عاشقم سوخته ام وا بگذاريد مــــــرا
دید مجنون را یکی صحرا نورد در میان بادیه بنشسته فرد کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم میزند با اشک خو نین این رقم گفت ای مجنون شیدا چیست این می نویسی نامه بحر کیست این گفت مشق نام لیلی می کنم خاطر خود را تسلی می کنم چون میسر نیست بر من کام او عشق بازی می کنم با نام او عشق در ادبیات فارسی عشق در ادبیات فارسی از جنبه ی عشق حقیقی و عشق مجازی در شعر شاعران موزد بررسی قرار می گیرد عشق ودیعه ای الهی است که در وجود انسان نهاده شده و با ذات و فطرت وی عجین شده و انسان پیوسته به دنبال معبود و معشوق حقیقی بوده است. مولانا می گوید: ناف ما بر مهر او ببریده اند عشق او در جان ما کاریده اند گفته شده که عشق راه رسیدن انسان را برای رسیدن به سعادت و کمال میسر می سازد و اساسا خداوند آدمی را خلق کرده تا عاشق باشد و تفاوت انسان با فرشته در اینست که فرشته از درک عشق عاجز است و عشق خاص انسان است و از روز ازل در وجود او نهاده شده است. بقول حافظ: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ی کرد رخت، دید ملک،عشق نداشت عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد حسین بن منصور حلاج، عارف مشهور ایرانی جان خود را نثار عشق الهی می کند و شاعران در اشعار خود از او اینچنین یاد کرده اند: در مدرسه کس را نرسد دعوی توحید منزلگه مردان موحد سردار است گفت آن یار کزو شد سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد (حافظ) ریشه ی عشق را از " عشقه" دانسته اند، عشقه نام گیاهی است که در زبان فارسی به آن "پیچک" می گویند این گیاه به دور گیاهان می پیچد و آنها را زرد و خشک می کند، عشق نیز لا وجود عاشق چنین می کند. هر چند برخی از فرهنگ ها ریشه ی واژه ؤ را عربی دانسته اند اما در این مورد سند معتبری در دست نیست. قران مجید و احادیث بزرگان دین قدیمیترین منبع مسلمانان است که از عشق بحث شده است. در قران و احادیث بجای واژه ی عشق کلماتی نظیر حب، محبه، ودّ، هوی و ... آمده است. "اولین ریشه ی مهم بحث از عشق در فرهنگ غرب به رساله ی مهمانی (ضیافت=سمپزیوم) افلاطون و رساله ی اخلاق نیکو ماخوسی ارسطو می رسد و تقسیم عشق به مجازی حقیقی یا شهوی حسبانی و معنوی روحانی هم از اینان است."(۱) شیخ شهاب الدین سهروردی درباره ماهیت عشق می گوید: "محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند." (۲) ● عشق در ادبیات فارسی کلمه عشق پیش از اسلام در ادبیات عرب وجود نداشت و پس از اسلام وارد ادبیات عرب شده و به تبع آن در ادبیات فارسی راه یافته است. ظاهرا نخستین بار شهید بلخی (وفات ۳۲۵ ه.ق) از این واژه در شعر استفاده کرده است: عشق عنکبوت را ماند بتنیدست تفته گرد دلم در ادبیات فارسی عشق را می توان از دو جنبه مورد بررسی قرار داد. عشق مجازی یا انسانی و عشق الهی یا عرفانی. ▪ عشق مجازی: عشق مجازی یا انسانی که عشق ورزی به هم نوع است از آغاز در ادبیات فارسی مطرح بوده و در آثار اولین شاعران پارسی زبان چون رودکی، فرخی، منوچهری... وجود دارد. رودکی در اینباره می گوید: ای انکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتشکده دارم صد و بر هر مژه ی ژی فرخی عشق را اینگونه تعریف می کند: وای آنکو بدام عشق آویخت خنک آنکو ز دام عشق رهاست عشق بر من و رعنا بگشاد عشق سر تا بسر عذاب و عناست منوچهری درباره عشق چنین می گوید: حکیمانه زمانه راست گفتند که جاهل گردد اندر عشق، عاقل فخر الدین اسعد گرگانی داستان عاشقانه ای را در نیمه ی اول قرن پنجم به نظم کشیده که داستانی است بجای مانده از دوران اشکانیان، با نام "ویس و رامین": نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نگیری زو نکوتر فردوسی نیز در شاهنامه داستانهای معروف عاشقانه ای چون زال و رودابه و رستم و تهمینه و بیژن و منیژه را به نظم کشیده است. وی در دلدادگی زال به رودابه می گوید: دل زال یکباره دیوانه گشت خرد دور شد عشق فرزانه گشت اوج داستانهای عاشقانه را می توان در آثار نظامی چون لیلی و مجنون و خسرو و شیرین دید. مهارت نظامی در سرودن مثنوی باعث شد شاعران بعدی در تمام دوره های ادبی زبان فارسی از او تقلید کنند. نظامی در شیفتگی مجنون به لیلی می گوید: مجنون چو شنید پند خویشان از تلخی پند شد پریشان زد دست و درید پیرهن را کاین مرده چه می کند کفن را چون وامق از آرزوی عذرا گه کوه گرفت و گاه صحرا... سعدی شاعر نامدار شیراز یک باب از گلستان و بوستان را به عشق اختصاص داده و غزلیات وی نیز سراسر سخن از عشق است. وی عشق را لازمه ی انسان بودن می داند: سعدی همه روزه عشق میباز تا در دو جهان شوی به یک رنگ عشق بازی چیست سر در پای جانان باختن با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن مهمترین پیام دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی عشق است و بنا به گفته ی آقای خرمشاهی عشق در غزلیات حافظ بر سه قسم است: الف) ادبی – اجتماعی ب) انسانی – زمینی ج) عرفانی (۳). بیت های زیر نمونه ای از عشق مجازی است: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد دمن نمی کند عشق مجازی یا عشق به هم نوع از نظر