوان نباید‌ از‌ مقابل دیدگان‌ یـک‌ نـویسندهء‌ حـرفه‌ای بگذرد.تغییرات به دو‌ دسته تقسیم می‌شوند.تغییراتی که مهم و قابل توجهند و تغییراتی که جزئی و غیرقابل تـوجه‌ هـستند.نویسنده‌ بـاید تغییرات جزئی را هم متوجه‌ شود‌ اما‌ چون‌ این‌گونه‌ تغییرات ارزش چندانی‌ ندارند‌ از آنها باید گـذشت.توجه بـه جزئیات گامی دیگر در تقویت حس بینایی محسوب می‌شود.معمولا افراد به‌طور‌ طبیعی‌ در‌ رویارویی بـا طـبیعت فـقط طرح کلی اجسام‌ جاندار‌ و بی‌جان‌ را‌ جذب‌ ذهن خود می‌کنند.برای عادت دادن خود بدین روش، مـهمترین تـمرین عملی توصیف صحنه‌ها و حوادث است.در این تمرین بهتر است نویسنده با استفاده از قـدرت تـخیل خـود،‌ آنچه را که دیده بر کاغذ انتقال دهد و در انتقال مطالب باید به یادآوری جزئیات صحنه بـیشتر تـوجه کند.

نویسنده درآوردگاه با داستان

پس از خودسازی،نویسنده برای نوشتن داستان خود‌ را‌ در میدانی بس وسیع‌تر و فخیم‌تر مـی‌یابد؛میدانی کـه کـسب هریک از تجارب آن به زمان درازی نیاز دارد.دربارهء قواعد داستان‌نویسی و عناصر داستانی در کتب و مقاله‌های گوناگون بسیار‌ صـحبت‌ شـده اسـت اما قصدمان در اینجا،بیان تجارب و فنونی است که نویسندگان را در این راه بیشتر یاری خـواهد کرد.

ذهـن آدمی در‌ تقابل‌ با تصاویری گوناگون و متنوع‌ است‌ و اندیشه‌های هدایت شده این تصاویر آدمی را در مقابل چشمان فـرد حـاضر می‌کنند.بیشتر خطاهایی که نویسندگان،به ویژه اوایل کار،در آثار خود دارند،به سبب‌ عـدم‌ تـفکر کافی و تعجیل‌ در‌ ارائه مطلب است.نویسندگان حرفه‌ای نیز از ایـن خـطا مـصون نیستند.آنها به دلیل اعتماد به نفس فـوق العـاده گاه بدون کوچکترین تأملی تنها به صرف رسیدن به حالتی روحی دست بـه‌ قـلم‌ می‌برند.شاید یکی از دلایلی که نـویسندگان مـشهور جهان گـاهی در اواسـط راه قـدرت ادامه کار را از دست می‌دهند و نوشته خـود را کـنار می‌گذارند و به سراغ داستان دیگری‌ می‌روند‌ عدم تفکر‌ لازم دربارهء داستان در ابتدای داسـتان‌نویسی اسـت. همینگوی صبحهای زود کار را آغاز می‌کرد و تـا غروب‌ به کار خـود ادامـه می‌داد.هنگام غروب از کار خود دسـت مـی‌کشید‌ و تا‌ روز بعد دربارهء ادامه داستان فکر می‌کرد.برنامه از پیش تعیین شده در داستان‌نویسی از هر عـملی مـوفقیت‌آمیزتر ‌‌است.‌ نویسندگانی که فاقد طـرح اولیـه بـرای نوشتن داستان هـستند بـه‌طور همزمان دو عمل‌ نوشتن‌ و تـفکر در بـاب موضوع و عناصر داستان را انجام می‌دهند و چنین عملی از بازدهی‌ کار می‌کاهد. بهتر است این دو فـرایند از هـم جدا شوند و هریک‌ در مرحلهء جداگانه انـجام‌ گیرد.

