فراخوان مقاله همایش ملی نقد و تحلیل زندگی، شعر و اندیشه حکیم نزاری قهستانی
فراخوان مقاله
از پـژوهشگران، اندیشمندان و محققان ارجمند دعوت می شود آثار خود را در قالب مقاله با محوریت حکیم نزاری قهستانی و منطقه ی قهستان در عصر او در حوزه های زبان، فرهنگ، اندیشه و هنر این شاعر گرانقدر به دبیرخانه "همایش ملی نقد و تحلیل زندگی، شعر و اندیشه حکیم نزاری قهستانی " ارسال فرمایند.
محورهای پیشنهادی همایش
1. زندگی نامه حکیم نزاری
2. قهستان در روزگار حکیم نزاری
3. زبان و فرهنگ عامه در شعر حکیم نزاری
4. بازتاب عناصر اقلیمی در شعر حکیم نزاری
5. اعتبار سنجی نسخه های خطی موجود آثار حکیم نزاری
6. کتابشناسی آثارحکیم نزاری
7. آبشخورهای فکری حکیم نزاری
8. تحلیل محتوایی آثار حکیم نزاری
9. جلوه های قرآن و حدیث در شعر حکیم نزاری
10. اعتقادات دینی و کلامی در آثار حکیم نزاری
11. حکمت و اخلاق در شعر حکیم نزاری
12. سیمای پیامبران و اهلبیت در آثارحکیم نزاری
13. امامت و ولایت از دیدگاه حکیم نزاری
14. حکیم نزاری و فرقههای مذهبی
15. حکیم نزاری و تصوف
16. تحلیل جامعهشناختی آثار حکیم نزاری
17. نقد زیباشناسانه شعر حکیم نزاری
18. بینامتنیت آثار حکیم نزاری (تأثیرپذیری و تأثیرگذاری)
19. سبکشناسی آثار حکیم نزاری
20. جایگاه حکیم نزاری در غزل
21. حکیم نزاری و داستان پردازی
22. وضعیت شعر و ادب فارسی در عصر حکیم نزاری
23. رابطه حکیم نزاری و هم عصرانش
24. سایر موضوعات مرتبط
نکات ضروری:
- ثبت نام و اطلاع رسانی همایش صرفاً از طریق پایگاه مجازی www.hakimnezari.ir انجام خواهد شد.
- برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نحوه ثبت نام، پرداخت هزینه ها ( داوری، اسکان و ... ) و سایر جزئیات به سایت همایش مراجعه فرمایید .
- مقالات برتر پذیرفته شده در مجلات معتبر علمی - پژوهشی منتشر خواهد شد.
زمان برگزاری همایش 31 اردیبهشت و 1 خرداد 93
مهلــت ارسال مقـــالات: 15 اسفند 92
تاریــخ اعـلام نتـایـــج داوری: 31 فروردیـن 93
محل برگزاری همایش: دانشگاه بیرجند، تالار ولایت
تلفن های ضروری:
دبیر همایش، دکتر محمد بهنام فر: 09151614914
مسئول دبیرخانه و مدیر سایت، دکتر حامد نوروزی: 09336496293
همکاران همایش:
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان جنوبی - فرهنگستان زبان و ادب فارسی -انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران- انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی
با همراهی:
استانداری خراسان جنوبی - دفتر قائم مقام نماینده ولی فقیه در استان خراسان جنوبی و امامت جمعه شهرستان بیرجند - سازمان آموزشی، علمی، فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) - مرکز صدا و سیمای خراسان جنوبی - اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان جنوبی - اداره کل آموزش و پرورش خراسان جنوبی - دانشگاه های آزاد اسلامی، پیام نور و جامع علمی کاربردی خراسان جنوبی - فرمانداری شهرستان بیرجند - شهرداری و شورای شهر بیرجند - حوزه هنری خراسان جنوبی - کانون هنرمندان خراسان جنوبی.
نشانی دبیرخانه همایش:
دانشگاه بیرجند، دانشکده ادبیات و علوم انسانی،
دبیرخانه همایش نقد و تحلیل زندگی، شعر و اندیشه حکیم نزاری قهستانی
تلفکس: 2502134-0561
پست الکترونیک:
hakimnezari93@birjand.ac.ir
سایت همایش:
www.hakimnezari.ir
تاکنون در ایران، دیوان نزاری در دو جلد به انضمام دستورنامه،سفرنامه، ادبنامه، مناظره روز و شب به چاپ رسیده است.
«ادبنامه» بر وزن شاهنامه حکیم طوس (در بحر متقارب) سروده شده است.
این کتاب به دوازده باب تقسیم شده که در اوایل سال ۶۹۵ هجری قمری برای شمسالدین علیشاه سروده شده است.
محتوای منظومة ادبنامه در بیان چگونگی رفتار وزیران و منشیان و دیگر درباریان در برابر شاه است.
ادبنامه نیز همچون سفرنامه، سرشار از لطایف بسیار و تمثیلات و حکایات منظوم است. در واقع روش هنری نزاری در این اثر، همانند دیگر آثارش، وجوه مشترک بسیار با «سعدی» دارد.
زمینه و اساس حکایت منظوم نزاری در ادبنامه،اخلاقیات جامعه هم عصر اوست، بیشتر این حکایات یا از نویسندگان پیشین اقتباس شده و یا با مسایل سیرو سیاحت مرتبط است. همانگونه که پیشتر گفته شد، نزاری ادبنامه را در سال ۶۹۵ هـ.ق به پایان رسانده است.
