آشنایی با رودکی، سنایی و فردوسی
کلام اول :
شعر را شايد بتوان کامل ترين و هنرمندانه ترين آفريده ذهن خلاق و روح سرشار آدمي دانست. از آن رو که شعر هم آهنگين است و هم به مدد استعارات و تشبيهات، احساسات دروني شاعر را به زيباترين وجه به تصويرمي کشد و پرده اي رنگين از احوالات عاشقانه و يا عارفانه ي وي در پيش چشمان خواننده يا شنونده مي گشايد. هنري که روح را سيراب مي کند، آهنگ آن گوش را مي نوازد و زخمه اي بر تار وجود آدمي مي نهد و او را به طرب مي آورد.
شايد بسيار پيش آمده که شنونده با شنيدن غزلي از مولوي يا حافظ در هواي سماع بال گشوده و دل و جان با نواي روح نواز آن همراه ساخته است. شعر زباني جهان شمول است ؛حاصل مستي بسيار و مستوري طاقت فرساست. اين مستي که از جذبه ها و مشاهدات بي حجاب روح شاعر حاصل آمده از سوي تمام آدميان، فارغ از مليت و نژاد و فرهنگ قابل درک است چرا که"هرچه از جان برون آيد نشيند لاجرم بردل"
ايرانيان با روح سرشار خود زبان شعر را در خدمت عواطف و احساسات خويش گرفتند، از سرايش حماسه ها و افسانه هاي ايران کهن، سرودن از عشق هاي آسماني و زميني، بيان فضايل اخلاقي و انساني و سخن گفتن از حالات صوفيانه و عارفانه و در آخر بيان عشق و ارادت به خاندان بزرگ مردي که آنان را به شرف اسلام شرافت بخشيد. حجم قابل توجهي از اشعار پارسي گويان در مدح و ستايش رسول اکرم و خاندان مکرم ايشان است و در اين ميان جان رسول و جانشين ايشان - حضرت امير (ع) - از پايگاهي برجسته برخوردار است. ما در اين زمان به اشتباه حُب علي بن ابيطالب را خاص شيعيان مي دانيم ولي با نگاهي بر پيشينه اشعار فارسي آشکار مي شود که بسياري از شاعراني که زبان به مدح اين يگانه بزرگ مرد تاريخ بشر گشوده اند مذهب تسنن داشته اند و يا مذهب تشيع آنان مورد تائيد همگان نيست.
پيوسته باش بنده درگاه مرتضا (سبک خراساني ):
... گر آرزوي شاهي ملک رضا کني
پيوسته باش بنده درگاه مرتضا
سالار دين احمد و سردار دار فضل
سالار اهل ملت و سلطان اصفيا
داماد مصطفاي علا علي که هست
خاک درش ز روي شرف کعبه علا
روح الامين امانت از او کرده اقتباس
روح القدس گرفته از او زينت و بها
گر زان که نص نفسک نفسي شنيده اي
داني که اصطفاست همان عين ارتضا
از آستين دولت تو منشأ مراد
وي آستان حرمت تو قبله دعا...
حلاج در ادامه اين قصيده و در دو بيت پاياني آن چنين مي گويد:
... امروز دست گير که از پافتاده ام
آخر نه دست من تو گرفتي در ابتدا
روي نياز به در فضلت نهاده ام
اي خاک آستان تو بهتر ز کيميا
نخستين شاعر شيعي مذهب که شعري در مدح اميرمؤمنان سروده کسايي مروزي است. وي پس از اين که از مدح سلاطين دست مي شويد به سرودن قصايد ديني و مطالب حکمي و پندهاي اخلاقي روي مي آورد ولي متأسفانه ديوان وي مفقود شده است. در زمان تأليف " کتاب النقص" ديوان کسايي به رؤيت مؤلف کتاب رسيده است چنانکه او در اين باره مي نويسد: "همه ذکر مناقب و مدايح پيغمبر اکرم و آل طاهرين است " کسايي در قرن چهارم مي زيسته و با زمان استيلاي غزنويان که خود را حامي پايگاه اهل تسنن (خلفاي عباسي) مي دانستند،همزمان بوده است ؛از اين رو سرودن اشعاري در مدح اميرمؤمنان در چنين زمانه اي کار چندان ساده اي نبوده است.