عرفا وسیله و مقدمه ای است برای رسیدن به عشق حقیقی به شرطی که احساسات معنوی را برانگیزد و عاشق به کمال برسد در غیر اینصورت از نظر عرفان مذموم است. عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز عشق مجازی در اصل پرتوی از عشق حقیقی و الهی است زیرا حسن و زیبایی که در جهان است جلوه ای از شاهد ازلیست. دلی که عاشق خوبان دلجوست اگر داند وگر نی، عاشق اوست مزیت عمده ی عشق انسانی و مجازی آنست که موجب تزکیه نفس و دوری از خودخواهی و منیت در انسان می شود بطوریکه عاشق دیگری را بر خود مقدم می دارد ئ در راه معشوق فداکاری و ایثار می کند. لایب نیتس حکیم آلمانی (۱۷۱۶ ۱۶۴۶) در تعریف این نوع عشق می گوید: "تمتع بردن از سعادت غیرست و اینکه انسان سعادت دیگر کس را بر سعادت خویش شمرد." "بدینگونه بر خلاف عشق حیوانی که جز خودپرستی و ارضا نفس هدف دیگری ندارد، عشق در این مقام به غیر پرستی می انجامد. از همین روست که صوفیه حتی همین مرتبه از عشق را هم مایه ی کمال خوانده اند و مثل بسیاری از ظرفا دیگر تجربه ی عشق و آشنایی با عوالم آن را شرط انسانیت واقعی دانسته اند." ▪ عشق حقیقی یا عرفانی: عشق حقیقی، عشق به ذات خداوند است که خیر و کمال مطلق است. «او (افلاطون) عشق مجازی را باعث خروج جسم از عقیمی و به وجود آمدن فرزند و ابقای نوع می داند و عشق حقیقی را نیز سبب خروج روح از عقیمی و رهایی از نازایی دانسته که سبب درک اشراق و زندگی جاوید و شناخت جمال حق و نیکی مطلق و حیات روحانی می شود.» (۶) در تمام مکتبهای عرفانی از جمله عرفان اسلامی، عشق اساسی ترین و مهمترین مسأله محسوب می شود و در اصطلاح تصوف و عرفان، اساس و بنیاد هستی بر عشق نهاده شده و محبت پایه و اساس زندگی و بقا موجودات عالم را موجب می شود و جنبش و حرکت زمین و آسمان و همه ی موجودات به وجود عشق وابسته است. بقول نظامی: گر از عشق آسمان آزاد بودی کجا هرگز زمین آباد بودی «مرحوم دکتر غنی، درباره این مسأله چنین نوشته است: ماحصل عقیده ی عارف در موضوع محبت و عشق این است که عشق غریزه الهی و الهام آسمانی است که به دور آن، انسان می تواند خود را بشناسد و به سرنوشت خود واقف شود.» (۷) با وجودیکه عشق اساسی ترین مسئله عرفانی است اما عارفان از شرح و توصیف آن اظهار ناتوانی کرده اند و گفته اند: هر که عشق را تعریف کند آن را نشناخته است. هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن گرچه تفسیر زبان روشنگرست لیک عشق بی زبان روشن تر است حافظ چنین گوید: سخن عشق نه آن است که آید به زبان ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت نخستین بار شیخ ابو سعید ابوالخیر عارف ایرانی اشعار عاشقانه فارسی را آنطور که موافق با طبع صوفیه بود شرح و تفسیر کرد و با تصوف در آمیخت.امام محمد غزالی بزرگترین امام و فقیه عصر خود بود.وی فتوا داد صوفیان پاک نیت می توانند اشعار عاشقانه عامیانه را در مراسم سماع بخوانند.این امر نیز در وارد کردن شعر عاشقانه در تصوف موثر بود. نخستین جلوه گاه عشق عرفانی و آمیختن عرفان با شعر را در آثار سنایی شاعر بزرگ قرن پنجم و ششم هجری می توان دید.این شاعر در اثر مشهورش "حدیقه الحقیقه" فصلی با نام و عنوان "فی ذکر العشق و فضیله" دارد و می گوید: دلبر جان ربای عشق آمد سر برو سر نمای عشق آمد عشق با سر بریده گوید راز ز آنکه داند که سر بود غماز... بنده عشق باش تا برهی از بلاها و زشتی و تبهی بنده ی عشق جان حر باشد مرد کشتی چه مرد در باشد پس از سنایی عطار نیشابوری عارف نامدار قرن ششم که خود وادی های معرفت را طی کرده در منطق الطیر از هفت وادی نام می برد و وادی دوم،وادی عشق است و در بیان آن گوید: بعد از این وادی عشق آید پدید غرق آتش شد کسی کانجا رسید کس در این وادی به جز آتش مباد و آنکه آتش نیست عیشش عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو، سوزنده و سرکش بود... مولانا جلال الدین رومی،هستی را بدون وجود عشق قابل تصور نمی داند.مثنوی مولانا نغمه ی عشق الهی است.وی گوینده مثنوی را معشوق می داند و میفرماید: ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی زاری از ما نی تو زاری می کنی آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد بیشترین بخش غزلیات و دیوان مولوی ناشی از عشق معنوی و جاذبه ی روحانی انسان کامل و محبوب مولوی شمس تبریزیست،عشقی که سبب تحولی عظیم در مولانا شد: مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم دیده ی سیر است مرا،جان دلیرست مرا زهره ی شیرست مرا زهره تابنده شوم... (۸) همانطور که پیش از این ذکر شد عشق خواه حقیقی،خواه مجازی سبب تحول اخلاق و تزکیه ی نفس می شود و صفایی چون بخشندگی و سخاوت و شجاعت و بی اعتنایی به مادیات و دلبستگیهای دنیوی و پرهیز از خودخواهی و نخوت در اثر تاثیر عشق است. مولانا در این باره گفته است: هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد مرحبا ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علت های ما ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد وظیفه عاشق آنست که ترک شخصیت خود کند.همین امر راه عشق را مشکل می کند.