نویسنده اسماعیلیان پس از مغول در این کتاب, به بررسی آثار 'نزاری قهستانی', بهویژه سفرنامه او اهتمام نموده که شرح مسافرت شاعر از قهستان به ماورائالنهر در حدود سال 678ه ق/ 1280میلادی است, مولف بر آن است وجود سازمان دعوت و تداوم سنت اسماعیلی در ایران در دوران حکومت مغول را به اثبات برساند .وی معتقد است 'آثار نزاری قهستانی در واقع نشان دهنده نخستین مرحله به هم پیوستگی اسماعیلیه و تصوف در ایران است و بنابراین آثار وی نمایانگر شروع مرحله سنت جدید نزاریان در ایران به شمار میآید که در دوران صفویه در ایران در سال 1907ه ق/ 1501م .گسترش یافت .'در واقع موضوع دیگر کتاب همین بررسی و تجزیه و تحلیل زندگی و آثار منظوم این شاعر و جایگاه آن در تاریخ اسماعیلیان است که بخش اصلی کتاب را به خود اختصاص داده است .کتاب با یادداشت ناشر, معرفی انستیتوی مطالعات اسماعیلی در لندن, سرآغاز به قلم دکتر فرهاد دفتری, پیشگفتار نویسنده و سخنی از مترجم آغاز میشود .مقدمه به طرح موضوع و نقد و بررسی منابع اختصاص دارد .متن اصلی شامل دو بخش است .بخش نخست با عنوان 'دعوت اسماعیلیان :جامعه, تاریخ و سرنوشت ' از سه مبحث تشکیل شده است1 :ـ دعوتهای نخستین اسماعیلیان و فاطمیان, 2ـ دعوت اسماعیلیان نزاری, 3ـ فاجعه مغول .بخش دوم با عنوان 'نزاری قهستانی :پژوهشی در افکار و شخصیت شاعر 'مشتمل بر این مباحث است1 :ـ نزاری قهستانی, شاعر, 2ـ اسماعیلیسم, تصوف و نزاری قهستانی, 3ـ سفرنامه نزاری, سفر یک داعی . کتاب با یادداشتها, کتابنامه و فهرست اعلام به پایان میرسد .
سفرنامه حکیم نزاری قهستانی
سفرنامه حکیم نزاری گزارش منظوم سفر این شاعر قهستانی به ایالات و شهرهای ماوراء قفقاز است. سفری که کمی بیش از یک سال و نیم به درازا کشیده است.
و شاعر همراه با خواجه تاجالدین عمید، مأمور عالی مقام حکومتی از راه اصفهان و نطنز و تبریز به ایالات ارمنستان و گرجستان رفته و در پایان از همان راه به زادگاه خویش بازگشته است.
نزاری در اول شوال سال 678 همراه با تاجالدّین عمید به عزم و قصد رفتن به اردو (مقرّ ایلخان و سپاهیان در ییلاق الاطاق) از شهر تون (فردوس کنونی) عازم اصفهان میشود.
روش نزاری در نظم سفرنامه هم باطن گرایی و هم راز و رمز گویی است و این دو عامل سبب شده است که بسیاری از نکات، حتی آنهایی که جنبهی عقیدتی ندارند را باز نگوید یا بگونهای قابل تفسیر و تأویل بیان کند چنانکه از انگیزهی این سفر و اینکه تنها به عنوان یک همراه و همنشین و همسفر با تاجالدّین عمید، این سفر دور و دراز را در پیش گرفته یا مأموریتی آشکار یا پنهانی و عقیدتی داشته هیچ سخنی نمیگوید و تنها دربارهی انتخاب راه اصفهان تصریح میکند که قصد او دیدار دوست و یار دیرینهاش ایرانشاه بوده که او را به نظم سفرنامه توصیه و تشویق کرده است.
سفرنامههایی که تاکنون در دسترس قرار دارند به نثر نگارش شده اند. نزاری اثری به نثر ندارد و اطّلاعی از چگونگی نثر وی به دست ما نرسیده ولی چون نزاری سفرنامه را به نظم در آورده و نظم را در این مورد به نثر ترجیح داده است پرسشهایی مطرح میشود: آیا نزاری به اثرگذاری بیشتر نظم بر خوانندگان توجه داشته است؟ یا اینکه پوشش نظم را برای بیان معتقدات اخلاقی و اعتقادی خویش در شرایط خاص اجتماعی آن زمان مناسبتر میدانسته است؟
شاید هم نظر و توصیهی رفیق همعقیده و صمیمی خویش را به انجام رسانده و دلیل یا دلایل دیگری برای نظم سفرنامه نداشته است. اما چرا ایرانشاه نظم سفرنامه را به نزای سفارش کرده است.
بخش اعظم سفرنامه اندرزهای اخلاقی و حکایات پندآموز عقیدتی است ولی به طور مختصر به اوضاع جغرافیایی، سیاسی، حکومتی و اجتماعی مناطق مورد بازدید اشاراتی دارد.
علاوه بر شرح سفر داستانهایی نیز با عنوان حکایت و یا در متن سفرنامه بدون عنوان آمده است که مفهوم آنها همانند غزلهای نزاری تبلیغ عقاید اسماعیلی و یا توصیه های اخلاقی است.
این سفرنامه که به احتمال قوی پس از بازگشت نزاری از سفر و در بیرجند منظوم شده از دو نظر ارزشمند است، ارزش ادبی سفرنامه همان ارزش ادبی آثار حکیم نزاری است، به نظر دکتر مظاهر مصفا نزاری قهستانی از شاعران طراز اول ایران است و آثار او هم ارزش بالایی دارد. ارزشهای دیگر سفرنامه به واسطه آگاهیهایی است که در سفرنامه وجود دارد.
نزاری در سفرنامه از وضع جغرافیایی بعضی محلها، آب و هوا، اوضاع شهرها از نظر طبیعی، وضع ساختمان ها و ابنیهی عمومی،از نظر سیاسی و وضع حکومتی، جنگ میان آباقاخان و منگوتیمور، جمعآوری مالیاتها و وضع اجتماعی مردم به طور مختصر سخن به میان آورده است. ولی بخش اعظم سفرنامه وی اندرزهای اخلاقی و حکایات عقیدتی است.