نـویسنده بعد از ایـجاد شـرایط تـفکر مطلوب و تجزیه و تحلیل دقـیق داستان باید به ترسیم طرح اولیه داستانش به روی کاغذ بپردازد.اگرچه برخی برجستگان این راه چنین شـیوه‌ای را نـشانه‌ای‌ از ضعف و ناتوانی نویسنده می‌دانند،لیکن این روش راهـگشای بـرخی از نـویسندگانی اسـت کـه طرح کلی داسـتان را بـه شکل مبهم و آشفته در ذهن دارند و مدام با کوچکترین ایدهء‌ نوی‌ مسیر داستان را تغییر می‌دهند.9

فورستر می‌گوید:«به نـظر مـن رمـان‌نویس باید همواره قبل از نوشتن،چند مشکل را پیش خـود حـل کـند.یکی ایـنکه بـعد چـه اتفاقی خواهد افتاد؟و دیگر اینکه حادثه‌ عمده‌اش‌ چیست؟البته ممکن است در حین کار در حادثهء عمدهء داستانش تغییراتی هم بدهد که در واقع هم به احتمال قوی این کار را مـی‌کند و یا در واقع بهتر‌ است‌ این کار را بکند زیرا در این صورت اجزاء داستانش کاملا باهم مرتبط خواهند شد»10

وی در پاسخ به اینکه آیا باید تمام مراحل مهم طرح داستان عینا در‌ تصور‌ اولیه‌ نـمایان شـود یا نه می‌گوید:«مسلما‌ نه‌ همه‌ مراحل و نکات،ولی باید یک چیز وجود داشته باشد یعنی نقطه ثقلی یا هدف عمده‌ای باشد تا رمان‌نویس به طرف آن‌ برود...»11

به‌ منظور ترسیم طـرح اولیـه داستان حتی المقدور باید‌ زوایا‌ و اصول کاربردی داستان‌نویسی مانند شخصیت‌پردازی، درونمایه،زمان گره‌گشایی،زمینه‌چینی و مانند اینها روشن شوند.

«...به کارگیری مفصل عقیدهء محوری رمان‌ مستلزم‌ خـلاقیت‌ و ابـتکاری زیاد است چون طرح هـر رمـان باید با‌ طرح رمانهای دیگر متفاوت باشد و موفقیتهای زیاد از وضعیت بشری وجود دارد که رمان‌نویس می‌تواند یکی از‌ آنها‌ را‌ بپروراند...».12

برای نمونه گوشه‌ای از طرح اولیه داستان«دیزی مـیلر» نـوشته هنری‌ جیمز‌ بدین‌گونه است:

[-شـخصیت اصـلی داستان-به ظاهر وینتر بورن(راوی) در اصل دیزی میلر

-هدف اصلی-بیان اختلاف فرهنگی‌ مردم‌ اروپا‌ و آمریکا در آن دوران

-موضوع داستان-1)ورود دیزی به سوئیس و آشنایی‌ با‌ وینتر‌ بورن-از طریق برادر دیزی

2)رفتار دیزی نشانه فرهنگ آمریکایی

3)تعصب اروپاییها از رفـتار او-سـر‌ زبان‌ افتادن

4)معرفی دیزی به عمه وینتر بورن

5)رفتن به قلعه قدیمی با قایق

بر سر‌ زبان‌ افتادن دیزی

6)رفتن وینتر بورن و دیزی به رم-با فاصله زمانی

7)..تا مرگ‌ دیزی

-گره‌گشایی-زمان‌ بیماری دیزی و عیادت وینتر بـورن از او

-کـشمکش اصلی-دیزی بـا فرهنگ مردم اروپا

وینتر‌ بورن با خود-کشمکش درونی در ارتباط با ادامه دوستی با دیزی

-شخصیت‌های داستان-دیزی،وینتر‌ بورن...

خوانندگان‌ داستان مـعمولا هنگام مطالعه قدرت تخیل خود را به کار می‌گیرند تا از خواندن داسـتان‌ لذتـ‌ بـیشتری ببرند.این کار سبب می‌شود داستان هم بهتر در ذهن جای گیرد.نویسنده‌ نیز‌ باید‌ از چنین شیوه‌ای در خلق آثار خـود ‌ ‌بـهره گیرد. بدین صورت که قبل از شرو‌ به‌ نوشتن،صحنه،حادثه،‌ گفت‌وگوها و...هم باید در ذهن نـویسنده بـه تـصویر کشیده شود.تصاویر ذهنی مشخص‌ به‌ نویسنده این امکان را می‌دهد که کوچکترین موارد را در نظر گرفته،جزئیات صـحنه را به راحتی‌ به‌ تصویر بکشد13این شیوه به ویژه در داستانهای که با زاویه دیـد عینی‌ نوشته‌ می‌شوند مـفید اسـت.این شیوه بدون دخالت و اظهار‌ نظر‌ مستقیم نویسنده همچون دوربین فیلمبرداری صحنه‌ها را‌ ثبت‌ می‌کند.نویسنده به راحتی می‌تواند تمام جزئیات صحنه را از قبیل چگونگی حرکت شخصیتها،گفت‌وگوها،رنگها‌ و...را‌ در ذهن خود به صورت‌ چندبعدی‌ ببیند.

