نیما یوشیج
زندگینامه نیما یوشیج :
در شب تیره
دیوانه ای که او
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه ی گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور
تولد و دوران كودكی :
علی اسفندیاری، شاعر نوگرا و بلند آوازه ایران زمین مردی که بعدها به « نیما یوشیج » معروف شد، در بیست و یکم آبانماه سال 1274 خورشیدی در یکی از مناطق کوه البرز در منطقهای به نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود.
پدر نیما سوارکاری شجاع و آتشین مزاج موسوم به ابراهیمخان اعظام السلطنه از دودمانهای قدیمی مازندران بود و به گلهداری و کشاورزی اشتغال داشت و مادرش نیز زنی با ذوق و فرهیخته بود.
نیما دوران طفولیت را در دامان طبیعت و در میان شبانان و ایلخی بانان گذراند که به هوای چراگاه، به نقاط دور، ییلاق و قشلاق می کنند و شب بالای کوه ها به دور هم جمع می شوند و آتش می افروزند.
وی در زندگینامهی خود نوشته ، زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق میکردند وشبها بالای کوهها ساعتهای طولانی دور هم جمع میشدند .
از تمام دورهی بچگی خود من به جز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچنشینی و تفریحات سادهی آنها در آرامش یکنواخت و کور و بیخبر از همه جا چیزی به خاطر ندارم.
نیما در دنباله زندگینامه خود میافزاید: در همان دهکده که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم . او مرا در کوچه دنبال میکرد و به باد شکنجه میگرفت ، پاهای نازک مرا به درختهای ریشه و گزنهدار میبست و با ترکه میزد و مرا به ازبر کردن نامههایی که معمولا اهل خانوادهی دهاتی به هم می نوشتند وادار میکرد.اما یک سال که به شهر آمده بودم اقوام نزدیک من مرا به همپای برادر از خود کوچکترم «لادبن» به یک مدرسه کاتولیک واداشتند.
سفر به تهران :
نیما تا ۱۲ سالگی در یوش بود و بعد از آن به تهران آمد و روبهروی مسجد شاه که یکی از مراکز فعالیت مشروطهخواهان بوده است در خانهای استیجاری، مجاور مدرسهی دارالشفاء مسکن میگزیند. پدر نیما شبها به وی «سیاق» میآموخت و مادرش که حکایاتی از هفت پیکر نظامی و غزلیاتی از حافظ حفظ داشت را به وی میآموخت .او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» میرود و پس از چندی، به یک مدرسهی کاتولیک که آن وقت در تهران به مدرسهی سنلویی شهرت داشته، فرستاده میشود .

عشق و ازدواج :
نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند. پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و میخواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت. نیما صفورا را هنگام آبتنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهامبخش او در سرودن منظومهی افسانه بود.
سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد . همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود. حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در آمریکا زندگی میکند . شراگیم در سال ۱۳۲۴ خورشیدی به دنیا آمد.
فعالیتهای اجتماعی :
نیما بعد از فراغت از تحصیل در مدرسهی سن لویی در سال ۱۲۹۸ به کار در وزارت دارایی پرداخت اما بعد از مدتی از این کار دست کشید. دو سال بعد، با گرایش به مبارزهی مسلحانه علیه حکومت قاجار اقدام به تهیهی اسلحه میکند. در همین سالهاست که میخواهد به نهضت مبارزان جنگلی ( میرزا كوچك خان ) بپیوندد؛ اما بعدا منصرف میشود.نیما در نتیجهی آشنایی با زبان فرانسه با ادبیات اروپایی آشنا شد و ابتکار و نوآفرینی را از این رهگذر کسب کرد و به عنوان یکی از پایههای رهبری سبک نوین قرار گرفت.
تغییر نام :
علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا میکرد. در نخستین سالهای صدور شناسنامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.
شعر و فعالیتهای هنری :
در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار که « نظام وفا » باشد، او را به شعر گفتن می اندازد و نظام وفا استادی است که نیما، شعر بلند «افسانه» که بهقولی، سنگ بنای شعر نو در زبان فارسی است را به او تقدیم کرده است. او نخستین شعرش را در سال ۱۳۰۰ و در سن ۲۳ سالگی مینویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند « قصهی رنگ پریده » که خودش آن را یک اثر بچگانه معرفی کرده است . این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.
منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است. بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است و به عشق نیز نیما نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد میکند.
نیما در این آثار و اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مسألهگو افکاری اجتماعی را بیان میکند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری میکند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است. با این حال انتشار افسانه دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت. ای شب نیز در هفتهنامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت.
نیما در دی ماه ۱۳۰۱ قطعه های « ای شب» و « افسانه » نخستین اشعار دوره جوانی خود را، که ملاک ارزیابی شخصیت هنری وی هستند، به وجود می آورد.
در سال ۱۳۱۷ به عضویت در هیات تحریریهی مجلهی موسیقی درمیآید و در کنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به کار مطبوعاتی میپردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقالهی بلند «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» را به چاپ میرساند.
در سالهای ۱۳۰۵ دفترچه ای از اشعار نیما که منظومه «خانواده سرباز» و سه قطعه کوتاه در آن بود، منتشر شد.
نیما به خود و نتیجه کار خود اطمینان داشت. اول پیش خودش فکر کرده بود که هرکس کار تازه ای می کند سرنوشت تازه ای هم دارد.او به کاری که ملت به آن محتاج بود، اقدام کرده بود. حقیقت این است که نیما هنوز در این راه از دیگر کسانی که پیش از او معایب شعر سازی به طرز قدما را دریافته و در پی راه های نوینی بودند، متجددتر نبود.
اما آگاهی بیشتر او به لطایف زبان فارسی و آشنایی مستقیم وی با ادبیات فرانسه و عاری بودن بیان او از بعضی لغات و عبارات و جمله بندیهای نامأنوس و به خصوص طبع شاعرانه او، به وی اجازه داد که دعاوی همکاران خود را با دادن نمونه هایی بهتر و جالبتر و عملاً اثبات کند.
نیما طرح نظریات هنری را حرف می دانست و بیش از حرف به عمل پرداخته بود. کارنیما، برخلاف کار رفقای دیگرش، عجولانه و نسنجیده نبود. او نمی خواست محافظان را در همان قدم اول یکسره و یکباره از خود روگردان کند. چنان است که گویی استنباط کرده بود هموطنان وی به شکل و قالب شعر و الفاظی که در آن به کار می رود، بیشتر دلبستگی دارند تا به مضمون آنها. کار شاعر جوان در نخستین قدم هنوز « شکستن و فروریختن» نبود. او از اصول جاریه شعر فارسی منحرف نشد و شعرهای اولیه خود را در همان قالبهای معمول و معهود ریخت.
وزن و قافیه را بجای خود گذاشت و قافیه ها را برای آنکه پشت سر هم تکرار نشود، یک مصرع فاصله داد و دیگر پیرامون قافیه ای که آورده بود نگشت تا از تأثیر یکنواخت و نامطلوب قافیه های مسلسل و مکرر بکاهد و بدین ترتیب غزل با تغزل نوینی با مفردات خوب و ترکیب درست پدید آورد که دردها و غمهای شاعر یا به عبارت بهتر دردهای جامعه را ترنم می کرد.
نیما علاوه بر شکستن برخی قوالب و قواعد، در زبان قالبهای شعری تاثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل ـ بهعنوان یکی از قالبهای سنتی ـ نیز تاثیر گذار بوده؛ به طوری که عدهای معتقدند غزل بعد از نیما شکل دیگری گرفت و به گونهای کاملتر راه خویش را پیمود.
آثار نیما یوشیج :
نوشتههای نیما یوشیج را میتوان در چند بخش مورد بررسی قرار داد:
ابتدا شعرهای نیما؛ بخش دیگر، مقالههای متعددی است که او در زمان همکاری با نشریههای آن دوران مینوشته و در آنها به چاپ میرسانده است؛ بخش دیگر، نامههایی است که از نیما باقی مانده است. این نامهها اغلب، برای دوستان و همفکران نوشته میشده است و در برخی از آنها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود میپرداخته است؛ ازجمله در نامههایی که به استادش «نظام وفا» مینوشته است یا نامه های عاشقانه او .