او سفرنامه را به امین الدّین معادی تقدیم کرده و وی را عیسی ثانی نامیده است. این عنوان گویای این مطلب است که او شخصیت ارشد جامعه اسماعیلی ایران بوده است.
کلیات نزاری از مجموعهی کتابخانه عمومی دولتی به نامه م.ی.سالتیکوف – شدرین در لنینگراد که سفرنامه جزو آن میباشد در زمان خود به عنوان تنها دستنویس مجموعهی آثار شاعر به ثبت رسیده است. نسخه لنینگراد نمونهای عالی از هنر خوشنویسی قرن 15 بوده و قدیمیترین نسخه دستنویس کلیات نزاری و دارای تاریخ آغاز رمضان سال 837 هجری قمری است.
لیکن در حال حاضر میتوان از نسخه کلیات نزاری هم نام برد که شامل سفرنامه میباشد. این فهرست در گنجینهی نسخ خطی انستیتوی زبان و ادبیات آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان نگهداری میشود و برای ی.ا.برتلس ناشناخته بوده است.
«سفرنامه حکیم نزاری قهستانی» به تصحیح و مقابلهی چنگیز غلامعلی بایبوردی و به اهتمام و هزینهی دکتر محمود رفیعی در 192 صفحه نگاشته شده است.
این کتاب را نشر هیرمند در سال 1391 در 1500 نسخه منتشر کرده است و با شماره ثبت 489664 در کتابخانه شماره ی یک مجلس شورای اسلامی موجود است
«ديدگاههاي اعتقادي نــزاري»
حكيم سعدالدين نزاري قهستاني فرزند جميل الدين ازحكما و شعرا و گويندگان بزرگ اسماعيلي مذهب است كه درقرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري مي زيسته است.
اين حكيم فرزانه دريكي ازسالهاي آشوب وفتنه، مقارن حملة نهائي مغولان كه براي اتمام فتح ايران وقلع وقمع وبرانداختن اسماعيليه باهمكاري فئودالهاي بزرگ مأمورشده بود درسرزمين قهستان، دركانون جنگ وجدال زمانه، درقرية فوداج ازروستاهاي دامنة كوه باقران بيرجند، درخانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود.
تذكره نويسان ومحققان وي رامردي حكيم ومحقق ونيكو طبع دانسته اند ولي بدليل اعتقادداشتن به شيعه اسماعيلي، نام وشهرت و نيز آثارش منزوي و متروك مانده و همچون حكيم ناصرخسرو قبادياني درانزوا و گوشه گيري مي زيسته است.
دراينجا بد نيست به نكته اي اشاره نمود و آن اينكه چرا حكيم نزاري با آنهمه اعتباري كه درقلمرو شعر و ادب وسخنوري داشته، مقتداي گويندگان پس از خود قرار نگرفته، ودرشيوة سخن آنان تاثير قابل ملاحظه اي نگذاشته است؟
شايد گرايش نزاري به آئين فاطميان وشيفتگي وتعصب حدود ناپذيرش دراين مذهب اورا بيش از هرعامل ديگر منزوي نموده است، و سرايندگان و سخنوران بعد از او كه نسبت به فاطميان وپيروان كيش اسماعيليه غالبا نظر خصمانه اي داشته، وآوردن نام آنان را شوم ونامبارك ميگفتند ، ازمطالعه آثار و افكار و مخصوصا ديوان او بيزاري مي جستند . ازاين رو اين شاعربزرگ وحكيم فرزانه كه ميتوانست ذخيره اي گرانبها وسرچشمه اي فياض براي نسلهاي پس از خود باشد، هدف توجه و نقطه محوري آنان قرار نگرفته است. وشايدهم اشعار وسخنان رك و بي پرواي اوست كه برضد قشريان، رياكاران، ملامت گران، دروغ پردازان وغاصبانِ حقِ مردم گفته است .
جماعتي كه به اصرار جهل منسوب اند
مثال شب پره از آفتاب محجوب اند
مقلدان كه به رأي و قياس مغــرورند
اگر چه دعوی غالب کنند مغلوبند
همانطور كه اشاره شد تذكره نويسان پيرامون اين شاعر اسماعيلي مذهب وباطني مشرب عقايد و آراء مشوش و متناقض گفته ونوشته اند و ازهمه شگفت انگيزتر اينكه مردي به زهد وپرهيزگاري او، مردي كه ازتمام آلودگيهاي زندگي كناره گيري كرده را به الحاد وقايل به تناسخ متهم ساخته اند. درجايي گفته است:
چرا ملحد همي خواني كسي راكو به صد برهان
زقرآن و خبردادست اثبات مسلماني
در صورتيكه قصايد بليغ ورساي نزاري درهمه جا ودرنزد همه مردم متناقض گوي پيدا مي شده وآنها مي توانستند ازخواندن يكي دو قصيدة او مشاهده كنند كه نزاري نه ملحد ودهريست ونه هم بر مذهب تناسخ بوده است . نزاري گويد:
قومي به كفر وزندقه تعليق ميكنند / گرمن روايتي كنم ازمنهيان جان
ازخلال سروده هاي نزاري چنين بر مي آيد كه او مردي پرهيزگار بوده واز هرگونه انحراف و كجروي، خواه ازموازين شرعي و خواه ازموازين انصاف ومروت انساني درخشم است . ازاين روي ازهيچگونه طعن وناسزايي بر قشريان و فقيه نمايان دنياپرست پرهيز ندارد. چنانكه گويد:
مرا چه غــم كه ملامت كننـد مدعيان / محيط كي به دهان سگان شود گنده
مشو به طاعت بي طوع خويشتن مغرور / كه بر ارادة ما مي كنــد قضا خنـده
قدر و منزلتش مجهول مانده وآثارش آنچنانكه درخور شأن وارزش واقعي او باشد متداول ورايج نشده است.او دراين رابطه چنين گفته است :
داني ازمن ناشناسان راچه آتش دردل است / زانكه هستم خاك پاي نقد وقت بوتراب
اميردولتشاه سمرقندي درتذكره الشعري قدري مفصلتر ازديگرتذكره نويسان قلم فرسائي كرده وبانظرنقد اشارت دارد كه : ازحقيقت سخنان نزاري چنين برمي آيد كه وي مردي حكيم وصاحب تحقيق بوده وبدو اعتقاد بد نهادن بهتان است. دولتشاه درادامه حكايتي رانقل مي كند كه بخوبي ميتوان از برخورد حاد اعتقادي متعصبان درباب علت فراموش شدگي شعر ونام اين شاعر موحد وحقيقت جو درطول زماني نه چندان كوتاه پي برد .