واقعیت‌گرایی‌ و بیان‌ حـوادث حقیقی رکن اساسی داستانهای امروزی‌ را‌ تشکیل می‌دهد.هنر اصلی نویسنده نمایش طبیعت و زندگی روزمره انسانهاست.منظور از واقعی‌ بودن‌ یک رویداد این نیست که آن‌ حادثه حتما روی داده‌ است.‌ هنر داستان‌نویس زمانی روشن مـی‌شود‌ کـه‌ حقیقت موجود در جهان را با قدرت تخیل درهم بیامیزد.در حقیقت ابتکار در‌ خلق‌ ماجراهای متنوع و بکر سحر‌ قلم‌ نویسنده‌ است.چارلز دیکنس معتقد‌ بود‌ حقیقت محض باید در‌ توصیف‌ جلوه‌گر شود.او سرّ هنر داسـتان‌پرداز را در شـیوهء بیان حقیقت می‌دانست.برخی از نویسندگان برای‌ واقعی‌ جلوه دادن داستان بیش از اندازه‌ به‌ شرح جزئیات‌ می‌پردازند.روی‌ آوردن‌ به واقعیت‌گرایی مطلق، نویسنده‌ را دربند می‌کشد.به عبارتی دیگر بیان بیش از اندازه جزئیات از جذابیت مـتن مـی‌کاهد و خواننده‌ از دریافت قسمتهای مهم متن بازمی‌ماند.داستایفسکی‌ می‌گوید:«مدتهاست‌ من‌ از‌ اینکه‌ واقعگرایی را با‌ شرح‌ جزءبه‌جزء رخدادهای مبتذل روزمره یکی بینگارم،دست برداشته‌ام».14

نویسندهء خوب نمی‌خواهد وقایع طبیعت را کپی کند بلکه‌ با‌ کوشش‌ و تـلاش بـی‌وقفه مـی‌خواهد برداشت خود را‌ به‌ طبیعت‌ بـیفزاید‌ چـنان‌که‌ اثـر‌ او گاه از خود طبیعت لطیف‌تر و زیباتر می‌نماید.بی‌شک نوع نگرش نویسنده به جهان پیرامون در این راه نقش اساسی دارد.پرداخت شخصیتهای داستان نباید به دور از‌ حـیطه واقـعیت بـاشد.حوادث داستان نیز باید منطبق بر تواناییهای هریک از شـخصیتهای داسـتان مطرح شود.

«...حوادث داستان باید طوری باشد که نه تنها در محدوده تواناییهای انسان بگنجد،نیز نه تنها‌ احتمال‌ انجام آن به دسـت آدمـی وجـود داشته باشد بلکه در عین حال بتوان گفت که آن حوادث مـی‌تواند به دست خود اشخاص و قهرمانان داستان انجام یافته باشد چه‌ آنچه‌ انجامش به دست یک نفر فقط عـجیب و شـگفت‌انگیز قـلمداد می‌تواند شد،به دست یک نفر دیگر نامحتمل و حتی ناممکن جلوه مـی‌تواند نمود».15

در‌ داسـتان«ابله»نوشتهء داستایفسکی،شخصیت اول داستان دارای‌ توانمندیهای‌ بسیار محدودی است و چنانچه به انجام اعمالی خارج از توانایی خود اقدام نـماید،امری غـیرممکن اسـت.باید توجه داشت رفتار افراد منوط به زمینه‌هایی است‌ که نویسنده در طول داستان‌ ارائهـ‌ کـرده اسـت و هریک از شخصیتهای داستان نمی‌توانند بدون دلایل قانع‌کننده دست به هر کاری بزنند.

نویسنده در صورتی مـی‌تواند شـخصیتهای داسـتانی‌اش را واقعیتر به تصویر کشد که خود را‌ به‌ جای آنها قرار دهد و از زاویه دید هـمان اشـخاص به جهان نگاه کند.مثلا دیدن جهان از نگاه یک سیاهپوست آمریکایی برای نویسندهء سـفیدپوست کـار بـسیار مشکلی نیست،تنها باید با‌ ممارست‌ فراوان موارد‌ ذکر شده را رعایت کرد.