"مَروَزي" در چنين دوراني علي را " زين الاصفيا" و "فخر اوليا" و "امام المتقين "و "رکن مسلماني" مي داند و او را فاضلتر از همه کس بعد از نبي اکرم مي شمارد و به بانگ بلند مي سرايد:
مدحت کن و بستاي کسي را که پيمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کيست بدين حال و که بودست و که باشد
جز شير خداوند جهان حيدر کرار
اين دين هدي را به مثل دايره اي دان
پيغمبر ما مرکز و حيدر خط پرگار
علم همه عالم به علي داد پيمبر
چون ابر بهاري که دهد سيل به گلزار
چنانکه گفته شد ، ديوان اشعار کسايي موجود نيست و تنها در بعضي تذکره ها قصايدي چند از وي بر جاي مانده، در تذکرة " لباب الالباب " قصيده اي با اين مطلع در مدح حيدر کرار آمده است:
فهم کن گر مؤمني فضل اميرالمؤمنين
فضل حيدر شير يزدان مرتضاي پاک دين
فضل آن کس کز پيمبر بگذري فاضل تر اوست
فضل آن رکن مسلماني امام المتقين...
شاعر شيعي مذهب ديگري که پس از کسايي مروزي در ثناي علي بن ابيطالب اشعاري سروده است " بندار رازي " است " وي از شاعران بزرگ آل بويه و از مختصان صاحب بن عباد ( بزرگترين وزير آل بويه ) است. ديوان وي موجود نيست و تنها دو بيتي زير از وي در تذکره ها موجود است:
تا تاج ولايت علي بر سرمه
هر روج مرا خوشتر و نيکوترمه
شکرانه اين مير که مير دين حيدريه
از فضل خدا و منت مادر مه
(روج صورت کهن روز است )
حکيم اين جهان را چو دريا نهاد
برانگيخته موج ازو تند باد
چو هفتاد کشتي برو ساخته
همه بادبانها برافراشته
يکي پهن کشتي به سان عروس
بياراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علي
همان اهل بيت نبي و ولي ...
اگر چشم داري به ديگر سراي
به نزد نبي و علي گير جاي...
و همين عشق فردوسي به خاندان پيامبر و به ويژه شهرت وي به مذهب تشيع بوده است که وي را از دربار محمود غزنوي سني مذهب متعصب ناکام باز مي گرداند و آن سلطان غزنوي با اين بهانه شاهنامه سترگ وي را بي قدر و ارزش مي خواند .
ناصر خسرو قبادياني
ديگر شاعر شيعي مذهب( پيرو مذهب اسماعيلي) است که شعر خود را در خدمت دين، ترويج کلام الهي، تعاليم قرآني و همچنين ترويج مذهب اسماعيلي درآورده است. علاوه بر اين، حب علي و آل علي به اندازه اي وجود او را آکنده است که پيوسته بدان مباهات مي کند و اشعارش مملو از اين فخر و مباهات است . وي با چندين نسل فاصله، نسب به امام رضا(ع) مي برد . در ديوان اشعار ناصر خسرو قصايد فراواني در مدح خاندان رسالت آمده که دو مطلع از آن را در زير مي آوريم:
اين رقيبان که بر اين گنبد فيروزه درند
گرچه زيرند گهي جمله، هميشه زبرند
مردم نبود صورت ،مردم حکما اند
ديگر خس و خارند و قماشات و دغا اند
ودر ادامه با ظرافتي هنرمندانه به ذکر فضايل و مناقب حضرت امير و خاندان پيامبر اکرم مي پردازد و مي سرايد :
آنها که جهان را به چراغي که خداوند
بفروختش اندر شب دين روي ضيا اند
کعبه ي شرف و علم خفيات کتاب است
ويشان به مثل کعبه رکن اند و صفا اند ...
ناصرخسرو در قصيده 125 پيامبر اکرم را عرش پر نور مي خواند چنين مي سرايد:
... مر تو را عرش نمودم به دل پاک ببينش
گر نبيندش همي از شغب خويش اوباش
عرش اين عرش کسي بود که در حرب رسول
چون همه عاجز گشتند بدو داد لواش
آنکه بيش از دگران بود به شمشير و به علم
و آنکه بگزيد و وصي کرد نبي بر سر ماش
آنکه معروف بدو شد به جهان روز غدير
و ز خداوند ظفر خواست پيمبر به دعاش
هر خردمند بداند که بدين وصف: علي است
چون رسيد اين همه اوصاف به گوش شنواش...
( شغب به معناي برانگيختن فساد ، شور و غوغا )
اي سنايي به قوت ايمان
مدح حيدر بگو پس از عثمان
با مديحش مدايح مطلق
زهق الباطل است و جاء الحق...