حكايت كنند كه سلطان اعظم ابوالقاسم بابربهادر از شيخ الشيوخ الفاضل صدرالدين محمد الرواسي سئوال كرد كه چه مي گوئيد درسخنان توحيد آميز بلند كه بزرگان گفته اند؟ شيخ گفت : اگر شيخ محي الدين عربي و جلال الدين رومي و فريدالدين عطار نيشابوري و عراقي و اوحدي گفته اند، ايمان محض است واصل عرفان . واگر نزاري قهستاني وپير تاج تولمي گفته، ضلالت است وبدعت و بوالفضولي.
ازمجموع قول ونقل قول دولتشاه دربارة اين حكيم فرزانه بخوبي ميتوان به عظمت انديشه وتأثير كلام و اعتبار و عزت شاعري اوپي برد . شاعري كه گفته است :
گربيايـي بسر چشمــة حيـوان برمت / پاي كوبان بـه تماشاگـه رضــوان برمت
چشم برهم نه و بربند زبان وز سرصدق / جان بشكـرانه بــده تا بـر جانان برمت
جبرئيلم نـه من و نه تـو رسولي امــا / گـر بيايـي بسر تخت سليمــان برمـت
گــر سر بندگــي آل محمــد داري / تا بيامـوزمت اول، بـر سلمــان برمـت
ورتمنـاي مقيمــان سمـــوات كني / بانــزاري، چو بيايــي بر ايشان برمـت
نزاري دربرهه اي ازتاريخ زندگي مي كرد كه تعصبات ضد اسماعيلي درجامعه حكمفرما بود و اسماعيليان هيچگونه مصونيتي نداشتند واگر متوجه مي شدند كسي ازطرفـداران اسماعيليه است مورد ضرب و شتم وتعقيب قرار مي گرفت ، وچنان تبليغات زهر آگيني برعليـه اسماعيليه براه انداخته بودند كه مردم ناآگاه وعامي گمان مي كردند كه آنان اصلاً كافر، وخـداي لا شريك له ورسالت پيامبر بزگوار اسلام ( ص ) را مردود شمرده وازگردنكشان ، ماجراجويان ورهزنان مي باشند .
البته همانطور كه مي دانيم دستگاه تبليغات اسماعيلية ايران دردوران زندگي نزاري براثر حملات هلاكو وحمايت فئودالهاي وقت دگــرگون شده بود ونزاري وخاندانش درآن گير ودار ودر جو بسيار نامطلوبي زندگي مي كردند . اسماعيليان دراين دورة ناگوار، بدون هيچگونه سازمان وتشكيلاتي بصورت جوامع متفرق، درخفا وپنهاني بسر مي بردند . جو زمانه آنان راناچاركرده بود تا مدتها تقيــه بكار بندند وبراي مصون ماندن ازتعقيب وآزار دشمنان، خودرا به صوفيان كه ازآزادگي كاملي برخوردار بودند نزديك نمودند وبهمين جهت است كه زمينه هاي عقيدتي مشترك و وابستگيهاي نزديك باتصوف دارند . درحقيقت اين دوره ازتاريخ ايران را كه مغولان برايران استيلا يافته بودند، بايد دوران ظهور تصوف ومبارزه صوفيانـه ناميد چون بيشتر روشنفكران ومبارزان آن زمان براي حفظ بقاء خود وادامة نهضت خويش ناگزير بودند بــه سلك صوفيان درآيند. نزاري قهستاني شايد نخستين شاعرو سخنور بعد ازدورة الموت باشد كه زبان شعر وقالبهاي بياني صوفيانه را تاحدي بعنوان صورتي ازتقيه براي پوشاندن و مخفي داشتن انديشه هاي اسماعيلي خود برگزيده بود. وي گاهي از زهد وتصوف سخن گفته، وبسياري از اصطلاحات وقصه هاي متداول بين صوفيه را دراشعار خود آورده است:
******************
تامصطفي نشود مـــــرد نباشـد صوفـــی / توكه اسما زمسمـي نشناسـي خامـوش
******************
گربصوف است صفاكيست كه او صوفـي نيست / كارخام است مگرپخته شود پاك به جوش
******************
بخــلاف فقهـــا پيـــر خــرابات منــم / كـه ميان ورع و ميكده بيـــزاريهـاست
******************
كمال اهــل تصـوف به چيـست مي دانـي؟ / به معرفت، نه به برجستـن و فرو جستن
******************
سـر طامات نــداريم چو تقليــد پرسـت / مذهب مدعيان زرق و نفاق است و رياست
عزت نفس، قوت اخلاق و عظمت روح نزاري كه از كنه اعتقاد وايمان او به مذهب اسماعيلي ناشي مي شود درسراسرآثاراو ديده مي شود، او معتقداست براي اينكه انسان اشرفيت خويش را برساير مخلوقات به اثبات برساند وبه آن مقام ومرتبه اي كه مولوي بدان اشاره نموده وبحق شايستة اوست برسد، بايد دست درحبل المتين زند، زيراتمام مرادات بنده ازخواست امام زمان حاصل شود وبي ارادة او هيچ كاري به انجام نرسد. چنانكه گويد:
دست درحبل المتين زن گـر سر معـراج داری / پاي برفرق هوانـه كزهواهادرهـوانـي
پايه پايه بگذر ازخود دمبدم معــراج مي كـن / تا تواني كـرد بام آسمـان را نـردباني
آفـرينـش در وجـود توست بنگــر تاببينـي / هردوعالم مجتمع درچارچوب استخواني
******************
با مــا همــه خلــق بــد سگال انــــد / مشغـول بــه خـدمت و نكـال انــد
از حبــل متيـن خبــــــــر نـدارنــد / زيـــرا كــه جهــول درجوالنـــد