خوانندگان این دوران به مـنتقدین غـیرقابل انعطافی مبدل شده‌اند و به راحتی‌ هر چیزی را قبول نمی‌کنند.16میریام آلوت معتقد است بعضی از نـویسندگان‌ بـرای‌ ایـجاد‌ هیجان و ارائه مطالب غیرواقعی ماجرای داستان را به زمانهای بسیار دور می‌کشانند و خواننده به دلیل ‌‌عدم‌ اطلاع درسـت مـجبور به قبول داده‌ها می‌شود.

هنری جیمز اولین کسی است که‌ با‌ بیان‌ حـوادث و ارائه مـطالب جـزئی به ظاهر کم‌اهمیت بنیاد مکتب واقعیت‌گرایی را در داستانهای نو‌ پایه‌ریزی کرد.او با محو کردن راوی دانای کـل تـوانست ابـعاد شخصیتهای داستانش را‌ چندبعدی نماید.

نویسندگانی چون‌ جیمز‌ جویس،پروست و ویرجینیا و ولف را می‌توان به عنوان پیـشگامان ایـن سبک و سیاق دانست.این نویسندگان برای بعد بخشیدن به کار و نشان دادن جوانب مختلف از جریان سیال ذهن‌17به عـنوان‌ اهـرم اصلی استفاده کردند.اصولا برای نشان دادن ذهنیت شخصیتهای داستان از دو شیوه استفاده می‌شود:

الف)گفت‌وگوی درونـی شـخصیت داستان با خود.

ب)بیان ذهنیت شخصیت از طریق نـقل قـول و بـه شکل‌ مستقیم‌ و آزاد.

متأسفانه در ایران تب مسری اسـتفاده از جـریان سیال ذهن بسیار بین نویسندگان شایع شده است.برخی از اینان بدون اطلاع دقیق از کـم و کـیف کار تنها به‌ این‌ دلیـل کـه تصور مـی‌کنند ایـن روش نـشانهء قدرت و توانمندی قلم نویسنده است آنـچنان در ایـن وادی زیاده‌روی می‌کنند که داستان به هذیان‌گویی ذهنی مبدل می‌شود.حوادث بدون ارتباط بـا‌ تـمثیلها‌ و نمادهایی که چون قارچ از دل داستان مـی‌رویند،فضای بی‌روح این‌گونه داستانها را اشـباح کـرده‌اند.این حوادث به گونه‌ای بی‌هدف در کـنار هـم قرار گرفته‌اند که ذهن خواننده در تلاشی‌ نافرجام‌ فرسوده‌ می‌گردد.

بیشتر نویسندگان از عناصر‌ داستان‌ و نـقش مـوثر آن در هنر داستان‌نویسی با اطلاع هـستند.استفاده درسـت از ایـن عناصر نیازمند دقـت و تـمرین بسیار است.تنها دانستن تـئوری‌ داسـتان‌نویسی‌ برای‌ پیشرفت در این زمینه کافی نیست،بلکه باید به‌ این‌ عناصر از دیدگاه عملی توجه کـرد.کاربرد ایـن عناصر از دیدگاه عملی آن کار بسیار وسـیع و پرمـایه‌ای است و حـجم‌ کـتابی‌ قـطور را می‌طلبد.ازاین‌رو برای نمونه کـاربرد زاویه دید و نحوه انتخاب صحیح آن در اینجا بررسی اجمالی می‌شود.

انتخاب زاویه دید صحیح منوط به شرایطی است و نـویسنده در‌ مـرحله‌ تفکر‌ قبل از نوشتن باید با تـوجه بـه عـوامل مـختلف و حـوادثی‌ که‌ در طرح اولیـه داسـتان مدنظر دارد،راوی داستان را انتخاب نماید.نویسنده در این شیوه باید از زاویه‌ دید‌ خاصی‌ پیروی کند تا حوادث در داستان لو نـرود و خـواننده دنـباله داستان‌ را‌ پیگیری‌ کند.