خاقاني شرواني
شاعر نکته پرداز و نوآوري است که علاقه انکار ناپذيري به اهل بيت پيامبر و علويان داشته است. گرچه کتاب هاي "مجالس المومنين" و" طرائق الحقايق " در باره شيعه بودن وي سخناني گفته اند ولي بايد گفت به تحقيق خاقاني شيعه نبوده است . "او در تحفه العراقين در ستايش مدفن مطهر حضرت اميرمومنان ( نجف اشرف ) اشعاري دارد که گوياي حب استوار علي در دل اوست. ... وي با صراحت يکي از انگيزه هاي اشتياق خود را براي سفر به خراسان زيارت مشهد امام رضا مي داند"همچنين در اشعار خاقاني سي و سه بار نام مبارک حضرت ولي عصر مورد اشاره قرار گرفته است ؛ اينها نمونه هايي از پاک اعتقادي خاقاني به امامان شيعه است.
مطلع زير قصيده اي است که خاقاني در سفر خود به نجف اشرف و مرقد مطهر امام علي سروده است:
سرها بيني کلاه در پاي
در مشهد مرتضي جبين ساي
جان ها چو سياه نحل پرجوش
بر خاک امير نحل مدهوش...
عطار نيشابوري
از عارفان شاعر و شاعران عارفي است که معلومات وسيعي در علوم دين، فقه، حديث، حکمت، کلام، تاريخ، علوم پزشکي، قرآني و نجوم داشته است. عطار بر خلاف فردوسي که خرد گراست ، تابع شرع و شريعت است و از شعراي بزرگ پارسي گوست که اشعاري در مدح اميرالمومنين دارد."در مورد مذهب عطار بايد گفت: او اهل سنت است و دوستدار خاندان رسالت و آل او که با شوق عجيب و در خور اعتنا از اين خاندان مبارک و مهبط وحي الهي سخن مي گويد."
عطار در مثنوي منطق الطير در فضيلت اميرالمومنين چنين مي سرايد:
خواجه حق پيشواي راستين
کوه حلم و باب علم و قطب دين
ساقي کوثر امام رهنماي
ابن عم مصطفا شير خداي...
وي در ادامه مي سرايد:
گر يَدِ بيضا نبوديش آشکار
کي گرفتي ذوالفقار آنجا قرار
عطار اشعار بسياري در اين زمينه دارد که تنها به ذکر مطلع هاي آنها اکتفا مي شود :
زمشرق تا به مغرب گر امام است
اميرالمومنين حيدر تمام است
سواردين پسر عم پيمبر
شجاع صدر حاجت حوض کوثر
دين اگر خواهي سخن را راست گو
باش تابع بر امام راست گو
رونقي کان دين پيغمبر گرفت
از امير المومنان حيدر گرفت
به دليل حجم بسيار اشعار اين شاعر بنام و همچنين عمق اين مدايح ، قاضي نورالله شوشتري وي را شيعه پاک و خالص شمرده است.
در قصيده اي با مطلع :
چو صاحب شريعت پس از کردگار
ثناگوي بر صاحب ذوالفقار...
در اشعارش حضرت امير را با صفاتي چون " سپهدار اسلام" و "ولي نعمت اهل دين " مي خواند و در قصيده اي ديگر با مطلع
مرتضي بايد که بعد از مصطفي فرمان دهد
تا بدين در علم دار و وار او درمان دهد...
( وار در اين جا به معناي مهر و محبت است )
ثناي مرتضي گويم شب و روز
>
کزين بهتر مرا ورد و دعا نيست
وي در شعري مي سرايد:
... داده به رکوع در به سائل
خاتم به روايت و دلايل
ختم است به نام او فتوت
زان نوع که بر نبي نبوت
سرحلقه زمره طريقت
سرخيل طوايف حقيقت
شيخ کاشي در انتهاي قصيده اي بلند و پس از بر شمردن صفات بسيار از اميرمومنان ، ناتواني بشر را از ستودن اين بزرگمرد چنين بيان مي کند:
آن مير عرب شه عجم را
آن صاحب سيف و القلم را
وصفش به کدام مايه گويم؟
راهش به کدام پايه جويم؟
و اما خداوندگار شعر فارسي مولانا جلال الدين محمد بلخي که در عرفان به مقامات بلندي دست يافته ، چگونه مي تواند عارف کامل و شاهد حق ، علي بن ابيطالب را وصف نگفته باشد. "در دفاتر شش گانه مثنوي اشعار بسياري در ستايش و منقبت مولا علي آمده است" که متاسفانه ذکر همه آنها در اين مختصر ميسر نيست.