حافظ می گوید: زیور عشق نوازی نه کار هر مرغی است بیاد نوگل این بلبل غزل خوان باش عشق که در وحله اول آسان می نماید راهیست بی پایان و خطرناک که در نهایت موجب هلاک عاشق می شود و به قول حافظ: الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست شکوه و زاری عاشق نشانه ی وجود شخصیت است،در حالیکه عاشق برای رسیدن به معشوق نباید ابراز وجود کند و عاشق حقیقی اهل ناله و فریاد نیست وناله کننده مدعیست نه عاشق. سعدی چنین گوید: ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد ▪ تقابل عقل و عشق: فقها از بکار بردن عشق درباره خداوند مخالف بوده اند و این موضوعی بوده که اختلاف نظر و دشمنی میان عارف و فقیه را در پی داشته و از نظر فقیه عقل و استدلال برای رسیدن به معرفت و کمال لازم و کافیست،در حالیکه عرفا قدرت عشق را برتر از عقل دانسته اند و عشق الهی در مبارزه با عقل همواره پیروز بوده است چرا که عقل حسابگر و محتاط و عشق شادی بخش،بی پروا و مایه ی تزکیه نفس و کسب معرفت خداوند است. سعدی گفته است: آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی وانگه که عشق دست تطاول دراز کرد معلوم شد که عقل ندارد کفایتی شیخ نجم الدین رازی در مرصاد العباد می گوید: محبوب خویش کرد>(۹) عین القضات همدانی در برتری عشق گفته است: (۱۰) هما آقا جعفری
پی نوشت: ۱. حافظ نامه، بهاء الدین خرمشاهی – جلد دوم صفحه ۱۱۶۷۲. مقدمه ای بر عرفان و تصوف – سید ضیاء الدین سجادی صفحه ۲۸۶۳. حافظ نامه،، بهاء الدین خرمشاهی – جلد دوم صفحه ۱۱۶۸۴. سر نی – دکتر زرین کوب صفحه ۵۰۲۵. عشق در عرفان اسلامی – نصرت ا.. کامیاب تالشی صفحه ۹۱۶. تصوف و عرفان – دکتر سید احمد حسینی کازرونی صفحه ۲۵۷. پله پله تا ملاقات خدا – دکتر زرین کوب صفحه ۲۸۴۸. عشق در عرفان اسلامی – نصرت ا.. کامیاب تالشی صفحه ۴۴ به نقل از مرصاد العباد برگزیده صفحه ۵۳و ۵۴۹. عشق در ادب فارسی – تالیف دکتر ارژنگ مدی صفحه ۶۹ به نقل از نامه های عین القضات جلد دوم صفحه ۲۱۸منابع:۱. تصوف و عرفان و سیری مختصر در ادبیات هزار ساله ایران– دکتر سید احمد حسینی کازرونی – موسسه انتشارات ارمغان – چاپ اول – ۱۳۸۶۲.مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف – انتشارات سمت چاپ اول – ۱۳۷۲۳. فلسفه ی عرفان – دکتر سید یحیی یثربی – دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم – چاپ سوم – ۱۳۷۴۴. طریق عشق شرح غزلیاتی چند از حافظ – استاد بدیع الزمان فروزانفر – به اهتمام عبدالکریم جربزه دار چاپ اول – ۱۳۸۲۵. حافظ نامه، بهاء الدین خرمشاهی – انتشارات علمی و فرهنگی سروش چاپ اول – ۱۳۶۶۶. سیره عشقبازان – علی کریمیان صیقلانی – موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی چاپ دوم – ۱۳۸۲۷. وسوسه های عاشقانه – محمد دهقانی – انتشارات برنامه چاپ اول – ۱۳۷۷۸. عشق در عرفان اسلامی – نصرت ا.. کامیاب تالشی ناشر دارالثقلین قم – چاپ دوم ۱۳۷۸۹.عشق در ادب فارسی – دکتر ارژنگ مدی – موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی چاپ اول۱۰. سر نی دکتر زرین کوب – انتشارات علمی – چاپ چهارم – ۱۳۷۲۱۱. پله پله تا ملاقات خدا – دکتر زرین کوب – انتشارات علمی – چاپ ششم – ۱۳۷۳ عشق از ویکیگفتاورد عشق همچنین نگاه کنید به دوستی «آتشی از عشق در خود برفروز// سربهسر فکر و عبارت را بسوز» مولوی «آشفته، پا ز سلسله زلف او مکش// عمری که صرف عشق نگردد بطالت است» آشفته شیرزای «آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد، حتمأ عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد.» بنیامین فرانکلین «آب عشق تو چو ما را دست داد // آب حیوان شد به پیش ما کساد // ز آب حیوان هست هر جان را نویی // لیک آب آب حیوانی تویی» مولوی «آنچه راجع به آثار زندگی باخ برای گفتن دارم: شنیدن، نواختن، عشقورزیدن، محترمداشتن و خفهشدن است.» آلبرت اینشتین «در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد.» آلبرت اینشتین «آن شنیدم که عاشقی جانباز// وعـظ گفتی بهخطـه شیراز//ناگهـان روستائیـی نـادان//خالی از نور دیده و دل و جان//ناتراشیده هیـکل و ناراست// همچو غولی از آن میان برخاست//گفت ای مقتـدای اهل سخــن//غـم کارم بخـور که امشب مـن//خـرکی داشتم چگونه خری//خری آراسته بههر هنری//یک دم آوردم آن سبک رفتار//بـهتفرج میانه بازار//ناگهانش زمن بدزدیدند//زین جماعت بپرس اگر دیدند//پیر گفتا بدو کهای خرجو//بنشین یک زمان و هیچ مگـو//پس ندا کرد سوی مجلسیان//که اندرین طایفه ز پیر و جوان//هرکه با عشق در نیامیــزد//زین میانه بهپای برخیزد//ابلهـی همچو خــر کریهلقا//زود برجست از خـری برپـا//پیر گفتش توئی که در یاری//دل نبستی بهعشـق؟ گفت آری//بانگ برداشت گفت ای خـردار//هان خرت یافتـم بیار افسار» عراقی «آنکه خبردار شد ز مسأله عشق// کار ندارد به هیچ ملت و مذهب» فروغی بسطامی «آنکه نشنیدهست هرگز بوی عشق// گو به شیراز آی و خاک ما ببوی» سعدی «آنگاه که عشق تورا میخواند، بهراهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بالهایش پناه میدهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آنگاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهمکوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.» جبران خلیل جبران الف «از پریدنهای رنگ و از طپیدنهای دل// عاشق بیچاره هرجا هست رسوا میشود» ناشناس «از دست عدو نالهٔ من از سر ِ درد است// اندیشه هرآنکس کند از مرگ، نه مرد است// جانبازی عشاق، نه چون بازی نرد است// مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است» عارف قزوینی «ازدواج وسیلهای است برای فرار از ترس تغییر، ازدواج وسیلهای است تا پیوند را تثبیت کنی. اما عشق چنان پدیدهای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان. عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل میسازد.» اوشو «ازدواج همیشه به عشق پایان دادهاست.» ناپلئون بوناپارت «از شبنم عشق خاکِ آدم گِل شد// صد فتنه و شور در جهان حاصل شد// سر نشتر عشق بر رگ روح زدند// یکقطره فروچکید، نامش دل شد» افضلالدین کاشانی «از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر// یادگاری که در این گنبـد دوار بماند» حافظ «ای هنرمند عشق به الله فراموش نشود.» سبحان مهرداد محمدپور «اشک خونین به طبیبان بنمودم، گفتند// درد عشق است و جگرسوزدوایی دارد» حافظ «افسردگی تنها معشوقهٔ باوفایی است که من میشناسم، بیجهت نیست اگر به عشق رویآورم.» سورن کیرکهگارد «اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، عشق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.» اوشو «اگر به زبان تمامی آدمیان و فرشتگان سخن گویم.... و از عشق بیبهره باشم طبل میانتهی و سنج پرهیاهویی بیش نیستیم، اگر از کرامت غیبدانی و پیشگویی بر خوردار باشم و همه اسرار جهان را دریابم و قلمرو دانش را تمام مسخر کنم و در ایمان چنان راسخ و نیرومند باشم که کوهها را به رفتار آورم و از عشق بیبهره باشم، کسی نیستم. اگر همه دارایی خویش به مستمندان بخشم و جسم خویش را به آتش بسپارم و از عشق بیبهره باشم مرا هیچ سود نخواهد بخشید.عشق بردبار و مهربان است عشق از حسد برکنار است عشق لاف خودستایی نمیزند عشق اطوار ناپسند ندارد عشق به اندک چیزی در خشم نمیآید و اندیشه شر نمیکند و از بیعدالتی خشنود نیست اما با حقیقت و راستی شاد و خرم است همه چیز را تحمل میکند همه چیز را باور میکند و به همه چیز امیدوار است و هیچگاه از پای نمیافتد اما پیشگویها همه شکست میخورند و زبانها همه قطع میشوند و دانشها در غبار زمان پنهان میشوند و دانش ما جزیی است و نبوت ما جزیی است و آنچه جزیی است روی در فنا دارد انچه میماند ایمان و امید و عشق است و از این هر سه، عشق را برترین مقام است.» پائولو کوئیلو/ عطیه برتر «اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم. از بهر آنکه عشق او را صدبار سوخته است. سائلی گفت اگر آن عاشق را جرم بسیار بود او را نسوزی؟ گفت نی، که آن جرم به اختیار نبوده باشد که کار عاشقان اضطراری بود نه اختیاری.» یحییبن معاذ رازی «اگر صد آب حیوان خورده باشی// چو عشقی در تو نبود مرده باشی» وحشی بافقی «اندیشهها، رؤیاها، آهها، آرزوها و اشکها از ملازمان جدائی ناپذیر عشق میباشند.» ویلیام شکسپیر «انسان موظف است که عاشق حقیقت باشد و اظهار آن را به خاطر عشقی که نسبت به آن دارد، از تکالیف حتمی خود بداند.» ساموئل اسمایلز «اول ازدواج کن، عشق خودش به وجود میآید!» ضربالمثل انگلیسی «ای باد خوش که از چمن عشق میرسی// برمن گذر که بوی گلستانم آرزوست» مولوی «ای عشق! تو افسر زندگی و بختِ بیداری.» یوهان ولفگانگ گوته «این از خصوصیات عشق است که هیچگاه ثابت نمیماند؛ او بدون وقفه رشد می کند، درصورتیکه کاهش نیابد.» آندره ژید عاشقی پیداست از زاری دل// نیست بیماری، چو بیماری دل - مولوی ] ب «با دو عالم عشق را بیگانگی // اندر او هفتاد و دو دیوانگی» مولوی «برفراز پل، در قلب پاریس، خانه همگی ما، ایستادهام. بر امواج رودخانه، تو را دیدم؛ قلبم را در آب افکندم و در ژرفنای تو غرق گشته و به تو عشق میورزم.» کورت توخلسکی «برو در عشقبازی سربرافراز// به کوی عشق نام و ننگ درباز// کزین بهتر خرد را پیشهای نیست// وزین به در جهان اندیشهای نیست» عبید زاکانی «بشد ز خاطرم اندیشه می و معشوق// برفت از سرم آواز بربط و طنبور» ظهیرالدین فاریابی «بشوی اوراق اگر هـمدرس مایی// که علم عشق در دفتر نباشد» حافظ «بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق میورزند تا به معشوق.» فرانسوا لارشفوکو «بهآب دیده خونین نبشته قصه عشق// نظر بهصفحه اول مکن که تو بر توست» سعدی «به خود راه عشق میپوئی؟