«شیوه داستان‌نویسی فیلدینگ چندان تـوفیری بـا شـیوه داسـتان‌نویسی هـومر نـداشت.راوی گاهی نگره‌های خود‌ را‌ به‌ گونه‌ای نامربوط به گستره داستان تحمیل می‌کند.او همیشه دانای کل است که شخصیتها را‌ تا‌ حد ملعبه پایین می‌کشد و کنش و عمل داستانی را در مسیری از‌ پیـش‌ ساخته‌ هدایت می‌کند و بدین‌گونه آخر داستان از همان آغاز لو می‌رود».18

گاهی نویسنده به‌ دلایل‌ خاص از زاویه دید اول شخص استفاده می‌کند.در برخی موارد او می‌خواهد وقایع‌ غیرعادی‌ و دور از ذهنی را در داستان به تصویر بکشد به گـونه‌ای کـه خواننده در صحت‌ و سقم آن شک ننماید.به همین دلیل برای بیان ماجرا خواننده را با«من»راوی‌ آشنا‌ می‌سازد.راوی‌ که شاهد ماجراست و هرآنچه را که رؤیت نموده عینا تعریف می‌کند. افزون بر این‌ نویسنده‌ از‌ ایـن شـیوه استفاده می‌کند تا به راحتی احساسات و افکار درونی خود‌ را‌ به خواننده القا کند.استفاده از این شیوه برای نویسنده محدودیتهایی نیز دارد.وی با انتخاب این زاویـه‌ دیـد‌ خاص نمی‌تواند به ذهن هـر فـرد وارد شود و به همین دلیل‌ عقاید‌ او به عنوان حقیقت محض پذیرفته نمی‌شود.

استفاده‌ از‌ زاویه دید دانای کل هم خصوصیات خاص‌ خود‌ را دارد.در این شیوه نویسنده قادر اسـت در ذهـن هر شخصیتی رسوخ کـند،به‌ هـرکجا‌ که می‌خواهد برود و تمام‌ ماجرا‌ را نقل‌ کند.در‌ این‌ روش نویسنده بر تمام جوانب محیط‌ و شخصیتهای داستان احاطه دارد.سهولت کار در این شیوه کمی از ارزش اثر‌ می‌کاهد‌ و چنانچه ظرایف امر در آن‌ به کار نـرود زیـبایی‌ اثر‌ از بین خواهد رفت.به همین‌ دلیل‌ بعضی از نویسندگان ترجیح می‌دهند قدرت خود را در نوشتن داستان محدود کنند‌ و از زاویه دید دانای کل‌ محدود‌ استفاده‌ نمایند.در این نوع،نویسنده‌ در‌ لوای یکی از شخصیتهای‌ داستان،که‌ معمولا شـخصیت اصـلی داستان اسـت قرار می‌گیرد و از دید او به ماجرا می‌نگرد‌ و گفت‌وگوها را می‌شنود.در شیوه دانای کل‌ محدود‌ نویسنده اجازه‌ ندارد‌ در‌ همه‌جا حـضور داشته باشد،مگر‌ آنکه با خلق حوادث منطقی شخصیت اصلی داستان را در صـحنه‌ها حـاضر نـماید.در این نوع‌ از‌ داستانها خواننده به همان میزان اطلاعات‌ می‌گیرد‌ که‌ شخصیت‌ اصلی‌ از آن با‌ اطلاع‌ است.نویسنده مجاز بـه ‌ ‌تـوصیف شخصیتهای دیگر نیست و تنها می‌تواند برداشت شخصیت اصلی از دیگران را‌ بیان‌ کند.پس‌ می‌بینیم کـه نـویسنده قـبل از شروع داستان‌ باید‌ با‌ توجه‌ به‌ هدف‌ اصلی خود و درونمایه داستانش زاویه دید مناسبی تـعیین نماید.

واضح و مبرهن است که نویسندگان در دستیابی به موفقیت از عوامل و تجربیات مختلفی بهره مـی‌گیرند.ارائه‌ مطالب فوق تنها مـعدودی از شـروط موفقیت است.به همین دلیل جهت رسیدن به موفقیت اصول دیگری نیز پیشنهاد می‌شود:

1)برای نوشتن یک داستان از همان ابتدای کار باید زمان دقیقی‌ برای‌ پایان دادن به اثر تعیین کرد.در اوایل کار تـعیین دقیق زمان کاری بس مشکل به نظر می‌رسد،اما به تدریج و با کمی دقت به راحتی می‌توان این کار را‌ انجام‌ داد.داشتن برنامه‌ریزی دقیق،نظم و ترتیب را به همراه خواهد داشت که از اصول اساسی کـسب پیـروزی محسوب می‌شود.اگرچه برخی از نویسندگان معتقدند زمان‌ نوشتن‌ بستگی به حال‌وهوای نویسنده دارد.19

2)نویسنده‌ باید قبل از چاپ اثر،دست‌نوشته‌های خود را با یک برنامه‌ریزی حساب شده در اختیار دیگران قرار دهد.او باید با آرامش خـاطر مـنتظر دریافت ایرادها‌ و نواقص کار باشد. داستایفسکی‌ همیشه‌ قبل از ارائه داستانش به مطبوعات آن را برای دوستان و آشنایان خود می‌خواند.