در مثنوي بسيار معروفي که مولانا در توصيف نبرد اميرالمومنين باعمربن عبدود آورده با مطلع :
از علي آموز اخلاص عمل
شيرحق را دان منزه از دغل
اوج ارادت مولانا به اميرالمومنين در اين مثنوي آشکار است ، چرا که در ادامه روي و چهره اميرالمومنين را قبله ماه مي نامند. و اميرالمومنين را از زبان عمربن عبدود باز عرش خوش شکار مي خواند. گرچه در مثنوي و ديوان شمس نمي توان مدحي در ستايش اميرالمومنان يافت ولي در مثنوي که گنجينه عرفان اسلامي است ، مولانا حضرت امير را نمونه کامل اخلاص و بندگي ،احسان و نيکي ،شجاعت و از جان گذشتگي و تمام فضايل ارزشمند انساني مي داند و در بسياري از داستانهاي عميق مثنوي از اين امام بر حق نام مي برد .
کسي مشکلي برد پيش علي
مگر مشکلش را کند منجلي
امير عدو بند مشکل گشاي
جوابش بگفت از سرعلم و راي ...
علاوه بر اين در گلستان و بوستان آيات قرآن و يا احاديث نبوي زيادي به عنوان شاهد يا مثال آورده شده است، در گلستان و بوستان به ترتيب 101 و115 مورد از آيات قرآني و 70 و51 مورد از احاديث نبوي آمده است. به همين سياق بازتاب احاديثي از مولاي متقيان را نيز در سخن سعدي مي توان يافت.
سعدي در گلستان آورده: دوستي را که به عمري فراچنگ آرند نشايد که به يک دم بيازارند.
سنگي به چند سال شود لعل پاره اي
زنهار تا به يک نفسش نشکني به سنگ
که ناظر به اين کلام امام نخستين است که مي فرمايد: " ناتوان ترين مردم کسي است که نيروي به دست آوردن دوستان ندارد و ناتوان تر از او کسي بود که دوستي به دست آورد و او را ضايع گذارد."
در بخش مواعظ ، قصيده شماره يک سعدي ، علي بن ابي طالب را چنين وصف مي کند:
کسي را چه زور و زهره که وصف علي کند
جبار در مناقب او گفته هل اتي
زور آزماي قلعه خيبر که بند او
در يکدگر شکست به بازوي لافتي...
سعدي در ادامه مولا اميرالمومنين را با صفاتي چون " ديباچه مروت " ، " سلطان معرفت " و "سردار اتقيا" مي ستايد و مي سرايد:
فردا که هر کسي به شفيعي زنند دست
مائيم و دست و دامن معصوم مرتضي
اوحدي مراغه ايينيز سروده اي با مطلع :
بر کوفه و خاک علي اي باد صبح ار بگذري
آنجا به حق دوستي کز دوستان ياد آوري...
در وصف حضرت امير سروده است.
ذوالفقار شرواني
بي رضاي مرتضي در اصطفا کس ره نبرد
کا صطفاي مصطفي آمد رضاي مرتضي...
شير يزدان کز نهيب خنجرش
خصم را بفسرده خون در حنجره...
حضرت امير را مدح گفته است.
دو مطلع از قطعات ابن يمين را در زير مي خوانيد :
مقتداي اهل عالم چون گذشت از مصطفي
ابن عم مصطفي را دان علي مرتضي
آن علي اسم و مسمي کز علو مرتبت
اوج گردون با حبابش ارض باشد با سما...
و مطلع ديگر:
نوري که هست مطلع آن هل اتي علي است
خلوت نشين صومعه اصطفا علي است
وي اين قطعه را با اين ابيات به پاپان مي برد:
دارم اميد عفو گرم هست صد گناه
بر اعتماد آنکه مرا پيشوا علي است
اي دل ز تشنگي قيامت مترس از آنک
ساقي حوض کوثر دارالبقا علي است
دانم که از تو باز ندارند به هيچ حال
يک شربت آب از آن که سراسخيا علي است
سلمان ساوجي شاعر قرن هشت آخرين قصيده سراي بزرگ ادب فارسي از ديگر شعرايي است که در مدح رسول اکرم، ائمه اطهار و حضرت امير قصايدي دارد. وي علاوه بر قصايد نزديک به پنج هزار بيت غزليات و مقطعات و ترجيعات و ترکيبات و رباعيات دارد.
