خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به نام خداوند بخشنده مهربان
حمیدرضا حسینی
دانشجو رشته آموزش ابتدایی
نام استاد محترم:سیدعلی کرامتی مقدم
از قیصر امینپور را از کتاب » ن ینامه « برای ای نکه با شیوة تجزیه و تحلیل شعر عاشورایی آشنا شویم، شعر
مرور میکنیم. این از مثنو یهای بسیار برجسته در موضوع شعر عاشورایی است. ابتدا این » آیینههای ناگهان «
نینامه را میخوانم، بعد در مورد شیوة تجزیه و تحلیل آن صحبت میکنیم .
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمة فریاد کردن
خوشا از نی، خوشا از سر سرود ن
خوشا نینامهای دیگر سرود ن
این سه بیت، مقدمة شعر است؛ برای اینکه مخاطب و خواننده متوجه شود شاعر میخواهد در مورد چه
میگویند؛ یعنی بلندآواز کردن. به این ترتیب که » براعت استهلال « چیزی صحبت کند. اصطلاحاً به این کار
مقدمه میگوید که در متن چه خبر است. مثلاً در داستان رستم و سهراب، فردوسی در همان آغاز به خواننده
میگوید که این داستان اندو هبار و غمانگیزی است:
کنون رزم سهراب و رستم شن و
دگرها شنیدستی این هم شن و
یکی داستان است، پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
بعد هم میگوید در ضمن داستان چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اما پوشیده میگوید:
اگر تندبادی برآید ز کنج
به خاک افکند نارسیده ترنج
یعنی وقتی باد میآید، اول میو ههای نارسیده را میاندازد. معلوم است که میخواهد دربارة مرگ جوان
حرف بزند :
اگر مرگ داد است بیداد چیست ؟
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست ؟
به این اصطلاحاً براعت استهلال میگویند؛ یعنی در آغاز شعر معلوم میشود که در محتوا چه خبر است؛
مثلاً در مثنوی معنوی، کتاب با این بیت شروع م یشود که:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
از نیستان تا مرا ببرید هاند
در نفیرم مرد و زن نالید هاند
مولوی در آنجا میخواهد بگوید، سخنِ این کتاب، دربارة جدایی است؛ جدایی روح از عالم معنا، از آنجایی
که زادگاه روح است و افتادنش به صحرای این عالم. و این سخن هم سخنی است که از درون میآید. به
همین خاطر است که میگوید: بشنو از نی چون حکایت میکند. یعنی از نای انسان، از درون انسان، این
شکایت از جدایی از عالم معنا میآید. از نیستان تا مرا ببریدهاند/ در نفیرم مرد و زن نالید هاند. سخن بر سر
تفاوت میان عالم معنا و عالم مادی است. در اینجا هم خوشا از دل نم اشکی فشاندن. با آغاز سخن متوجه
میشویم که این شعر، سخنی است دربارة گریستن ؛
برای ای نکه مخاطب و خواننده متوجه شود شاعر میخواهد در مورد چه چیزی صحبت کند. اصطلاحاً به این کار
میگویند؛ یعنی بلندآواز کردن. به این ترتیب که مقدمه میگوید که در متن چه خبر است » براعت استهلال «
سخنی است با موضوعی که آن موضوع، غمگین و اندوهبار است؛ اما این اندوهِ ذلت نیست؛ چون بلافاصله
میگوید:
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمة فریاد کردن
بنابراین از جنس نالههای ذلت نیست. از جنس فریاد است. عشقبازی است. از همان آغاز، شاعر تکلیف را
روشن میکند. خوشا از نی خوشا از سر سرودن/ خوشا نینامهای دیگر سرودن. ب هتدریج اشاراتی میکند
برای ای نکه بگوید این غمی که از آن حرف میزند، گریستنی که از آن حرف میزند، این عشقبازی که
میگویند؛ که در روض هخوانی هم مرسوم » گریز « میگوید، مربوط به کدامیک از وقایع است. به این کار اصطلاحاً
است. اینجا شاعر از شیوهای استفاده کرده که خیلی تناسب دارد؛ برای ای نکه این هم ی کجور مرثیهخوانی
این تخلص، غیر از آن تخلصی است .» تخلص « است. گریز میزند به موضوع؛ که در شعر، اصطلاحاً میگویند
که لقب شاعران است؛ یعنی از مقدمه به متن رفتن؛ گریز زدن، از مقدمه به متن.
خوشا از نی خوشا از سر سرودن/ خوشا ن ینامهای دیگر سرودن. این از سر سرودن ایهام دارد؛ هم به
معنی اینکه از آغاز سخنی بگوییم؛ هم یعنی از سری که بر نی رفته است؛ با این تلمیح مشخص میکند
دربارة سرهای مبارک شهداست که بر نی رفت. معلوم است که موضوع شعر، موضوع عاشورایی است.