نزاري همچون ديگر شاعر اسماعيلي مذهب يعني ناصرخسرو قبادياني، چيزي نگفته است كه به انديشه واعتقاد وي متكي نباشد، وشعري نسروده است كه اثر مستقيم انفعالات نفسي وي نبوده باشد. اوتمام معلومات فلسفي اش رادرخدمت معتقدات خويش گمارده وجز علي بن ابيطالب واولاد اورا شايستة امامت و ولايت و واجب الاطاعه نمي دانست. وي ازمدح خاندان عصمت وطهارت چيزي فرو نگذاشته، ودرجاي جاي اشعارش علي بن ابيطالب را خليفه وجانشين بلا فصل پيغمبر(ص) دانسته وهمواره تأ كيد نموده است كه نورعلي (ع) درعالم تابان ودرخشان است و كسي كه انسان است، نور علي(ع) را يكـدم ويك لحظه غايب نمي داند.
من عـرف نفسه برهانـد تورا ز تو / ورنـه همه تصور تو عين كثرت است
بشنو كه نكته هاي نــزاري معتقد / درگردن قبول و اداي تو حجت است
اسرار در محبت آل است والسـلام / بدبخت رابجاي محبت عداوت است
اين عارف موحد، عشق و محبت به اهل مصطفي (ص) واهل البيت را سرلوحـة اعمال خويش قرار داده وگذشتن از طوفان جهل، واقيانوس پر تلاطم را پيـروي و اطاعت از آل مصطفي(ص) و ولايت و سوارشدن دركشتي نوح مي داند. اين نوع سخنان در ديوان و ديگر آثارش به وفور ديده مي شود:
بـه آل مصطفــي پيــونـد جستيــم / بحـق، فـرزند بر فـرزند جستيـم
******************
درونــم چنــان پــركـن از حـب آل / كه ديگـر نگنجـد درآن قيل و قال
******************
يارب تــو آگهــي كـه محب ولايتيـم / روز جـزا بقدر محبان دهـم ثـواب
******************
محبت تــو چنان محكم است دردل من / كـه اعتقاد نـزاري به خاندان علـی
******************
بسيارچون توگشت به طوفان جهل غرق / كشتي نوح وقت طلب از پـي نجات
******************
ولـي آل محمـد جهان علــم علـــي / كه جود اوست در رزق خلق را مفتاح
اين حكيم فرزانه آن نوري راكه خداو ندعالم به آدم دميد وازآدم نسل به نسل تابه خاتم(ص) و علي(ع)، وپس از آن بزرگواران به ائمة هدي ، وبالاخره نزد امام وقت ميباشد را به مــي تشبيه نموده و مدام الايام چه درخواب وچه دربيداري، چه درحالت آسودگي وچه گرفتاري درجستجوي آن بوده است نـزاري درجستجوي آن ميـي است كه اورا مبداء ومعاد نيست ونهايت وبدايت ندارد. اما به چشم خلق گاهي پسر مي نمايد وگاهي نبيره، گاهي پير وگاهي جوان، وقتي فقير و زماني غنـي، گاهي پادشاه و زماني درويش. نـزاري به آن ميـي عشق مي ورزد و سرو جان خويش را فداي آن ميـي مي كند، وهمچون غلام حلقه به گوش از آن ميـي اطاعت مي كند كه بانوشيدن جرعه اي از آن، تاروز حشر مست و خمار باشد.
درمـذهب عاشفان قـرار دگـر است / در سر مـي عشق را خمـار دگـر است
هرعلـم كه درمدرسه حاصل كرديم / كاري دگر است و عشق كاري دگر است
ديدگاه فلسفي نـزاري از آن جهت كه به فلسفه وعلوم عقلي توجه داشت، درعالم اسلام از اهميت بسيار والائي برخورداراست. وبعلت همين توجه به علوم عقلي وفلسفي بود كه اسماعيليان مي كوشيدند مسايل ديني والهي را باتوجيهات فلسفي تبيين نمايند. زيرا به نظر اسماعيليان همانطور كه درعالم جسماني ظاهري هست وباطني، در عالم روحاني ومعنوي نيز ظاهري وباطني درميان است وهركس باطن سخن خداي تعالي وشريعت رسول را نداند، او از دين چيزي نمي داند ودر عالم روحاني ومعنويت مقام ومرتبه اي ندارد. اين استدلال وفلسفه دراعتقاد نـزاري بطور آشكارا ديده مي شود. اودر اعتقاد به بهشت و دوزخ چنين استدلال مي كند:
شاد باش ايـدل ديـوانه كـه دلبـر باماست / چـه خطر گر همه عالم به خصومت برخاست
گـر ملامت زدة خلـق شـدي باكـي نيست / هر كجـا عشق گذر كــرد ملامت ز قفاست
باغ فـردوس به آرايش حـوري خـوب است / پس به هرگوشه كه اوهست بهشت دل ماست
اربـه دوزخ بنشاننـدم با دوست خوش است / وربهشت است كه بيدوست بودعين خطاست
رنج و آسايش اين هردو به يك جو نخــرم / كه نه اين يك برمن زشت ونه آن يك زيباست
راستي دوزخ مطلـق بــه حقيقت آن است / كه جگـر سوخته اي از بـر دلـدار جـداست
ممكـن است ازمـن دلسوخته باور نكنــي / زنـزاري چه ! كه برمحضر اين صدق گـواست
يكي ديگر از ديدگاههاي فلسفي نـزاري تأويل است كه همان ديدگاه ظاهر وباطن اموررا در نزد اسماعيليان روشن مي سازد. باطنيان به حسب اصل تأويل دركلام حق تعالي وحكم وامر ونهي وحديث رسول اكرم(ص) ازبراي نماز وروزه وحج وقيامت وبهشت ودوزخ، معني هائي بجز آنچه معمول ومعهود اهل مذهب است آورده اند چنانكه گويند مرده زنده كردن حضرت عيسي(ع)، يعني جان بخشيدن به دلهاي مرده است. نماز طاعت امام است. زكات زيادت مال است كه به امام وقت دهي. روزه خاموشي دربرار فعل امام است واطاعت محض او. حج قصد زيارت اوست و ترك حرام بيزاري جستن از دشمن وشيطان است.
