بررسی شعر بلبل وگل سرخ (صفحه 66)

رضا جاویدی مصطفی پور

_بلبلی گفت سحر با گل سرخ      کاین همه خار به گردن تو چراست

مراعات نظیر -

سحر، بلبل به گل سرخ گفت چرا در اطراف تو این همه خار وجود دارد.

بلبل:نماد عاشق، بلبل در ادبیات پارسی نماد عاشق ظاهر بین و سطحی نگر است.     گل سرخ: نماد معشوق

 

_گل خوشبوی و نکویی چو تو را      همنشین بودن با خار خطاست

 

گل معطر و زیبایی مثل تو چرا باید با خوار همنشین باشد این کار اشتباه است

واج آرایی حرف خ

 

_هر که پیوند تو جوید خوار است      هر که نزدیک تو اید رسواست

جناس -

تو چنان زیبایی که هرکسی بخواهد با تو پیوند دوستی برقرار کند خوار و بی ارزش خواهد شد

حتی اگر بخواهد به نزدیک تو بیاید خودش رسوا و بی ابرو خواهد شد. (چون گل بسیار زیباست و هر چیزی به کنار گل آید خودش را رسوا و بی آبرو می کند)

 

_حاجب قصر تو هر روز خسی است      به سر کوی تو هر شب غوغاست

 

تو مانند پادشاهی هستی که نگهبانان باغ و اطراف تو خارها هستند ،محل اقامت تو پر از فریاد و آشوب است برای این که به تو برسند.

گل سرخ:استعاره از پادشاه                حاجب: استعاره از خار

حاجب:نگهبان،دربان           خَس:خار و خاشاک

 

_ما تو را سیر ندیدیم دمی      خار دیدیم همی از چپ و راست

من نتوانستم تو را یک دل سیر ببینم فقط خار هست که تمام اطراف تو را فرا گرفته است

 

_عاشقان در همه جا ننشینند      خلوت انس و وثاق تو کجاست

 

عاشقان با همه و هر جایی نشست و برخاست نمی کنند لحظه خلوت دوستانه و اقامتگاه تو کجاست(چون این خار ها که هستند من(بلبل) نمی توانم با وجود این خارها در کنار تو باشم ضمن این که بین عاشق و معشوق باید خلوتی باشد و این خارها مانع این کارند)

وُثاق: حجره، اتاقک    خلوت انس: لحظه خلوت دوستانه        انس:دوستی و صمیمیت

 

_خار گاهم سر و گه پای بخست      همنشین تو عجب بی سر و پاست

 

معنی : این خارهایی که اطراف تو هستند گاهی سر و گاهی پای مرا مجروح و زخمی کرده اند ، همنشین تو چقدر  پست و لاابالی است.

بِخَست:خراشید.

بی سر و پاست:(ایهام دارد)کنایه است از خار و شکل ظاهری اش که خار نه سر دارد و نه پا ،همچنین به معنای لاابالی،پست،بی ارزش است.

جناس- مراعات نظیر-

_گل سرخی و نپرسی که چرا     خار در مهد تو در نشو و نماست

 

تو گل سرخ هستی اما حالا از خودت پرسیده ای که چرا در محل رشد و نمو تو این قدر خار وجود دارد؟

مهد:گهواره، محل رشد. نشو و نما: رشد و نمو کردن، قد کشیدن

 

_گفت زیبایی گل را مستای     زانکه یک ره خوش و یک دم زیباست

 

این همه از زیبایی گل سرخ تعریف و تمجید نکن ، زیرا که این زیبایی لحظه ای و زودگذر است.

یک رَه: یک دم، یک لحظه

 

_آن خوشی کز تو گریزد چه خوشی است       آن صفایی که نماند چه صفاست

آن زیبایی که از بین برود زیبایی اصیل و حقیقی نیست و آن پاکی و خلوصی که ماندگار نباشد چه ارزشی دارد

 

_ناگریز است گل از صحبت خار     چمن و باغ به فرمان قضاست

 

گل ناچار است که با خار همنشین شود و تمام این ها سرنوشتی است که خدا مقدر و تعیین کرده است

ناگزیر:مجبور      صحبت:همنشینی  قضا:تقدیر و سرنوشت    چمن و باغ: مجاز و استعاره از همه مخلوقات

 

_ما شکفتیم که پژمرده شویم          گل سرخی که دو شب ماند گیاست

 

در پی شکفتگی و شادابی ما مرحلۀ پژمردگی و نابودی است، اگر خوب نگاه کنی گل سرخی که چند شب از عمرش گذشته باشد تبدیل به گیاه و بوته خشکیده می شود

 

_عاقبت خوارتر از خار شود         این گل تازه که محبوب شماست

 