نوای نی، نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد دلنشین است
آن نی که پیش از این از آن سخن گفت: خوشا از نی خوشا از سر سرودن، آن ن یای است که نیزه است و
سرهای مبارک شهدا بر آن است؛ اما نی دوم: نوای نی نوای آتشین است؛ این ساز است. سازی که نوای
غمگینی میزند. در عین حال اشاره به نای انسان دارد. این مضمون برگرفته از مثنوی است که هر دو را با هم
آورده است. چون که صدای انسان هم از نای او میآید، حاصل بازدم است، هر دو با هم؛ گویی نای انسان،
همان نیای است که نوازنده مینوازد. ای نجا همانطور که صدای غمگین از نی میآید، صدای غمگینی نیز از
نای شاعر، از حنجرة شاعر م یآید.
نوای نی نوای آتشین است
بگو از سر بگیرد دلنشین است
باز از سر بگیرد، ایهام دارد؛ هم به معنی از آغاز سخن گفتن، دوباره واقعه را بیان کردن؛ و هم به معنی
اینکه از سرهای بریده سخن گفتن .
نوای نی نوای ب ینوایی است
هوای نالههایش نینوایی است
اینجا وقتی شاعر میگوید: نوای ب ینوایی، مقصودش تهیدستی نیست؛ مقصودش حرف زدن در عین
سکوت است. در واقع فریاد کردن با سکوت است. نوای نی نوای ب ینوایی است/ هوای نالههایش نینوایی
است. بهتدریج، تصویر واض حتر میشود. وقتی از ن ینوا حرف میزند، معلوم است که فضای قصه و فضای
حکایت را برای خواننده معرفی میکند .
نوای
میگویند؛ یعنی از یک اتفاق که در عالم واقع وجود دارد و همه با آن آشنا » حسن تعلیل « این کار را اصطلاحاً
هستند، مثلاً همین که صدای نی، صدای محزون در میان سازهاست، صدای بسیار غمگینی است، از این
استفاده کنیم و برای آن دلیل هنری و دلیل شاعرانه بیاوری م
نی دوای هر دل تن گ
شفای خواب گل، بیماری سنگ
ناگهان، تصویری میآید که شاید به نظر بیاید خیلی مرتبط نیست. بله، این قسمت که: نوای نی نوای هر دل
تنگ، این قابل فهم است. چون نی معمولاً صدای محزون دارد، بنابراین نشان م یدهد که نوازندة این و شنونده
این، از سر دلتنگی است که نوای نی را انتخاب کردند؛ اما، شفای خواب گل بیماری سنگ؛ در اینجا، خوانندة
معمولیِ شعر ممکن است متوقف شود که بگوید نوای نی به شفای خواب گل و بیماری سنگ چه کار دارد؟
این مضمون به دو چیز اشاره دارد: یکی، به خفتن گ لها در خاک که بیانی است از شهادت؛ بیانی است از،
از بین رفتن ارزشها، زیباییها و ارجمندیها؛ و دیگری، بیماری سنگ. بیماری سنگ، اشاره است به شقاوت،
به سنگدلی؛ یعنی نی میتواند د لهای سنگ را نرم کند. دو سوی ماجرا را گفته. ی کطرف، اولیاء، محبان
اهلبیت )ع(، و یکطرف اشقیاء. میگوید روی هر دوی ای نها تأثیر دارد. یعنی ای نطور نیست که فقط روی
محبان تأثیر داشته باشد. نوای نی دوای هر دل تنگ/ شفای خواب گل، بیماری سنگ. سپس شاعر دوباره به
موضوع نی میپردازد :
قلم تصویر جا نکاهی است از نی
علم تمثیل کوتاهی است از نی
شاعر دو صورت دیگر از نی را علاوه بر ساز بودن در ای نجا تصویر کرده است: یکی اینکه قلم را برای
خوشنویسی استفاده میکنند و دیگر ای نکه به عنوان چوب علم استفاده میکنند. هر دوی ای نها را گفته،
برای ای نکه دو صورت یادآوری واقعة کربلا را بیان کند: یک صورت نوشتن است، شعر سرودن است، مقتل
نوشتن از آن واقعه است؛ قلم تصویر جا نکاهی است از نی. و صورت دیگرش، همین آیی نها و عزاداریهاست؛
علم تمثیل کوتاهی است از نی. میخواهد بگوید این عل مهایی که دستههای عزاداری در هیئتها بر
میدارند، یادآور آن ن یها خواهد بود؛ تمثیلی از آن نیها است. مجسمکنندة آن ن یها است.