«یک روز داستایفسکی دیر به خانه آمد،او تمام شب مشغول خواندن رمانش برای یکی از دوستان‌ بـود‌ و دربـاره آن با دوستش بحث می‌کرد».20

بسیاری از نویسندگان بزرگ نقد داستانهای خود را به عمد نمی‌خوانند.آنها می‌گویند با مطالعه نقد اثر تحت تأثیر نقادان قرار می‌گیرند.از نظر آنها‌ این‌ کار در‌ روند همیشگی و یـکنواخت کـارشان خـلل ایجاد می‌کند.

3)گردهمایی افراد هم هـدف نـتایج مـثبتی در پی دارد.اولا‌ افرادی که در چنین گروههای باهم همکاری می‌کنند یکدیگر را در‌ ادامه‌ کار‌ تشویق می‌کنند.دیگر اینکه این افراد با نقد و بررسی داستانهای خود مـی‌توانند در ارتـقای سـطح علمی خود‌ و ‌‌دیگران‌ سهم به‌سزایی داشته باشند.یکی از رمـوز مـوفقیت نویسندگانی چون مسعود فرزاد،صادق هدایت،مجتبی مینوی‌ و بزرگ‌ علوی،تشکیل انجمن ادبی به نام«ربعه»بود.

4)خواندن داستان با صدای بلند می‌تواند ایرادات کـار را هـویدا‌ سـازد.در این جهت،نویسنده در طول کار می‌تواند در هر زمانی که مایل بـود‌ نوشتن را متوقف سازد‌ و بخشهایی از داستان را با صدای بلند بخواند.

5)همراه داشتن دفترچه کوچک به نویسنده این امکان را می‌دهد تـا حـوادث جـالب،عملکرد افراد،طرز صحبت آنها و شخصیتهای منحصربه‌فرد را به‌طور دقیق مکتوب‌ برای خود حـفظ نـماید تا هر زمان که مایل بود از آنها در داستانهایشان استفاده نماید.نویسنده حتی می‌تواند درونمایه داستانهای مختلفی کـه بـه ذهـنش خطور می‌کند را یادداشت نماید و زمانی‌ که‌ وقت مناسب برای نوشتن پیدا کـرد مـشغول بـه کار شود.

6)حساس‌ترین و حیاتی‌ترین مرحله تکوین داستان‌پردازش اثر است نویسنده بهتر است بعد از مطرح سـاختن داسـتان نـزد آشنایان و شنیدن‌ ایراد‌ و انتقادها داستان را یک بار دیگر با دقت بخواند و به حذف زوایـد و تـرمیم بعضی بخشها بپردازد.پردازش در اصل مانند روتوش در عکاسی است.

7)نویسنده باید بکوشد‌ خود‌ را از جامعه دور سـازد.کسب تـجربه،برداشت فـردی نویسنده از جامعه و طبیعت است.

نویسنده باید با افرادی از طبقات اجتماعی مختلف به‌طور مستقیم و غیر مـستقیم تـماس داشته باشد.

نویسنده‌ در‌ برخورد با محیط بیرون باید‌ حد‌ تعادل‌ را حفظ نماید.گاه در سیر امـواج خـروشان حـوادث قرار گیرد و گاه از دور قضایا و حوادث را مورد بررسی قرار‌ دهد.از‌ دور‌ رویت کردن حوادث این حسن را دارد کـه‌ تـعصبات‌ و افکار شخصی نویسنده در کار خلل ایجاد نمی‌کند.نیکلای آستروفسکی‌21 معتقد است:

«...نویسنده نمی‌تواند از زنـدگی و تـلاش بـرکنار‌ بماند‌ و تنها در آزمایشگاه با کالبدشکافی نوشته خویش،خود را سرگرم کند.اگر‌ چنین است بگذار کتابهای معدود داشـته بـاشیم،اما کـتابهای خوب.در قفسه‌های ما جایی برای آثار متوسط نیست...».