اسماعيليان نيز گويند: هر چيزي كه موجود است آن را ظاهري است وباطني. ظاهر عالم سفلي است وباطن عالم عليا . هر چه درعالم ظاهر كه عالم سفلي است موجود باشد درعالم باطن كه عالم عليا است موجود خواهد شد. پس هركه دعوي خداپرستي كند بايد اول ظاهر شريعت ( هفت اركـان شريعت كه عبارتنـد از: شهـادت، طهـارت، نمـاز، روزه، زكات، حـج و جهاد) را بجاي آورد وبعد از آنكـه اركـان ظاهـري را بجـاي آورد، در صدد معني باطني آن برآيـد وازعالم سفلي به عالم عليا باز گـردد كه مقام اصلي اوست تامرد حقيقت بوده باشد. نـزاري درتأييد اين مطلب وتبليغ مذهب تأويل و گريز از ظاهريان گويد:
هر ظاهـري كه بيني بي باطني نباشد / بشنو نـــداي دعوت از داعــي مصـدق
دايم كنند جهـال انكـار بر نــزاري غم / نيست گر مخلط گيرد براين سخن دق
******************
سخــن ظاهــري دارد و باطنـي / بــد و نيـك را اول و آ خـــــــری
بر طبق اين اعتقاد، خداوند تأويل راكسي گويند كه حقيقت سخنان ظاهر قرآن و هرچيزي رامعلوم دارد وخلايـق رابدان اگاه سازد. و وصي بطور كلي كسي است كه قادر به تأويل سخنان نبي و پيداكنندة باطن كلام خدا باشد .
بهشت عدن خواهي نيست ديگر جزرضاي او / همه تنزيل و تأويل از پي اين كار بنهادند
نــزاري اصطلاحات مذهب اسماعيليه ( ارباب تأويل، اساس، امامان دور، امامان هفت گانه، جزيره، حجت، قائم، مبطل، محـق، مستجيب، مستقر، مستودع، معلم، ناطـق وغيره ) رامكرر دراشعار خود آورده است. دراين مقال بعضي سخنان او كه حاوي پاره اي از اصطلاحات مذهب باطنيان است، و زمره اي كه سير انديشه وتحول فكري اورا نشان مي دهد بعنوان نمونه برگزيده شده است.
اين حكيم انديشمند، مراتب مذهب اسماعيليه رامحترم شمرده واشاره دارد كه:
سالكم مرحلـه بر مـر حلـه مي پـردازم / بسپـرم مـرتبـه از مرتبـه اي برگـذرم
******************
تسليـم عشق شو چو نـزاري نه معترض / نقـص معلمـان نرسـد مستجيـــب را
******************
بـحجــت نكـــرده درسـت التـزام / نشايد محــق را بــه مبطل شكسـت
******************
نـزاري به آية كريمة واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا اشاره نموده وحبل الله را اينگونه تعريف نمـوده است:
دست رضا زنيد بحل اللــه استــوار / وان چيست؟ دامـن اولاد بوتـراب
ونيز اشاره نموده به آية شريفة ومايعلم تأويله الا الله والراسخون في العلم، كه دانندة تأويل، خداوند تبارك وتعالي است ، وخليفة خدا امام زمان، كه اوست راسخ درعلم.