// به چراغ آفتاب میجوئی؟» اقبال لاهوری «بهشهـوت، قرب تن با تن ضرور است// میان عشق وشهوت راه دور است» وحشی بافقی «بهعالم هر کجا درد و غمی بود// بههم کردند و عشقش نام کردند» عراقی «بهگیتی عاشقی بیغم نباشد// خوشی و عاشقی باهم نباشد» فخرالدین اسعد گرگانی «بی تو بر جانم جهان بفروختم// کیسه بین کز عشق تو بر دوختم» عطار نیشابوری «بیعشق زندگی محال است» افلاطون وبلاگ عشق enzoosh.persian.blog.ir ] پ «پاکشیدن مشکل است از خاک دامنگیر عشق// هرکه را چون سرو اینجا پای در گل ماند، ماند» صائب تبریزی «پس، سخن از کسی گوئید که نه چندان فرزانه، اما به تمام و کمال عاشق بود.» ویلیام شکسپیر/ اتللو «پیش مؤمن کی بود این قصه خوار// قدر عشق گوش، عشق گوشوار» مولوی «پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ گسیخته نمیشود، چه رسد به دوری.» ولتر [ویرایش] ت «تا دوری نزدیک نتوانی بود. اگر همیشه دور بمانی، عشق خواهد مرد. اگر همیشه نزدیک بمانی، عشق خواهد مرد.» اوشو «تو به یک خواری گریزانی ز عشق // تو به جز نامی چه میدانی زعشق » مولوی «تا کی بود بهانه و تا کی بود عتاب// این عشق نیست جانا جنگ است و کارزار» فرخی سیستانی «ترجیح میدهم در آتش کین آنها نابود گردم، تااینکه بدون عشق تو تن به ذلت زندگی تسلیم کنم.» ویلیام شکسپیر «تنها تفاوت بین هوسبازی و عشق جاودان در اینست که هوسبازی قدری بادوامتر است.» اسکار وایلد «تنها زمان، قادر به درک عظمت عشق است.» ناشناس «تنها عشق میتواند آدمی را از خانه و کاشانهاش آواره کند و تنها خاطرهٔ مرد ماهیگیری رعنا میتواند آبی دریایی کوچکی را از دریا جدا کند، تا آنجا که روی زمین سنگلاخی خشک بسرد و درد و رنج زمین را نادیده بگیرد.» منیرو روانیپور، اهل غرق «ترا می خواهم و دانم که هرگز//به کام دل در آغوشت نگیرم//توئی آن آسمان صاف و روشن//من این کنج قفس، مرغی اسیرم» فروغ فرخزاد «تجربه به ما میآموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم» آنتوان دو سنتاگزوپری [ویرایش] ج «جنت ملا، خور و خواب و سرود// جنت عاشق، تماشای وجود» اقبال لاهوری «جور گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد// بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد» ضربالمثل فارسی « جسم خاک از عشق بر افلاک شد // کوه در رقص آمد و چالاک شد » مولوی [ویرایش] چ «چو فقر از در درون آید، برون شد عشق از روزن» علیاکبر دهخدا [ویرایش] ح «حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری، زندگی زن را تشکیل میدهد.» انوره دو بالزاک [ویرایش] خ «خدایا! چه خوشبختی بالاتر از این، هم عاشق و هم معشوق بودن.» یوهان ولفگانگ گوته «خراب عشق شو کاباد گشتی// غلام عشق شو کازاد گشتی// حدیث عشق انجامی ندارد// خرد جز عاشقی کامی ندارد// منوش از دهر جز پیمانه عشق// میاور یاد جز افسانه عشق// دلی، کو با بتی عشقی نورزد// مخوانش دل که او چیزی نیرزد» عبید زاکانی «خود را فدای بشریت کردن آسان تر از عشق به بشریت است.» ژان پل «خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی// دچار یعنی عاشق!// و فکر کن چه تنهاست، اگر ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد// چه فکر نازک غمناکی!// دچار باید بود!» سهراب سپهری [ویرایش] د «داند او کاو نیک بخت و محرم است // زیرکی زابلیس و عشق از آدم است» مولوی «در بود و نبود من، اندیشه گمانها داشت// از عشق هویدا شد این نکته که هستم من» اقبال لاهوری «در خرابات خراب عشق تو// یک حریف آبدندان کس ندید» عطار نیشابوری «در نگنجد عشق در گفت و شنید // عشق دریایی است قعرش ناپدید » مولوی «دنيا ميدان بزرگ آزمايش است كه هدف آن چيزي جز عشق نيست » مصطفي چمران «در میان تمام انواع احتیاط، احتیاط در عشق به احتمال برای شادی واقعی کشندهترین است.» برتراند راسل «دریای عشق را به حقیقت کنار نیست// ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست» سعدی «دست از مس وجود چو مردان ره، بشوی// تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی» حافظ «دعوی عشق زهر بوالهوسی میآید // دست برسرزدن از هر مگسی میآید» ناشناس «دل هیچگه ز جور تو دلناگران نبود// بار ِ گران عشق تو بر دل گران نبود» عارف قزوینی «دور گردونها به موج عشق دان // گر نبودی عشق بفسردی جهان » مولوی «دوستی خالصترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمیخواهی، شرطی قائل نمیشوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب میبرد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبهخود پیش میآید. انسان نیاموخته است که زیباییهای تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، میخواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونهای فراموش کنی که تنهایی.» اوشو «دیرگاهی که مرگش فرارسید، ذره ذره از پیکرش ستاره بساز! آنگه طاق نیلگون آسمان را چراغانی خواهد کرد، تا جهان عاشق شب گردد و هیچ انسانی به ستایش خورشید خودپرست ننشیند.» ویلیام شکسپیر/ رومئو و ژولیت «دیروز، مطیع سلاطین بودیم، و سر برآستان ِ امپراطوران داشتیم؛ امروز، حقیقت را میستاییم، و ره عشق میپوییم.» جبران خلیل جبران [ویرایش] ر «رابطهٔ جنسی زمانی معنا مییابد که با عشق همراه باشد. پس عشق و رابطهٔ جنسی به هم میآمیزند. و عشق مرکزیت عظیمتری است، مرکزیتی والاتر. آنگاه که رابطهٔ جنسی به عشق گره میخورد، بالا و بالاتر جریان مییابد.» اوشو «روح عاشق هیچگاه در خانه نیست.» کارل فریدریش ویلهلم واندر [ویرایش] ز «زندگی عشق عجب زندگی است// زنده که عاشق نبود زنده نیست» ایرجمیرزا «زندگی در صدف خویش گهر ساختن است// عشق ازین گنبد دربسته برونتاختن است» اقبال لاهوری [ویرایش] س «سرزمینی در جهان نیست که عشق، از عاشقان شاعر نسازد.» ولتر «سعدیا عشق نیامیزد و شهوت باهم// پیش تسبیح ملائک نرود دیو رجیم» سعدی «سوادی عشق چون بینی بهل سودای عقل از سر// که در گرمای تابستان به تن بار است بارانی» قاآنی شیرازی [ویرایش] ش «شرح عشق را من بگویم بر دوام // صد قیامت بگذرد و آن ناتمام // زانکه تاریخ قیامت را حد است // حد کجا آن جا که وصف ایزد است » مولوی «شیرینترین چیز در زندگی، عشق زن پاکدل به شوهرش میباشد.» ولتر [ویرایش] ص «صوفیان عشق را علاج همه دردها و کیمیای وجود تعریف کردهاند. عشق فقر را به ثروت تبدیل میکند، گدا را به شاهزاده، جنگ را به صلح، جهل را به دانش و جهنم را به بهشت مبدل میسازد.» حسین الهی قمشهای [ویرایش] ع «عاشق آشفته فرمان کی برد؟