قصه رنگ پریده، خون سرد(مجموعه شعر)
فریادها (مجموعه شعر)
مرقد آقا (داستان)
افسانه (منظومه)
دونامه
ارزش احساسات (مقالات تحقیقی)
مانلی (شعر)
افسانه و رباعیات (شعر)
ماخ اولا (مجموعه شعر)
شعر من (مجموعه شعر)
شهر شب شهر صبح (مجموعه شعر)
ناقوس (مجموعه شعر)
آب در خوابگه مورچگان (مجموعه شعر)
یادداشت ها و مجموعه اندیشه درباره شعر
قلم انداز (مجموعه شعر)
آهو و پرنده ها (داستان)
توکایی در قفس (داستان)
کندوهای شکسته (داستان)
فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ (مجموعه شعر)
جوانه دنیا خانه من است (مجموعه نامه)
ارزش احساسات و ۵ مقاله در شعر و نمایش
دنیا کشتی و طوفان (مجموعه نامه)
مانلی و خانه سریویلی (مجموعه شعر)
حکایات و خانواده سرباز (مجموعه شعر)
نامه های نیما یوشیج به… (مجموعه نامه)
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل نامه های نیما یوشیج
ویژگی های هنر نیما :
شخصیت، هنر و شعر نیمایوشیج، ویژگی هایی داشت که برخی از آنها عبارتند از:
رسالت بخشیدن به شعر بی هدف و تقلیدی اواخر دوره قاجار
ضد استبدادی بودن
برخورداری از روحیه مبارزه
آغاز کننده و پیشاهنگ جماعت هنری بودن
وارسته و اهل قناعت بودن و دل نبستن به دنیا
ایمان به کار و هنر خویش و نیز ایمان مذهبی قوی
ایمان نیما :
نیما یوشیج، شاعر نوآور بزرگ، انسانی مؤمن و معتقد بود. او در جای جای شعرهایش به مدح امام علی علیه السلام می پرداخت و به آموختن از قرآن کریم تصریح می کرد. نیما از کسی که واقعیت وجود خداوند را درک نکرده و دل به خیالی واهی بسته است، یا نام پیامبر صلی الله علیه و آله را بدون کلمه احترام بر زبان می آورد به سختی می رنجد. نیز به «اهل اللّه » بودن خود اشاره می کند و از مولا علی علیه السلام برای فرزندش حدیث می خواند.
نیما و آزادی :
نیما یوشیج، شاعر بلند آوازه ایران زمین، با دیدی اسلامی به مقوله آزادی می نگرد و درباره آن می گوید: زندگی با آزادی خوب است و آزادی با حفظ آزادی دیگران. آزادی، آزادی از نفس شریر است و آزاده ترین مردان زمین، پس از محمد صلی الله علیه و آله مولای متقیان علی علیه السلام است. ولی آزادی با این معنا، آزادی ای است که هنوز انسان نتوانسته است پیدا بکند.
فوت نمیا :
نیما بعد از سالها تلاش در عرصه شعر و ادبیات در زمستان ۱۳۳۸ دلش هوای یوش کرد و خواست به آغوش طبیعت زادگاهی باز گردد. به علت سرمای شدید یوش، به ذاتالریه مبتلا شد .
و عاقبت در اواخر عمر این شاعر بزرگ، درحالیکه ه بود و برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداد و در تاریخ ۱۳ دیماه ۱۳۳۸، نیما یوشیج، آغازکنندهی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شد. او را در تهران دفن کردند؛ تا اینکه در سال ۱۳۷۲ طبق وصیتش، پیکرش را به یوش برده و در حیاط خانه محل تولدش به خاک سپردند.
او را به شهر آوردند و در یک شب سرد قلبش از کار باز ایستاد و روز بعد « خاکها را بر جسد کوچکی می ریختند که دنیای بزرگی را با خود می برد.» بدین قرار، شاعر و سخندان بزرگ عصر ما، که به قول گلچین «کوهی از گذرگاه گوینده برداشته و دانه نو در این سرزمین کاشته بود» شصت و چهار سال عمر کرد تا شب ۱۶ دی ماه ۱۳۳۸ ، آغازکنندهی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شود. روز دوشنبه هجدهم آن ماه تن به خاک تیره سرد سپرد. « افسانه » زندگی پر ملالش به پایان رسید، در حالی که، اشعار و نوشته های بکر و با ارزشی در باره هنر و اندیشه خود به جا گذاشت.
داروگ خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن.
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد میپیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟
خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست.
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره.
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش.
روحش شاد
به نام خداوند جان و خرد