شرح غزل بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

 

شنیداری این  غزل 

 

1.     (شط = رود بزرگ که وارد دریا می‌شود، دریا - شط شراب = اضافه تشبیهی - شیخ = پیر - شاب =1 جوان) از"کشتی" دو معنا می‌توان گرفت : 1- وجود و هستی ما ، جسم ما ، مولوی می‌گوید : «آمده موج الست ، کشتی ما بر ببست / باز چو کشتی شکست ، نوبت وصل و لقاست» که کشتی در اینجا استعاره از جسم ماست . 2- جام شراب که به شکل کشتی می‌ساختند : «کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست / گشته هر گوشه‌ی چشم از غم دل دریایی» خطیب رهبر می‌گوید : " ظرف های خیلی بزرگ را کشتی می‌گفته‌اند" . پس دو معنا بر بیت اول مترتب است . آدم های مست شادند و سر صدا می‌کنند و "خروش و ولوله" در اینجا کنایه از مستی است . معنی بیت : بیا و وجود ما را در دریایی از شراب غرق کن ، (بیا و جامهای کشتی مانند ما را ااز دریای شراب پر کن ) و پیر و جوان را مست کن .

2.     (کشتی باده = اضافه تشبیهی، راجع به کشتی رجوع شود به بیت قبل ) "نکویی کن و در آب انداز" ضرب المثل است . "کمال الدین اسماعیل" دارد که : «بر آب چشمش رحمت کن و مبر آبش / که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز» . سعدی هم دارد : «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز» . در مورد این ضرب المثل داستانی در "قابوسنامه" آمده است : « خلیفه‌ی بغداد فرزندش را به ملاّحان (شناگران) سپرد تا او را شنا بیاموزند . روزی پسر خلیفه بی حضور ملاّحان خود را به دجله انداخت تا شنا کند . آب او را برد تا اینکه در بیشه‌ای گرفتار آمد . پس از چند روزی جستجو او را یافته و به نزد خلیفه آوردند . خلیفه از او پرسید آیا این چند روز گرسنگی کشیده‌ای ؟ گفت : نه . . . هر روز قرص نانی بر آب می‌آمد و من آن را می‌گرفتم و می‌خوردم . پرسید : نشانی چیزی بر آن نان نبود ؟ گفت : بلی . بر روی آن کلمه "اسکافی" حک شده بود . خلیفه دستور داد اسکافی را آوردند . از او پرسید : تو نان در دجله می‌اندازی ؟ گفت : آری . پرسید : چرا ؟ گفت : می خواستم این ضرب المثل را امتحان کنم ببینم درست است یا نه . خلیفه دستور داد کیسه‌ای زر به او بخشیدند‌» . معنی بیت : ای ساقی ! نیکویی کن مرا در جامی شبیه کشتی بگذار در دریایی از شراب بیانداز همانگونه که گفته‌اند : " نکویی کن و در آب انداز"

3.     (میکده = میخانه - خطا = سهو ، اشتباه - کـَرَم = نیکویی ، احسان - با = به - صواب = درست ، راست) . معنی بیت : ای ساقی ! من اشتباه کردم که از میخانه روی گردان شدم (توبه کردنم از شرابخواری خطا بود) بار دیگر نیکویی کن و مرا به راه راست (راه میکده ) هدایت کن .