این گل سرخ و زیبا را  که تو دوستدارش هستی، در نهایت بی ارزش تر از خار خواهد شد

 ارایه : جناس افزایشی و لفظ( خوار و خار ) دارای تلفظ یکسان

 

_رو گلی جوی که همواره خوش است        باغ تحقیق از این باغ جداست

 

معنی : دنبال آن گلی باش که همیشه زیباست، عالم حقیقت با این دنیای فانی تفاوت دارد

ارایه : باغ تحقیق = اضافه تشبیهی  منظور عالم حقیقت است در برابر عالم واقع و این دنیایی_ باغ: استعاره ازهمین دنیا

 

_این چنین خواسته بی غش را         ز دکان دگری باید خواست

 

معنی : این کالای غیر تقلبی ( زیبایی مطلق و جاودانه) را باید از یک مغازه دیگری ( عالم حقیقت ) جست و جو کنی

جناس افزایشی( خواست و خواسته ) بی غَش:بی کلک،اصیل.     دکان دگر:عالم دیگر       خواسته:کالا، مقصود و هدف     

 

 

_ما چو رفتیم گل دیگر هست         ذات حق بی خلل و بی همتاست

 

ما گل های سرخ فانی و از بین رفتنی هستیم فقط وجود خداوند همیشه بی مانند و یکی  است و هیچ ضعف و نقصی ندارد.

 

_چه توان داشت جز این چشم زدهر    چه توان کرد فلک بی پرواست

 

از این روزگار غیر از این چه انتظاری می توان داشت ، هستی در برابر انسان ها بی رحم و بی توجه است.

دَهر:چرخ،فلک،روزگار- فلک مجازا به معنی هستی

 

_ز ترازوی قضا شکوه مکن        که ز وزن همه کس خواهد کاست

 

ترازوی قضا:اضافه تشبیهی،  شکوه: گله و شکایت      وزن:ارزش و اعتبار

 معنی:از این ترازوی قضا و قدر شکایت نکن چراکه از ارزش و اعتبار همه انسان ها خواهد کاست.

 

_ره آن پوی که پیدایش از اوست       لیک با این همه خود ناپیداست

 

به دنبال آن خدایی باش که خلقت را ایجاد کرده ولی با این همه خودش آشکار نیست

پوییدن: حرکت کردن، رفتن/ پیدایش: خلقت، عالم هستی

تلمیح به آیه  «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »103/انعام.

 

_نتوان گفت که خار از چه دمید      خار را نیز در این باغ بهاست

 

نمی توان ایراد گرفت از این که چرا خار هم در این دنیا آفریده شده است چراکه  خار هم ارزش و اعتبارو حکمتی دارد. دمیدن: روییدن / بها: ارزش و اعتبار

جناس-

_چرخ با هر که نشاندت بنشین       هر چه را خواجه روا دیده رواست

هرچه را که این روزگار برای تو رقم زده است قبول کن و هر چه را خداوند پیش پای تو قرار داده بپذیر همان برای تو شایسته و بهتر است. خواجه مجازا به خداوند بلند مرتبه اشاره دارد.

 

_بنده شایسته تنهایی نیست        حق تعالی و تقدس تنهاست

 

انسان شایستگی این را ندارد که تنهایی زندگی کند همه موجودات به غیر از خداوند بلند مرتبه و پاک، زوج آفریده شده اند.

جناس-

 

_گوهر معدن مقصود یکی است       و انچه بر جاست شبه یا میناست

 

گوهر اصلی و یکدانه که خداوند است یکی است و غیر از او  همه مخلوقات گوناگون و ضعف و کم و کاستی هستند.

گوهر:استعاره از خداوند.     معدن:دنیا     شَبه:سنگ سیاه براق معدنی برای جواهر سازی و تزیینات استفاده می شود.         مینا:سنگ معدنی دارای لعاب آبی رنگ که بر روی شیشه و اجسام می کشند 

شبه یا میناست: استعاره از مخلوقات و موجودات نقص و ضعف دارند و زشت و زیبا به نظر می رسند                   وانچه برجاست:آنچه غیر از خداوند برجا می ماند

 

_خلوتی خواه کز اغیار تهی است          دولتی جوی که بی چون و چراست

 

دنبال آن خلوتی باش که از چشم دیگران و نامحرمان دور باشی(با خدای خودت خلو کن) و دولت و سعادتی را بجوی که خالص و کامل و جاودانی باشد.

_هر گلی علت و عیبی دارد        گل بی علت و بی عیب خداست

 

هر مخلوقی کم و کاستی دارد و تنها خداوند بی عیب و نقص است. گل استعاره از مخلوقات و خدا.