خدا چون دست بر لوح و قلم ز د
سر او را به خط نی رقم زد
بعد این قلمی که قلم شاعر بوده و قلم نوشتن بوده است، ای نطور تداعی کرده که سرنوشت، تقدیر، قضای
الهی که در روز ازل بر لوح محفوظ نوشته میشده، سرنوشت انسان، سرنوشت عالم، و سرنوشت برای امام
حسین )ع( نوشته شده بوده است؛ ای نکه او سرش بر نی رود. این بیت ایهام بسیار زیبایی دارد: خدا چون
دست بر لوح و قلم زد/ سر او را به خط نی رقم زد. به زیبایی این سرنوشت را با قلم نی نوشته است؛ اما این
سر بر نی خواهد رفت.
دل نی، نالهها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
میگوید به این دلیل است که نوای نی محزون است. چون برای او چنین تقدیر شده است که هم این قصة
تلخ را بنویسد، هم این سرنوشت تلخ را داشته باشد که سر مبارک سیدالشهداء بر نی باشد. ب ه
نیستان که رمزی از عالم معنا است، وطن اصلی روح انسان است. اینجا به آن اشاره شده که کسی که در این
عالم هست، مثل همان نی است که از نیزار جدا شده و دوست دارد به وطن خودش برگرد د
میگویند؛ یعنی از یک اتفاق که » حسن تعلیل « این دلیل است که نوای نی محزون است. این کار را اصطلاحاً
در عالم واقع وجود دارد و همه با آن آشنا هستند، مثلا همین که صدای نی، صدای محزون در میان
سازهاست، صدای بسیار غمگینی است، از این استفاده کنیم و برای آن دلیل هنری و دلیل شاعرانه بیاوریم.
به چه دلیل نوای نی محزون است؟ به دلیل ای نکه هم این قصة اندوهبار را در آغاز نوشته است، یعنی شهید
شدن امام حسین )ع(؛ هم اینکه تقدیر این بوده است که سر او بر نی برود. محزون بودن به این دلیل است.
به این کار اصطلاحاً حسن تعلیل م یگویند که از هنرور یهای بلاغی محسوب م یشود .
چه رفت آن روز در اندیشة نی
که اینسان شد پریشان بیشة ن ی
این هم باز یک حسن تعلیل دیگر است. اگر ن یزار را از نزدیک دیده باشید، منظم نیست. ن یزار درهمرفته و
بههمریخته است. چون ن یزار بهصورت وحشی در میآید، خودرو در م یآید؛ بنابراین خیلی ب ههمپیچیده است.
او میگوید که از همان روز که این تقدیر، رقم خورد که سرنوشت امام حسین )ع( این باشد که با مظلومیت به
شهادت برسد و سر او بر نی برود، این نی ب هخاطر آن، ای نطور پریشان شده است. بیشة نی، ن یزار، اینطور
پریشان است. یعنی نگران این واقعهای است که به هر حال او هم در آن سهمی دارد.
سری سرمست شور و ب یقراری
چو مجنون در هوای ن یسواری
اشاره است به سر پرشوری که بهخاطر عشق و ایمان، آرام و قرار ندارد. برای ای نکه در این دنیا، جدا افتاده
از معشوق است و میخواهد برگردد به عالم معنا و نزد معشوق ازلی. این است که مثل مجنون که مرکبی
نداشت و نی را مرکب خودش میکرد مثل بچ هها که در کوچهها سوار بر نی اسب سواری میکنند نی را
مرکب خودش کرده است؛ برای ای نکه از این طریق به وصال برسد. این رسم که بچ هها و اینهایی که
شورید هاند، یکجور رفتار میکنند رفتار کودکانه میکنند خیلی در شعرهای عاشقانه آمده است. یکی هم
همین است که چوب را مرکب خودشان میکنند و اسب چوبی دارند و این طرف و آن طرف م یدوند. م یخواهد
بگوید این مرکب چوبی که میبینید، نشان مجنون بودن و عاشق بودن و شوریدگی است؛ به هوای وصال .
پر از عشق نیستان سینة ا و
غم غربت غم دیرینة ا و
نیستان که رمزی از عالم معنا است، وطن اصلی روح انسان است. اینجا به آن اشاره شده که کسی که در
این عالم هست، مثل همان نی است که از نیزار جدا شده و دوست دارد به وطن خودش برگردد. هر کسی
کو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش. میخواهد به وصال برسد، به همین دلیل هم هست
که بر نی رفته است. چون این نی، از وطن او آمده است، از نیستان آمده است. پر از عشق نیستان سینه او/
غم غربت غم دیرینة او .
به نام خداوند جان و خرد