4.     (می گلرنگ = شراب سرخ - شرار = پاره‌ی آتش که به اطراف می‌جهد، آتش - شرار رشک و حسد = اضافه تشبیهی ، رشک و حسد به آتش تشبیه شده) قبلاً هم گفتیم که منظور از "گل" در ادبیات ما "گل سرخ" است و "گلرنگ" یعنی به رنگ سرخ ، "مشکبو" یعنی خوشبو ، با مشک آمیخته ، شراب را برای خوشبو شدن و دفع مضرات آن با مُشک یا گلاب می‌آمیختند ، در اینجا چون مشک خوشبوتر است و بوی گلاب زودتر از بین می‌رود و علاوه برآن به قول "خیام" مُشک زیان ها و عوارض بد شراب را نیز دفع می‌کند ، گلاب نسبت به مُشک حسادت می‌کند . خداوند در "قرآن مجید" ضمن فرمان اجتناب از شراب ، می‌فرماید که : "در آن منافعی برای مردم وجود دارد" . "امام محمد غزالی" منافعی برای شراب برشمرده است ، از جمله اینکه : چهره را خوشرنگ می‌کند ، ترس را زایل می‌کند ، رشک و حسد را از بین می‌برد ، و . . . . . "رشک" و "حسد" مترادفند ، اولی فارسی و دومی عربی است . معنی بیت : ای ساقی ! از آن شراب سرخ که با مُشک آمیخته است جامی بیاور تا آتش رشک و حسد در وجود گلاب بیافتد و در این حسادت بسوزد .

5.     (خراب = مست مست ، بسیار مست ، مست لایعقل ، سیاه مست - خراب = درمصرع دوم به معنی آشفته و شکسته است ) "مست" و "خراب" مترادفند . معنی بیت : ای ساقی ! هرچند من مست مستم ، تو هم به دل حیران عاشقم توجه کن [و باز هم برایم شراب بیاور . ]

6.     (آفتاب می = اضافه تشبیهی - رَز= تاک ، درخت انگور دختر رز = اضافه استعاری ، استعاره از شراب - نقاب انداختن = حجاب را کنار زدن ) ترکیب "دختر رَز" را در عربی "بنتُ العِنَب" یا "عبرةُ الْـکـَـرْم" می‌گویند ، حافظ جاهای دیگر هم این ترکیب را به کار برده‌است : «امام خواجه که بودش سر نماز دراز / به خون دختر رَز خرقه را قصارت کردت» یا «جمال دختر رز نور چشم ماست مگر / که در نقاب زجاجی و پرده‌ی عنبی ست» ، معمولاً داماد برای دیدن چهره‌ی عروس نقاب اورا کنار می‌زند ، حافظ شراب را به دختر و نوعروسی تشبیه کرده است که جهره‌ای درخشان و زیبا دارد و درپوش سر خم را به تور و نقاب تشبیه کرده است . معنی بیت : اگر در دل شب خواستار شراب درخشان هستی درپوش خم شراب را کنار بزن تا چهره‌ی تابناک عروس شراب را تماشا کنی

7.     (مَـهـِـل = مگذار ) معنی بیت : ای ساقی ! روزی که من می‌میرم مگذار مرا در خاک دفن کنند بلکه مرا به میکده بـبـر و در خم شراب بیانداز ( علاقه‌مندی‌اش به شراب را می‌رساند آنقدر که در هنگامی هم که مرده است نمی‌خواهد از شراب و میخانه دور باشد )

8.     (جور = ستم - چرخ = فلک ، روزگار - دیـو = شیطان - مِـحَـن = محنت ها ، رنجها و بلاها - ناوک = نوعی تیر کوچک که آن را در غلافی لوله‌ای قرار داده و به وسیله کمان پرتاب می‌کردند ، مژگان را به خاطر کوچکی به ناوک تشبیه کرده‌اند - شهاب = شعله و آتشی که مانند تیر شبها در آسمان دیده می‌شود) "ناوک شهاب" استعاره از شراب است در اینجا مراد "شهاب ثاقب" است که به تعبیر قرآن برای راندن و رجم شیاطینی استفاده می‌شود که برای استراق سمع به آسمان نزدیک می‌شوند «سوره صافات آیه 7 تا 10 » . "دل به جان رسیدن" همان "جان به لب رسیدن" و کنایه از به تنگ آمدن و نهایت رنج و اندوه است . معنی بیت : زمانی که مانند حافظ از ستم روزگار به تنگ آمدی به شراب روی بیاور و دیو غم و اندوه را با تـیـر شعله‌ور شراب از خود بران .