// درد درمان سوز درمان کی برد؟» عطار نیشابوری «عاشقان را همه گر آب برد// خوبرویان همه را خواب برد» ایرجمیرزا «عشق آن بگزین که جمله انبیا // یافتند از عشق او کار و کیا» مولوی «عاشق رؤیاهای خود را خودش می سازد.» کارل فریدریش ویلهلم واندر «عاشقی پیداست از زاری دل// نیست بیماری، چو بیماری دل» مولوی «عجب علمی است علم هیئت عشق// که چرخ هشتمش هفتم زمین است» حافظ «عشاق دلباخته معمولأ در سکوت بهسر میبرند.» شارل دو منتسکیو «عشق آدمی را به کمال میرساند.» میکل آنژ «عشق آینه بلند نور است// شهوت ز حصار عشق دور است» ناشناس «عشق از بزرگترین و قویترین مردان، دیوانگان و از دیوانگان، عاقلان دوراندیش به وجود میآورد.» گوستاو لوبن «عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست // هرچه گفت و گوی خلق آن ره، ره عشاق نیست// شاخ عشق اندر ازل دان، بیخ عشق اندر ابد// این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست» مولوی - (دیوان شمس تبریزی) «عشق با درد همراه است – چون رشد را موجب میشود. عشق با درد همراه است چون عشق چنین میطلبد. عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون میکند. عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده میشوی.» اوشو «عشق بلایی است که همه خواستارش هستند.» افلاطون «عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با همسرایی باشکوه بشریت همنوا نخواهد شد.» روک شنایدر «عشق، به زیبایی سرخگلهای وحشی است؛ دوستی، مانند تیغبرگهای راج است و در برابر شکوه شکوفههای گل سرخ ناچیز. اما کدامین پایدارتر است؟» امیلی برونتی «عشق به مثابه یک پیوند رخ مینماید اما در خلوت ژرف آغاز میگردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمینماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها میتوانی بهرهکشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمیتوانی بورزی.» اوشو «عشق به هدف، پادزهر ترس و نگرانی است.» ناشناس «عشق،پایدارترین قدرت جهان است.» مارتین لوتر کینگ جونیور «عشق پرنده ترسوئی نیست که با یک کیش دور شود.» رفیق شامی «عشق پیری گر بجنبد سر بهرسوایی زند.» ضربالمثل فارسی «عشقت آتش بهدل کس نزند تا دل ماست// کی بهمسجد سزد آن شمع که در خانه رواست» محمدتقی بهار «عشق تنها دردی است که بیمار از آن لذت میبرد.» افلاطون «عشق تنها قدرتی است که دشمن را به دوست بدل میکند.» مارتین لوتر کینگ جونیور «عشق جوشد بحر را مانند دیگ // عشق ساید کوه را مانند ریگ // عشق بشکافد فلک را صد شکاف // عشق لرزاند زمین را از گزاف» مولوی «عشق چون در سینهام بیدار شد// از طلب، پا تا سرم ایثار شد» فروغ فرخزاد «عشق حواس را از دیدن عیوب منع میکند.» ارسطو «عشق حیات عاشق را تشکیل میدهد، والا معشوق بهانهاست.» آلفونس کار «عشق، خودرو بینقصی است؛ راننده و سرنشین ناقصند و راه ناهموار.» فرانتس کافکا «عشق در کوهکنی داد نشان قدرت خویش// ورنه این مایه هنر تیشه فرهاد نداشت» فرخی یزدی «عشق را از تیغ و خنجر باک نیست// اصل عشق از باد و خاک و آب نیست» اقبال لاهوری «عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است// قطره بر گل شبنم و در قعر دریا گوهر است» صائب تبریزی «عشق را بنیاد بر ناکامی است// هر که زین میسرکشد از خامی است» عطار نیشابوری «عشق را صد ناز و استکبار هست // عشث با صد ناز می آید به دست» مولوی «عشق سپیدهدم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.» انوره دو بالزاک «عشق، سختترین سنگها و صخرهها را نرم میکند.» ضربالمثل آلمانی «عشق سوهان زد مرا آدم شدم// عالِم کیف و کم عالَم شدم» اقبال لاهوری «عشق سیمرغی است کورا دام نیست// در دو عالم زو نشان و نام نیست» عراقی «عشق صیقل میزند فرهنگ را» اقبال لاهوری «عشق غریزه مختص خود را دارا است، او میداند چهگونه در قلبی نفوذ کند.» انوره دو بالزاک «عشق قویترین سپاهاست زیرا در یک لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله میکند.» ولتر «عشق، کوه را جا به جا میکند» ضربالمثل آلمانی «عشق : نوعی جنون موقت که با ازدواج یا خارج کردن بیمار از شرایطی که تحت آن به این نارسایی دچار شده است، درمان میگردد.» آمبروز بییرس «عشق، نیازی به آموزگار ندارد» ضربالمثل آلمانی «عشق نیست، عشقورزیدن است. پیوند نیست، پیوندیافتن است. ترانه نیست، ترانهخواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.» اوشو «عشق و اشتیاق، بالهای پرنده بلندپرواز خلاقیت است.» یوهان ولفگانگ گوته/ افیژنی در