لذت ترک لذت از سعدی
|
تکلیف درس فارسی عمومی-شعر لذت ترک لذت از سعدی- استاد محترم دکتر کرامتی مقدم- تهیه کننده: سجاد صمیمی،گروه57
|
اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس لذت نخوانی
قلمرو فکری: اگر بدانی که کنار گذاشتن لذت، چقدر لذتبخش است، دیگر ارضا کردن شهوات نفسانی را لذت نخواهی نامید.
قلمرو ادبی: تکرار-شهوت نفس استعاره از همه تمایلات دنیوی
قلمرو زبانی: دگر مخفف دیگر
هزاران در از خلق بر خود ببندی گرت باز باشد دری آسمانی
قلمرو فکری:اگر تنها یک در بروی آسمان برایت باز باشد، با وجود باز بودن هزاران در بروی مردم این درها را خواهی بست (چرا که به آنها نیاز نداری).
قلمرو ادبی: در بر خود بستن کنایه از دوری کردن- در و بر جناس اختلافی-تکرار در
قلمرو زبانی: خلق متمم با دوحرف اضافه
سفرهای علوی کند مرغ جانت گر از چنبر آز بازش پرانی
قلمرو فکری:اگر جانت را که همانند مرغی است که در بند حرص وطمع گرفتار شده است، آزاد کنی، به آسمان سفر خواهد کرد.
قلمرو ادبی: تشبیه جان به مرغ-باز پراندن کنایه از آزاد کردن-آز و از جناس اختلافی
قلمرو زبانی: مرجع ضمیر"ش" در مصراع دوم:مرغ جانت-گر مخفف اگر
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد که در دام شهوت به گنجشک مانی
قلمرو فکری:ولی چون همانند سیمرغ صبر و بردباری نداری، همانند گنجشک در دام شهوت اسیر شده ای.
قلمرو ادبی: تشبیه مخاطب به گنجشک- دام شهوت؛اضافه تشبیهی- سیمرغ نماد انسان صبور و بردبار و عارف، گنجشک نماد انسان دنیا پرست
ز صورت پرستیدنت می هراسم که تا زنده ای ره به معنی ندانی
قلمرو فکری: چون ظاهر پرست هستی، می ترسم که تا آخر عمرت هم نتوانی راهی به دنیای معنا پیدا کنی.
قلمرو ادبی: معنی مجاز از دنیای معنا(اصطلاح عرفا)
قلمرو زبانی: ره مخفف راه-نهاد: من(شاعر)
گر از باغ انست گیاهی برآید گیاهت نماید گل بوستانی
قلمرو فکری:اگر از باغ محبت تو گیاهی بروید، دیگر گل بوستان برایت جلوه ای نخواهد داشت و آن گل در پیش چشمانت همچون علف بی ارزشی است.
قلمرو ادبی: مصراع دوم کنایه از بی ارزش شدن گیاه-واج آرایی حرف"گ"
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن اگر قدر نقدی که داری بدانی
قلمرو فکری: اگر بدانی که عمر نقدت چقدر ارزشمند است، حیفت می آید که حتی در ازای بدست آوردن دنیا و آخرت، آن را از دست بدهی.
قلمرو ادبی: واج آرایی حرف"ی"-دریغ آمدن کنایه از حیف آمدن-قدر دانستن کنایه از فهم ارزش و سپاسگزاری
قلمرو زبانی: جهش ضمیر در آیدت-نقش مضاف الیه
چنان می روی ساکن و خواب در سر که می ترسم از کاروان باز مانی
قلمرو فکری: آنچنان کند و خواب آلود و ناهشیار حرکت می کنی که می ترسم از کاروان جا بمانی.
قلمرو ادبی: باز ماندن کنایه از جاماندن- در و سر جناس اختلافی-سر مجاز از چشم-خواب ایهام از1- همین خواب دنیوی 2- توجه نکردن و هشیار نبودن
وصیت همین است جان برادر که اوقات ضایع مکن تا توانی
قلمرو فکری: جان برادر! اندرز من به تو همین است که تا جایی که می توانی، وقتت را هدر نده.
قلمرو ادبی: اوقات ضایع نکردن کنایه از وقت را هدر ندادن-تلمیح به اضاعة الفرصة غصة
قلمرو زبانی: جان برادر شبه جمله و منادا
صدف وار باید زبان درکشیدن که وقتی که حاجت بود در چکانی
قلمرو فکری: باید همچون صدف زبان خود را نگه داشت تا در زمان مورد نیاز، از آن مروارید بریزی (سخنان ارزشمند بگویی)
قلمرو ادبی: درچکاندن کنایه از سخنان ارزشمند گفتن-تشبیه زبان به صدف-در کشیدن کنایه از سکوت کردن-تکرار که
قلمروزبانی: وار پسوند تشبیه ساز-وقتی متمم با دوحرف اضافه
همه عمر تلخی کشیدست سعدی که نامش برآمد به شیرین زبانی
قلمرو فکری: سعدی در همه دوران زندگی خود سختی کشیده است که حالا آوازه اش به شیرین زبانی در جهان پیچیده است.
قلمرو ادبی: تخلص(آوردن نام شاعر)-تلخی کشیدن کنایه از سختی دیدن-نام برآمدن: پیچیدن آوازه
قلمرو زبانی: قرابت معنایی با مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
***
به نام خداوند جان و خرد