موضوع:فارسی عمومی تحلیل شعر استاد:جناب آقای کرامتی مقدم
تهیه کننده:علی رحیمی گروه: 57 واحدثامن الحجج)ع(
انسانم آرزوست
1 بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
در پایان قافیه این بیت مضاف الیه برای واژه آرزو است » م« قلمرو زبانی:بنما:نشان بده. ضمیر
قلمرو ادبی:استعاره:باغ و گلستان)چهره معشوق(،قند)سخنان شیرین( کنایه:لب گشودن)سخن گفتن(
قلمرو فکری:معنی:چهره ات را نشان بده زیرا دیدن چهرۀ زیبایت آرزوی من است.سخن بگو زیرا شنیدن
سخنان چون قندت آرزوی من است.
مفهوم:آرزوی دیدار معشوق و سخن گفتن با او
2 ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهرۀ مشعشع تابانم آرزوست
قلمرو زبانی:حسن:زیبایی،خوبی دمی:لحظه ای مشعشع:درخشان،تابان
قلمرو ادبی:استعاره:ابر)غیبت( مراعات نظیر:آفتاب،مشعشع،تابان تشبیه:آفتاب حسن
قلمرو فکری:معنی:ای کسی که در زیبایی مثل آفتاب هستی،یک لحظه از پشت ابر غیبت بیرون بیا زیرا دیدن
چهرۀ درخشانت آرزوی من است.
مفهوم:شوق و اشتیاق به دیدار معشوق
3 گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
قلمرو زبانی:ناز:حالت فخر معشوق
قلمروادبی:واج آرایی:ت،ب تکرار:واژه مرنجان
قلمرو فکری:معنی:از روی ناز گفتی مرا آزار نده،برو.همان سخنت بیش مرنجانم را دوباره آرزو دارم از تو
بشنوم
مفهوم :دلپذیر بودن ناز و عتاب معشوق
به نام خدا
4 وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
قلمرو زبانی:تندی)خشم و بداخلاقی(
قلمرو ادبی:کنایه:دفع گفتن امروز و فردا کردن استعاره:شه)معشوق( جناس ناهمسان:ناز و باز
قلمرو فکری:معنی:همان طرز راندن تو که گفتی برو معشوق در خانه نیست آن ناز و اداها و خشم دربانت را
آرزو دارم
مفهوم:دلپذیر بودن ناز و بداخلاقی های معشوق
5 این نان و آب چرخ چو سیل ست بی وفا من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
قلمرو زبانی:عمان:دریای بزرگ
قلمرو ادبی:استعاره:چرخ)روزگار( مراعات نظیر:آب،سیل،ماهی،عمان،نهنگ تشبیه:مصرع اول
کنایه:بی وفا)زودگذر(
قلمرو فکری:معنی:وسایل مادی زنگی زودگذر و ناپایدار است من مثل نهنگی هستم که زندگی در اقیانوس را
آرزو دارم
مفهوم:بی ارزشی و بی اهمیت بودن جهان مادی
6 والله که شهر بی تو مرا حبس می شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
قلمرو زبانی:حبس)زندان(
قلمرو ادبی: مراعات نظیر:کوه،بیابان،آوارگی،شهر تشبیه:شهر بی معشوق به زندان تشبیه شده
قلمرو فکری:معنی:به خدا که محیط زندگیم بدون تو برایم زندان می شود در طلب آوارگی در بیابان و رهایی
از بند شهر هستم
مفهوم:اهمیت و تاثیر معشوق در زندگی
7 زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
قلمرو زبانی:سست عناصر)بی اراده( شیرخدا)لقب حضرت علی)ع(( دستان:لقب زال پدر رستم
رستم دستان نماد انسان کامل
قلمرو ادبی:کنایه:دل گرفتن)غمگین شدن( واج آرایی:س
قلمرو فکری:معنی:از این یاران بی اراده غمگین شده ام آرزومندم یارانی چون حضرت علی)ع(و رستم
قهرمان که نماد انسان های کامل هستند دارم.
مفهوم:دلتنگی از انسان های بی اراده و آرزوی دیدار انسان های کامل
8 جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
قلمرو زبانی:ملول شدن)غمگین بودن(
قلمرو ادبی:تلمیح به ماجرای حضرت مسی واج آرایی:کسرۀ اضافه در نور،روی،موسی
قلمرو فکری:معنی:از فرعون و ستم هایش آزرده خاطر هستم و چهرۀ نورانی موسی)ع(را آرزومندم
مفهوم:بیزاری از ظلم و ستم و آرزوی مهربانی و همدلی
9 زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست
قلمرو زبانی:ملول)خسته و رنجیده خاطر( نعره:فریاد
قلمرو ادبی:استعاره:مستان)عاشقان( کنایه:گریان شدم)خسته شدن(
قلمرو فکری:معنی:از این جماعت گلایه مند خسته شده ام و آرزوی شادابی و نشاط جامعه عاشقان را دارم
مفهوم:بیزاری از غم و اندوه و آرزوی شادی
10 دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
قلمرو زبانی:دی)دیروز( دد)حیوان وحشی( ملول)بیزار(
قلمرو ادبی:استعاره:دیو و دد)انسان های پلید و بد ذات( واج آرایی:ش تلمیح:داستان دیو جانس
جناس ناهمسان:دیو و دی تضاد:دیو،انسان
قلمرو فکری:معنی:در زمان گذشته شیخ با چراغ در اطراف شهر می گشت و می گفت از انسان های بد ذات
آزذده و بیزارم و ملاقات با انسان حقیقی را آرزومندم.
مفهوم:در جستجوی انسان واقعی بودن
11 گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آن که یافت می نشود آدم آرزوست
قلمرو زبانی:جسته ایم)جستجو کرده ایم(
قلمرو ادبی:واج آرایی)ت( واژه آرایی:یافت می نشود
قلمرو فکری:معنی:گفتند یافت می نشود ما همه را جسته ایم گفت آن کس که یافت می نشود آن را می خواهم.
مفهوم:نایاب بودن انسان کامل
12 بنمای شمس مفتخر تبریز رو ز شرق من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
قلمرو زبانی:مفتخر)مایه افتخار(
قلمرو ادبی:تشبیه:من هدهدم شباهت دادن خود به هدهد
قلمرو فکری:ای شمس تبریزی چهره ی زیبای خود را به من نشان بده من مثل هدهدم و مشتاق رسیدن به
دربار حضرت سلیمانم
مفهوم:تلاش برای پیدا کردن و رسیدن به معشوق
مولوی