تاوریس «عشق و تواضع، خلعتی برازنده مرشدی پرهیزگار باشد، نه شایسته جاهطلبی مغرور.» ویلیام شکسپیر/ هنری هشتم «عشقورزیدن کافیست، آنگاه همهچیز لذتبخش است.» لئو تولستوی «عشق و سرفه را پنهان نتوان نمود.» جورج هربرت «عشق وسیلهای است برای تبدیل تمام دردسرهای کوچک به یک دردسر بزرگ.» ولتر «عشق و عاشقی هرچند لطیف و پراحساس ابراز گردد بازهم ریشه در شهوت دارد و بس.» آرتور شوپنهاور «عشق وقتی به سراغ پیرها میرود آنها را جوان میکند.» برنارد شاو «عشق و مستوری زهم دورند و راه پاکبازی// آنکسی آسان رود کین شیشه در بارش نباشد» اوحدی «عشق و مشک پنهان نمیماند.» ضربالمثل فارسی «عشقهایی کز پی رنگی بود// عشق نبود عاقبت ننگی بود» مولوی «عشق هرگز گم نمیشود؛ اگر انتظار تلافی آن را نداشته باشید به خودتان بازمیگردد و قلبتان را خالص و صاف میگرداند.» واشنگتن ایروینگ «عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند.» جبران خلیل جبران «عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد.» ارد بزرگ «عشق یک پیوند است. عاشق و معشوق هر دو تلاش میکنند خود باقی بمانند، در پیوند و در عین حال مستقل، چنین است که مبارزه آغاز میشود.» اوشو «عقل از سودای او کور است و کر// نیست از عاشق کسی دیوانهتر» مولوی «عقل، بند ِ رهروان و عاشقان است ای پسر// بند بشکن، ره عیان اندر عیانست ای پسر» مولوی «عقل تا تدبیر و اندیشه کند// رفته باشد عشق تا هفتم سما// عقل تا جوید شتر از بهر حج// رفته باشد عشق بر کوه صفا» مولوی «عقل در شرحش چو خر در گل بخفت // شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت » مولوی «عقل را قربان کن اندر عشق دوست // عقلها باری از آن سوی است کاوست» مولوی «عقل گوید ششجهت حد است و بیرون راه نیست// عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها» مولوی «عقلی که جهان سوزد یک جلوه بیباکش// از عشق بیاموزد آئین جهانتابی» اقبال لاهوری «علت عاشق ز علتها جداست // عشق اصطرلاب اسرار خداست » مولوی «عمل، بیان قدرت عشق است.» یوهان ولفگانگ گوته/ افیژنی در تاوریس «عشق خود هم درد است هم درمان.» نعمان وفائی [ویرایش] ف «فاش میگویم و از گفته خود دلشادم // بنده عشقم و از هر دوجهان آزادم» حافظ «فقط در دقایق دیدار و لحظه جدایی میتوان بهعظمت عشق ِ نهفته در سینه، پیبرد.» ژان پل «فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آنها پسران و دخترانی هستندکه از خودشیفتگی زندگی، جان گرفتهاند. آنها به وسیله شما، و نه از شما شکل میگیرند، گرچه درکنار شما آسودهاند اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را، که آنها خود فکورند.» جبران خلیل جبران «فیلم مثل زندگی واقعی است: مثل یک جوان عاشقپیشه شروع میکنیم، بعد بازیگر نقشهای بزرگ و سرانجام با نقش مضحک پیری به پایان میرسد.» ژان گابن عشق كور نيست بلكه چشم دل را باز ميكند اما چون بيشتر ميبيند مشتاق است كمتر متوجه شود پرستون [ویرایش] ک «کجا رسد دم عیسی به گرد آن بادی// که بوی گیسوی جانان به عاشقان آورد» کمالالدین اسماعیل «کجا فغان زجغد جنگ و مرغوای او// که تا ابد بریدهباد نای او// کجاست روزگار صلح و ایمنی// شکفتهمرد و باغ دلگشای او// کجاست عهد راستی و مردمی// فروغ عشق و تابش صدای او// کجاست دور یاری و برابری// حیات جاودانی و صفای او// زهی کبوتر سپید آشتی// که دل برد سرود جانفزای او// رسید وقت آن که جغد جنگ را// جدا کنند سر بهپیش پای او» محمدتقی بهار «کسی کز عشق خالی شد فسرده است// گرش صد جان بود بیعشق مردهاست» نظامی «کمتر عاشقام باش، اما طولانیتر عاشقم باش.» کارل فریدریش ویلهلم واندر «کیست کز عاشقی نشانش نیست// هرکه را عشق نیست جانش نیست» نظامی [ویرایش] گ «گرفتم آن که بلائیست عشق روی بتان// بلا چو عام بود دلکش است و مستحسن» قاآنی شیرازی «گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن// شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت» حافظ «گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق// کاندرین طوفان نماید هفت دریا شبنمی» حافظ «گفت کز چنگ من به ناله رود// باد برخستگان ِ عشق درود// عاشق آن شد که خستگی دارد// به درستی شکستگی دارد// عشق پوشیده چند دارم چند// عاشقم، عاشقم بهبانگ بلند// مستی و عاشقیم برد ز دست// صبر ناید ز هیچ عاشق مست// گرچه برجان عاشقان خواریست// توبه در عاشقی گنهکاریست// عشق با توبه آشنا نبود// توبه در عاشقی روا نبود// عاشق آنبه که جان کند تسلیم// عاشقان را ز تیغ تیز چه بیم» نظامی «گفتی که زبهر مجلس افروختنی// در عشق چه حیله هاست اندوختنی ای بیخبر از سوخته و سوختنی// عشق آمدنی بود نه آموختنی» سنائی «گم شد جوانیم همه در آرزوی عشق // اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق از حجب و از غرور دل خردهسنج من // شد بهرهور ز عشق ولی ز آرزوی عشق» ژاله قائم مقامی «گویند که معشوق تو زشت است و سیاه// گر زشت و سیاه است مرا نیست گناه من عاشقم و دلم بدو گشته تباه// عاشق نبود زعیب معشوق آگاه» فرخی سیستانی [ویرایش] ل «لاف وفا مزن که بیادت ندادهاست// یک نکته از کتاب محبت، ادیب تو» شفائی «لطافت، نیرومندتر