بلـي عالمـان خـود پـراكنـده انـد / وليكـن كـدامنـد والـراسخيـن
وگـر نيز علـم اليقيـن حاصل است / معلـم رسانـد به عين اليقيــن
اسماعيليان دردوران مختلف ودر سرزمينهاي اسلامي، درهرجا ودرهروقت ازجانب دوستان ودشمنان به نامي خوانده شده اند. اما اسماعيليان خودرا تعليمـي، علوي، فاطمـي، باطنـي، ارباب تأويل واهل تأويل دانسته انـد. نـزاري پيـروي ازمقتـداي قائم يعني امام وقت، وتأييد ارباب تأويل واهل تأويل رامورد تأكيـد قـرارداده وگفته است:
بشنوازارباب تأويل اين همه تشبيه چيست / آب حيوان باز نتوان يافت الا از هدات
آري آري مقتـداي عارفـان قائـم بـــود / قائمي اماكه باشدذات او قائم به ذات
گر تولـي مي تواني كـرد اينك مقتـــدا / پس مسلـم شد تبرا كن زكل كائنات
دراعتقاد اسماعيليه آية 98 سوره انعام كه مي فرمايد: هوالذي انشأكـم من نفس واحده فمستقر ومستودع قد فضلنالا يات لقـوم يفقهـون ، به نـور نبوت وامامت تعبير شده، وازمستقربعنوان امام واقعي وازمستودع بعنوان امام عاريتي وحفاظتي ياد شده است. همانطور كه نزاري اشاره نموده:
مستـودع جـدا كـن مستقــــر را / هميـن يك نكتــه باشد اصل تأويل
******************
بـــدانست مستــودع از مستقـــر / هر آن كو دراين امتحـان داخل است
******************
ذريــة مطهــر منصـوص مستقــر / كـز باب او گـريز نباشد به هيچ باب
يكي از برگـزيده ترين آيات قـرآن مجيد كه درباره مهمترين اصل اسلامي يعني مسألة رهبري بحث ميكند ومـراجـع واقعي مسلمين را در مسائل مختلف ديني واجتماعي مشخص مي نمايد آيه 59 سوره النساء است. (يا ايهالذين آمنـوا اطيعوالله واطيعوالرسول واولي الامر منكــم ) خداوند دراين آيـه نخست مـردم باايمان را به اطاعت ازخـداوند دستور مي دهد. ودر مرحلــة دوم پيروي از پيامبــراسلام را واجب مي داند. ودر مرحلـه سوم فرمان به اطاعت از اولي الامر مي دهد. اما درباره اولي الامر درميان مفسران اسلامي سخنهاي بسيار گفته شده است:
بعضي معتقدند كه منظور از اولي الامر، نمايندگان عموم طبقات، زمامداران، حكام وصاحب منصبان اند. گروهي گفته اند كه مراد از اولي الامر، زمامداران معنوي وفكـري، يعني علما ودانشمندان دين اند. اما مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه منظور از اولي الامر امامان معصوم مي باشند. اگر چه برخي از فرق شيعه تبصره هايي براين امر گشوده اند. اما اسماعيليه وبه پيروي از آنها حكيم نزاري قهستاني را عقيده بر اين است كه مراد از اولي الامر امام وقت بوده، كه خليفة خدا وجانشين پيامبر اسلام(ص) وحافظ دين ودنياي مردم است ولا غيـــر. بدين منظور نزاري از احاديث پيامبر بزرگوار اسلام(ص) وائمـة هدي (ع) تأسي جسته وايدة خويش را بطور واضح وآشكارا بيان مي كند. او درذم تعصب وفساد عقيدة اهل باطل وانقطاع ناپذيري ولايت، وارادت به حضرت دوست يعني امام وقت، وملامت وسرزنش ظاهريان مي گويــد:
ره عاشقان سپردن نه به پاي عقل عام است / همه عاقلان چومرغ اندوطريق عشق دام است
همـه علمهـا فـرو خوان و بر من آي تامـن / بنشانمت بـه حجت كه تمـام نا تمــام است
تو به هر عمامه پوشي كه قدم نهـاد پيشت / پس او درايستادي بـه نمـاز، كـاين امام است
بفـروشم آن امامت ز بـراي نقـل مستـان / كـه عمامـه برسر او گرو شـراب و جام است
چـو امام تو دو باشد بجـواب من چه گوئي / اگر از توبازپرسم كه امام تو كــــدام است؟
همـه مفتيان عالـم بـدهنـد خـط فتـوي / كـه نـزاري مخمـر بترين خاص و عـام است
نـه زكشتنم هـراسي نـه زسوختن غباري / غم ريش كس ندارم كه بروت جمله خام است
نـزاري بنا بـه فرمايش رسول بزرگوار اسلام(ص) كه فرمود: لو خلت الارض من امام ساعه لمادت باهلهـا، سروده است:
نفسي جهـان نباشـد زامام وقت خالــي / بمرنج اگر برنجـي چه كنم، نص كلام است
ونيـز به مصداق حديث نبوي : مـن مات ولـم يعـرف امـام زمانـه مات ميته جاهليه والجاهل في النار، گفتــه است:
تو اگـر امام وقتت نشناختـي به تحقيق / بيقين بدان كه برتو سرو مال و زر حرام است
نـزاري قبلـه ظاهريان را كعبـه شريف داند كه اقـراريت به امام زمان ندارند وقبلـه بندگان با ايمان را برپيغمبر(ص) وامام (ع) نشان داده است كه جايگاه آن قلب مؤ منان است. چنانكه مفسرين اسماعيليه گفته اند كــه : حج بردو گونه است، ظاهـري و باطنـي. حج ظاهري آن است كه چون مستطيع شدي بروي به زيارت خانه كعبه و طواف كني آن را. اما حج باطني آن است كه چون به حد تكليف رسيدي واجب است كه صاحب آن خانه رابشناسي وزيارت وطواف كني.
قبلـة روحانـي ما روي تـوست / كعبـة دوجهانـي ما كـوي توست
شادي رويت كـه دل عاشقـان / جفت غم از طاق دو ابروي توست
هيچكس از بنـد تو آزاد نيست / در همـه آفاق هياهــوي توست
كيست نزاري كه چواو صد هزار / بنـدة آزادة هنـــدوي تـوست
بنا براين به عقيدة نـزاري قبلة حقيقي كه منظور مؤمنان است جمال بي مثال دوست است.
كنون كه قبلـة من روي آن نگارين است / سجـود پيش رخ اوكنم كـه راه اين است
نمازمن چودراين قبله طاعت است وقبول / زخاك، قبلـة خود ساختن چه آيين است
چوروي دوست بود، فارغم زقبلـة غيــر / اگرچه كفـر توباشد، ولي مرا ديـن است
چو ديرهست، چه جويم نشان صومعه باز / كه كنج صومعه ها، مسكن مساكين است
نـزاري ومـي و معشوق و كنج دير مغان / طريق عاقل ومجنون وبي غرض اين است
******************
نمــاز من نبود جـز به روي دوست روا / نه قبله راست ازآنسو بودكه محراب است
گــر مسلمانيست اين گر كافـريست / قبلــة مـاهـم رخ جــانــان مـاست
******************
نـزاري درجايي ديگر حج رانياز انسان توصيف كرده ومعتقد است كه تنها راه رستگاري بشريت، معرفت وشناخت قبلـة حقيقي است . وكساني كه ازمعرفت امام وقت محروم اند وكعبه راقبلة خويش پندارند، ره بجايي نبرده ونمازشان مقبول نخواهد بود.