8)نویسندگان باید‌ این‌ مسأله‌ را در نـظر بـگیرند که برای تمام قشرهای جامعه به ویژه‌ جوانها‌ قلم می‌زنند.ازاین‌رو پسندیده‌تر است آنها محدودیتهایی در ابراز حـقایق و واقـعیتهایی که جنبه مخرب آن بیش‌ از‌ جنبه‌های‌ هنری است قائل شوند.گوستا فلوبر همیشه بـر ایـن عقیده بود که باید‌ در‌ راه‌ کسب انـسانیت کـوشا بـود.او به موپاسان گفت«اگر اصالتی در تو هست بـاید نـشانش بدهی‌ و اگر‌ در تو نیست باید به دستش آوری».

9)نویسنده باید حرفی برای گفتن داشـته بـاشد‌ وگرنه‌ به صرف اینکه مـی‌خواهد یـک داستان را شـروع کـند نـمی‌تواند دلیل خوبی برای‌ شروع‌ کار‌ بـاشد.اولین داسـتانهای نویسندگان معمولا به این دلیل موفقند که نویسندگان برای بیان داستان انـگیزه‌ و دلایـل کافی دارند.آنها به واقع می‌دانند در جـست‌وجوی چیستند و چه اهدافی را‌ دنـبال‌ مـی‌کنند.«برخی‌ نویسندگان تصور می‌کنند که نـاگزیر بـه نوشتن یک کتابند و به خواسته دلشان توجهی ندارند،درست‌ همان‌طور‌ که وقتی پانزده سـال داشـتند و به مدرسه می‌رفتند مجبور بـودند یـک‌ مـقاله‌ یا‌ یک انـشا را بنویسند».23

10)رعـایت بهداشت جسم و روح یکی دیـگر از شـروط و زمینه‌ساز کار‌ نویسنده‌ است.برخی از نویسندگان متأسفانه بی‌وقفه مشغول به کار هستند و استراحت و رسیدن‌ به آرامـش را در بـرنامه کار خود نمی‌گنجانند.تغذیه مناسب بی‌شک سـلامتی جـسم و حتی روح را‌ بـه‌ هـمراه دارد.اسـتفاده نکردن از غذاهای چرب و قـندزا مسأله‌ای است که آنها‌ همیشه‌ باید مدنظر داشته باشند.به نویسندگان توصیه می‌شود‌ از‌ میوه‌ به عـنوان مـواد اصلی و مهم غذای‌ روزانه‌ استفاده کنند.

خـوردن مـیوه در صـبحانه رکـن اسـاسی آمادگی ذهن و تـقویت حـافظه‌ است.قدم‌ زدن و ورزش نیز در‌ به‌ دست آوردن‌ نتیجهء‌ کار‌ نویسنده مؤثر است.به‌طور کلی رعایت تغذیه‌ مناسب،‌ استراحت بـه مـوقع و انـجام ورزشهای متناسب با سن،می‌توانند در بالا بردن‌ نـتیجه‌ یـک اثـر سـهم بـه‌سزایی را ایـفا‌ نمایند.

باید این نکته‌ را‌ مدنظر داشت که برای سنجش‌ هر‌ اثر ادبی معیار مشخصی وجود دارد که می‌تواند همان انتقاد خوانندگان داستان باشد.در‌ حقیقت‌ داستان‌نویس و خواننده هریک نسبت‌ بـه‌ دیگری‌ حقوقی دارند.حق نویسنده‌ آن‌ است که خواننده با‌ دقت‌ و توجه داستان او را بخواند.او از خواننده می‌خواهد قدرت تخیل خود را به‌ کار‌ گیرد و با وی در دنیای‌ داستان‌ همگام شود.از‌ سوی‌ دیگر‌ خواننده خـواهان کـسب ارزشهای‌ بنیادی در داستان،قوت کلام و آفرینش موضوعات بدیع و جذاب است.

منابع:

1. The Art of Fiction,Henry James,the Norton Anthology of American‌ literature,volume‌ 2,w.w.Norton‌ Company,page,456.

2. How to tell a story,Samuel‌ clemens,the‌ Norton Anthology of American literature,-,page 215.

3. Novel-Writing and Novel-Reading,W.D.Harte,-,page 266.

4. The Short,lan Reid,methuen,london,1987.

5.‌ An‌ introduction‌ to literature,sylvan Barnet...,Harper collins

ادبیات داستانی » شماره 47 (صفحه 39)


(تصویرتصویر) publishers,1989,U.S.A.