از سختی، آب قویتر از صخره و عشق تواناتر از بیرحمی است.» هرمان هسه [ویرایش] م «ما به دنیا آمدهایم که دوستداشتن و عشقورزیدن را بیاموزیم.» ناشناس «مادر، یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را میشناسد.» انوره دو بالزاک «مرا ز عشق وطن دل به این خوشست که گر// ز عشق هرکه شود کشته، زادهٔ وطن است» عارف قزوینی «مردم زمانی بهرماتیسم و عشق واقعی ایمان میآورند که بهآن مبتلا شوند.» ماری فن ابنر-اشنباخ «مستی عشق نیست در سر تو// رو که تو مست آب انگوری// روی ِ زردست و آهِ دردآلود// عاشقان را گواهِ رنجوری» حافظ «ملت عشق از همه دینها جداست // عاشقان را ملت و مذهب خداست » مولوی «منادی میکند عشق از چپ و راست// که حد هر کمال اینجاست، اینجاست» وحشی بافقی «من از خوشبختیهای این جهان بهرمند گردیدهام زیرا در زندگی عاشق شدهام.» ویلیام شکسپیر «من در جنگ شرکت کردم، تنها بهاین دلیل که پیوند عشق خود را بهزندگی مستحکمتر نمایم.» گئورگ بوشنر «من: دهکدهها نبض حقایق هستند / او: مردم ده با تو موافق هستند / ناگاه صدای خیس رعدی پیچید / باران که بیاید، همه عاشق هستند» ایرج زبردست «من صفای عشق میخواهم از او// تا فدا سازم وجود خویش را// او تنی میخواهد از من آتشین// تا بسوزاند در او تشویش را» فروغ فرخزاد «من معتقدم که عشق بهیک شخص ِ بزرگوار، بیش از هرچیز دیگر بهانسان فروتنی میآموزد.» آندره ژید [ویرایش] ن «ناصحام گفت: بجز غم چه هنر دارد عشق؟ // برو ای خواجهٔ عاقل، هنری بهتر از این؟» حافظ «نوبت عشاق ندارد غزل// قول بزرگان نبود جز عمل» خواجوی کرمانی «نیست اندر عنصرش حرص و هوا // نور مطلق زنده از عشق خدا » مولوی «نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق// آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است» صائب تبریزی [ویرایش] و «وای آن، کو بهدام عشق آویخت// خنک آن، کو زدام عشق رهاست// عشــق بر من در عنا بگشود// عشق سرتابهسرعذاب و عناست» فرخی سیستانی «وز هوس وز عشق این دنیای دون // چون زنان مر نفس را بودن زبون» مولوی «وقتی کمتر سزاوارم، به من عشق بورز، که آنزمان نیازمندترم.» ضربالمثل چینی «و عشق ٫تنها عشق - تو را به گرمی یک سیب میکند مهمان» سهراب سپهری «وقتی بخواهیم در مورد عشق منطقی فکر کنیم،عشق واقعیت خود را از دست میدهد» اسپی زان [ویرایش] هـ «همچو کوره عشق را سوزیدنیست// هر که او زین کور باشد کودنییست» مولوی «هر چه جز عشق خدای احسن است // گر شکر خواری است آن جان کندن است » مولوی «هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده بهعشق// بر او نمرده به فتوای من نماز کنید» حافظ «هر سحر از عشق دمی میزنم // روز دگر میشنوم بر ملا» سعدی «هر انسانی با آگاهی کامل به آیین عشق، به این سیاره خاکی پا میگذارد. مشکل شما هر چه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانید از راه محبت در این آزمایش پیروز شوید، مسأله شما حل خواهد شد. اگر نه، آنقدر به درازا خواهد کشید تا از راه محبت، مسأله خود را حل کنید. زیرا مشکل شما مجالی برای تشرف به آیین عشق است.» اسکاویل شین «هرچه گویم عشق را شرح و بیان//چون بهعشق آیم خجل باشم از آن//چون قلم اندر نوشتن میشتـافت//چون بهعشق آمد قلم برخود شکافت//چون سخن در وصف این حالت رسید//هم قلم بشکست و هم کاغـذ درید» مولوی «هر دلی کان به عشق مایل نیست// حجره دیو دان، که آن دل نیست// دل بیعشق، چشم بینور است// خود ببین، حاجت دلایل نیست// بیدلان را جز آستانه عشق// در ره کوی دوست منزل نیست// هرکه از عشق بیخبر باشد// اندرین ره، به سان خر باشد// آب در میوهٔ خرد عشق است// بلکه آب حیات خود عشق است» عراقی «هرشخصی دو بار میمیرد، یک بار آنگاه که عشق از دلش میرود و بار دیگر زمانی که زندگی را بدرود میگوید، اما وداع با زندگی در برابر مرگ عشق، ناچیز است.» ولتر «هرکسی را نتوان گفت که صاحبنظر است// عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است» سعدی «هرکه را جامه زعشقی چاک شد// او زحرص و عیب کلی پاک شد» مولوی «هرکه را نبض عشق مینجهد// گر فلاطون بود، تواش خر گیر// هر سری کو ز عشق پر نبود// آن سرش را زدم مؤخر گیر» مولوی «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بهعشق// ثبت است بر جریده عالــم دوام مـا» حافظ «هزار جهد نمودم که سـرّ عشق بپوشم//نبود بر سر آتش میسّـرم که نجوشم» سعدی «هفت شهر عـشق را عـطار گشت// مـا هنوز اندر خـم یک کوچهایم» مولوی «همانطور که عشقهای حقیقی کمیاب است دوستیهای حقیقی نیز کمیاب است.» فرانسوا لارشفوکو «همه اینها مد هستند: ترس از خدا یک نوع مد است، همچنین عشق و ژیپون و حلقهانداختن در بینی.» سورن کیرکهگارد «هر که را جامه زعشقی چاک شد // او حرص و جمله عیبی پاک شد » مولوی [ویرایش] ی «یک ذره خشم شعله عشق را تیزتر میکند.» کارل فریدریش ویلهلم واندر «یک قصه بیش نیست غم عشق و وین عجب// از هر زبان که میشنوم نامکرر است» حافظ «یک مرد با هر زنی میتواند خوشبخت زندگی کند تا زمانیکه عاشق نشدهاست.» اسکار وایلد
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 12:27 توسط سیدعلی کرامتی مقدم
|
به نام خداوند جان و خرد