سلمان ساوجي در ترکيب بندي طولاني با مطلع
اي زمينت آسمان عالم بالا شده
در هوايت آسمان چون ذره اندر وا شده
حضرت امير را مدح گفته است و در ادامه مي سرايد:
ختم شد برتو ولايت چون نبوت بررسول
شير يزدان ابن عم مصطفي جفت بتول...
حجت قاطع امام حق اميرالمومنين
بحر دانش کان مردي لطف رب العالمين...
شهنشاهي که بحر لا فتي را گوهر است (سبک هندي ):
از اين شاعران تا پايان سده دهم و پايان هزاره اول اسلامي مي توان به شعراي زير اشاره کرد.
بابا فغاني شيرازي با اشعاري در مدح حضرت امير با مطالع زير
باغ جهان و هر چه درين قصر نه درست
يکسر طفيل حيدر و اولاد حيدرست..
منم پيوسته در بزم سقيهم ربهم شارب
ز جام ساقي کوثر علي بن ابن طالب...
اهلي شيرازي با قصيده اي با مطلع :
آن شهنشاهي که بحر لا فتي را گوهر است
شحنه دشت نجف شاه ولايت حيدرست...
حضرت امير را مدح گفته است.
خوش آن زبان که شود چون زبان لوح و قلم
به مدح و منقبت شاه ذوالفقار علم...
عرفي شيرازي باقصيده اي با مطلع:
سلطان دين ، وصي نبي ، قهرمان شرع
شاه نجف علي ولي معدن کـَرَم ...
وفضولي بغدادي که شاعر انتهاي سده 10 قمري است آخرين شاعري است که مطلع هايي از وي در مدح اميرالمومنين در اين مختصرذکر مي شود.
نه در خورست که گويم بر آسمان وجود
نبي ز کوکبه شمس آمد و ولي قمرست
علي کسي است که در عزم قرب حق جبريل
به راه مانده ازوهمچو خاک ره گذرست
و مطلعي ديگر:
سجده خاک نجف مرغوب اهل عالم است
چون نباشد سجده گه جايي که خاکش آدم است
و
تويي که روح رسول الهي سر خدا
تويي که اصل حديثي و معني قرآن
کلام آخر :
آنچه آمد تنها اندکي بود از بسيار، که در اين مجال فرصت بيان آن ميسر شد و چنانکه دريافتيد اغلب به ذکر مطلع هاي قصايد و قطعات بسنده شد تا راهي باشد بر پوينده ي جستجوگر عاشقي که شهد يافتن ، رنج جستن را بر او هموار مي کند .
رودکی:
زندگینامه
رودکی، ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
َ
برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.
رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.
از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .
رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیانرسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند.
بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.
دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند.
بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.
بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است.
هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است.
درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.
گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.
رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است.
از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد.
با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.
آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.
رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.
سیری در آثار
کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.
جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.
تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.
وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.
معرفی آثار
تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)
این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.
عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.
زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.
رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند.
به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است.
علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.
ویژگی سخن
سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.
از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.
گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.
با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.
نمونه اشعار
زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است
***
اندر بلای سخت
ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همیباری
رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتیست، کی پذیرد همواری؟
مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری
شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری
گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری
ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری
فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری
اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری
***
کلیله و دمنه رودکی
مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و به همین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.
سامانیان
«261 - 395 ق / 874 - 1004 م»
پیشینه ی مختصری از سامانیان
سامانیان که منسوب به سامان خداة، دهقانی زرتشتی از نواحی بلخ و به قولی سمرقند و مالک قریه سامان در آن نواحی بودند،
از زمان خلافت مأمون در خراسان، یعنی اندک مدتی پیش از روی کار آمدن طاهریان، در قسمتی از ماوراء النهر حکومتهای مستقل کوچکی را که به حکم خلیفه به آنها واگذار شده بود، به عهده داشتند.
آنها نسب خود را - به دنبال به دست گرفتن قدرت - به بهرام چوبینه، سردار معروف عهد ساسانیان میرساندند.
روی کار آمدن سامانیان
انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فترت تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد.
در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه میساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به سامانیان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد.
با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت،
ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت سامانیان، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت.
اوضاع قلمرو خلافت در دوره ی سامانیان
مؤسس این سلسله، نصر اول و عدهای از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنان نبودند و همیشه نیز چنان نگذشت.
ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن شیوه ی حکومت ایران پیش از اسلام صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم ، که در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گرویده بود و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرده بود، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار میرفت.