6. A Dictionary‌ of literary terms,J.A cuddon,BENGUIN Books, 1979.

7. literature,Strucure,Sound and sense,laurence Perrine,Harcourt Brace Jovanovich,lnc.Newyork,Chicage,...1974.

8. The Concise‌ oxford‌ companion‌ to English literature,Margaret Drabble,Jenny Stringr,oxford University press,1990.

9.«رمان به روایت‌ رمـان‌نویسان»،میریام‌ آلوتـ،ترجمه عـلیمحمد حق‌شناس،تهران،نشر مرکز،1368،چاپ اول،

10.«هنر داستان‌نویسی»،ابراهیم یونسی،تهران،انتشارات نگاه، 1369،چاپ 5.

11.«عـناصر داسـتان»،یعقوب آژند،مجله ادبیات داستانی»،شماره‌ 34،سال‌ سوم‌ مرداد 1374،ص 10.

12.«از روی دست رمان‌نویس»،محسن سلیمانی،تهران،نشر هنر اسلامی،1367،چاپ اول.

13.«قصه‌ روان‌شناختی‌ نو»،له‌ اون ایدل،ترجمه دکتر ناهید سرمد، تـهران،شباویز،1367،چاپ اول.

14.«عـناصر داسـتان»،جمال میر صادقی،تهران،شفاء،1364.

15.«درباره رمان و داستان‌ کوتاه»،سامرست‌ موام،ترجمهء کاوه دهگان،تهران،بی‌نا،1364،چاپ چهارم.

16.«مصیبت نـویسنده بودن»،سیروس طاهباز،تهران،انتشارات به‌نگار،1368،چاپ اول.

17.«نویسندگان پیشگام در داستان‌نویسی‌ امروز‌ ایران»،علی اکبر کسمایی،تهران،شرکت مؤلفان و مترجمان ایران،1363 خورشیدی،چاپ اول.

18.«تأملی دیگر در باب‌ داسـتان»محسن‌ سـلیمانی،تهران،حوزه‌ هـنری سازمان تبلیغات اسلامی،1365،چاپ دوم.

19.«فرهنگ اصطلاحات ادبیات داستانی»،یعقوب آژند،مجلهء «ادبیات داستانی»،شماره 39 و 40‌ بـهار و تـابستان 1375،صفحات 26 و 13.

20.«پرورش استعداد همگانی ابداع و خلاقیت»،دکتر‌ الکس‌ اس،‌ اسبورن،ترجمه دکتر حسن قاسم‌زاده،تهران،نیلوفر،1368،چاپ اوّل.

21.«هنر فکر کردن»،ارنست دومینه،ترجمه مـحمد رفـیعی مـهرآبادی، تهران،خجسته،1370،چاپ دوم.

22.«روان‌شناسی‌ تصویر‌ ذهن»،دکتر ماکسول مالتز،ترجمه مهدی قراچه‌داغی،تهران،شباهنگ،1369،چاپ پنجم.

23.«رهنمون»،به کوشش غلامحسن ذو الفـقاری،تهران،انتشارات سـخن،71،چاپ‌ 4.

24.«بـه‌ سوی کامیابی»،آنتونی رابینز،جلد 1 و 2،مهدی مجردزاده کرمانی،1372،1373.

25.«رمز موفقیت»،دیل کارنگی...،محمد جواد پاکدل،مسعود میرزایی،تهران،پیک فرهنگ،1368،چاپ‌ اول.

26.«سایکو‌ سـیبرنتیک»(خودشکوفایی)،ماکسول مـالتز،مهدی قـراچه داغی،تهران،شباهنگ،1371،چاپ اول.

27.«وضعیت آخر»-تامس هریس،ترجمه اسماعیل فصیح،تهران، 1370.

28.«ماندن‌ در‌ وضعیت آخر»-تامس هریس،ترجمه اسماعیل فصیح، تهران،نشر نو،1369.

29.«تـواناییهای خـود را بشناسید»،ویکتور پکلیس،ترجمه محمد تقی فرامرزی،تهران،1370.

30.«بذرهای‌ عظمت»،دنیس‌ وتیلی،ترجمه علیرضا طاهری، تهران،شباویز،1368،چاپ سوم.