با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه های سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار و با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی و نیز در نتیجه نزاعهای داخلی و بالاخره توسعه قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران ، آشکار شود، تحولی در نوار غربی منطقه نفوذ سامانیان حاصل شد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد.
مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانیس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حملههای تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی میکردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی عاید مردم ارتدوکس مذهب آناتولی، نمیشد.
در ماوراءالنهر و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت میگرفت. که از این میان تنها بهره عمدهای که در مبارزه سامانیان با همسایگانشان ، قَرَه خانیان یا ایلکخانان ، نصیب ایشان شد، تسخیر طراز «تلاس» در 280 ق / 893 م بود.
زبان فارسی در زمان سامانیان
در دوره ایران سامانی، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد.
با آن که سامانیان در امور اداری زبان عربی را به کار می بردند و آن را شعار وحدت با خلافت می شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران ایرانی همچون
رودکی «وفات در 329 ق / 940 - 1 م» و
دقیقی «حدود 325 - 70 ق / 935 - 80 م»
از نخستین کسانی باشند که به گونهای از زبان ملی خود که از تکمیل و تلفیق لهجههای محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند.
این زبان در دبار سامانیان پذیرفته کرد و سرانجام به عنوان زبان «فارسی جدید» رواج پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده است.
فارسی جدید به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر کلمات عربی به آن راه یافت و البته بر غنای زبان فارسی افزود.
اسلام در زمان سامانیان
وضع عمومی پایدار در مرز شمالی سامانیان که جنگهای خونین در آنجا بسیار کمتر از آناتولی اتفاق میافتاد، سبب آن شد که مجاهدان مرز نشین به وظایف تبلیغ دینی بپردازد که سخت تحت نفوذ اهل تصوف و تشیع بود.
در حالی که یونانیان - حتی تا زمان حاضر - خود را تقریباً به صورت کامل مصون از پذیرفتن تبلیغات اسلامی نشان دادهاند، ترکانی که در مرزهای سامانیان ساکن بودند - اغلب شمن پرست و گروه اندکی مسیحی و بنابراین غیر وابسته به یک دین جهانی - به دور از هر گونه مشکلی با وسایل مسالمت آمیز؛ دین اسلام درآمدند.
شک نیست که پشتیبانی سامانیان از مبلغان و رباط نشینان، عامل عمدهای در این پیشرفت دین اسلام بوده است که بدون این پشتیبانی هرگز ممکن نبود چنین پیشرفتی حاصل شود.
سامانیان، از این لحاظ و همچنین از لحاظ ترویج و تشویقی که از ادبیات فارسی میکردند که صلح را در قسمت عمدهای از ایران برقرار سازند، نقش عمدهای در تاریخ جهان داشتهاند.
جهان اسلامی گرویدن ترکان را به دین اسلام که بعدها عملاً دین همه اقوام ترک شد؛ به ایشان مدیون است.
در عین حال، به علت علاقه فراوان سامانیان به مذهب تسنن، همین مذهب میان ترکان رواج یافت و بعدها سبب شد که در جهان اسلام به صورت روز افزون این مذهب غالب باشد.
البته عده ای هم بر این عقیده هستند که از آنجایی که سامانیان که در مسلمان کردن اقوام ترک در شرق قلمرو خلافت فعلیت می کردند ، خود اهل تسنن بودند لذا ترکها را هم به همین مذهب در می آوردند.
با همه این احوال، باید گفت که سامانیان با مسلمان کردن ترکان، زمینه را برای سقوط خود فراهم کردند و قرلقها به زودی ماوراءالنهر سامانیان را زیر فشار قرار دادند. علمای دینی که فرمانروایان سامانی برای رو به رو شدن و جنگ با ترکان، تأیید آنان را خواستار شده بودند، چنان فتوا دادند که ترکان مهاجم نیز مسمانانی درستند و برای جنگیدن با ایشان نمیتوانند به جهاد فتوا دهند.
بدین ترتیب دولت سامانی که نمیتوانست در برابر ترکان مهاجم مقاومت ورزد، در سالهای 389 - 94 ق / 999 - 1004 م، رو به زوال رفت و سرانجام منقرض شد و سرزمینهای شمال جیحون به تصرف قره خانیان درآمد.
وارث سامانیان در جنوب جیحون غزنویان بودند که نسبتشان به سرباز مزدور ترکی میرسید. نام آنها مأخوذ از نام پایتخت ایشان، غزنه، واقع در سرزمینی است که اکنون افغانستان نام دارد.
به نام خداوند جان و خرد