مــراد حـج تو ايدل نيازمندي توست / چـو قبلـه باز نداني زبت، نماز چه سود
******************
بـه كعبه قبلـه كند منزوي براي نماز / وليك قبلة آزادگان نيـــــــاز بـود
******************
مرا نماز به محراب طاق ابروي اوست / به هيچ شرع روانيست در دو قبله نماز
******************
نـزاري ازآن شاعراني است كه بدون ايمان نمي توانست زندگي كند و بعقيده اي كه در آن روي آورده بود باتمام قواي روحي ومعنوي خود ازآن دفاع مي كند وهيچ زجر وعذاب، وافترا وتهمتي اورا از ايمان وعقيده اش منصرف نمي كند همچنانكه مؤمنين فجر اسلام وصدر مسيحيت و تمام متعصبين نهضتهاي بزرگ ديني وسياسي از اين دسته بوده اند. نزاري فرياد خشم و نفرت خويش را بر سر فرومايگان وفقهاي حوزة زندگي خود و متدينين متعصب ومنحرفين از صراط مستقيم عدل ومعرفت مي ريزد ومي گويـــــد:
مبـاد مـدرسـه وخانقـه كه بيــزارم / ز عالمان شنيع و ز زاهــدان قبيـــح
خطيب برسر منبـر چه ژاژ مي خايــد / عجب كه شرم نمي دارد از دروغ صريح
فسانه اي دو ز بهر فريب كرده ز بــر / كجـا كلام محقــق كجـا كلام صحيـح
چو علم داند و بر جهل مي كند اصـرار / ميان عالـم وجاهل كجا بـود تر جيــح
زكف منه چو نزاري مفرحي كه به حكم / شوند بي دل و وانگه ازو شجاع فصيـح
همانطور كه قبلاً اشاره شد نزاري دراشعار خود طرفدار آل محمد است وبرسم پيروان اسماعيليه از تأويل آيات واحكام ديني سخن مي گويد وبه نداي داعي، دعوت مي كند . او در غزليات خود مسلماناني راكه همچون كوردلان وظاهر بينان جنگ صفين، به پيروي از عمروعاص بظواهر قرآن توجه نموده، ظاهـري مي نامد وبه جهلشان متهم مي سازد:
مابين حـق وباطـل ضديتـي ست مطلـق / تيغــي بـه تـار موئــي آويختــه معلـق
اي يار يك نصيـحت، يارانـه بشنـو ازمن / مگــرو به رأي ناقـص، مشنو حديث احمق
من پيـر خانقـاهم يعني شـرابخـانـــه / كرباس و صوف خواهم نه سندس و ستبرق
مهركسي است مارا درجان كه وقت معجز / مـه را به يك اشاره كردي در آسمان شـق
با لحم و دم ماشد مهــر ولــي مخمـر / داني كـدام والـي؟ شيــر مصـاف خنـدق
نزاري در ابياتي به شكل حمد وثنائي باشكوه، با نغمه هايي برخاسته از دل وتشبيهات شگرف، قدرت خداوند راستايش مي كند وبا اقتباس از احاديث، دربارة عظمت پروردگار كه هرگز نميتوان آن را بشايستگي وكفايت توصيف كرد نغمـه سرائي مي كند:
پـاكـا منــزه هـا متعـالـي مهيمنـا / اي در درون جـان و بـرون از صفات مـا
از رحمت توكم نشود گر بفضل خـويش / منـت نهـي و عفـو كنــي سيـآت مـا
نـوح عنـايت تـو به كشتـي مغفـرت / سعيـي كند مگـر بـه خلاص ونجـات ما
مقصود ما حصول رضا و جـوار تـوست / ورنه همه چه بيش وكم زحيات وممات ما
بـي ياد تـو اگر نفسي ميرود هباست / آري خلاصه يك نفس است از حيات مــا
هم تو دهي ز عقـدة تقليدمان خلاص / ورنـه زمانـه حـل نكنـد مشكلات مــا
مارا زحـول زلـزلت الارض باك نيست / حفـظ تـو بـس معاون مـا وثبـات مــا
يك جرعـه گر زجام تو در كام ماچكد / تـا روز حشـر كــم نشود مسكرات مـا
توفيـق ده كه نام نزاري رود به خيـر / بـر يـاد دوستـان تـو بعـد از وفات مـا
هر غزل اين شاعر توانمند اسماعيلي باطني مشرب دفتري است از شرح نكته هاي باريك وظرايف لطيف معرفت حق، وعشق سوزان وگدازان عاشقان دين ودنيا،
در سراسر سخنان اين حكيم فرزانه كه دراثر تعصبات خشك وبي منطق ديني وسياسي روزگار، متروك ومنزوي مانده، به آساني ميتوان به دنيايي رنگين وآهنگين از انديشه هاي متعالي و صاف و برهنة او راه يافت. دنيايي كه آ ميزه اي است از تجربه هاي رندي وقلاشي وعياري واباحتي وحلاجي وبايزيدي، درحلقة ارادت خاص وخالص ابوتراب وآل رسول(ع).
نزاري سليماني بي تاج ونگين درويشي، و پادشاهي هفت اقليم گدائي را از درگاه مردان صاحب درد دريافته است. درقصيدة زير شرح اين پريشاني وسامان، ودرد و درمان را به بياني عارفانه به نقل آورده، ودرآن به حسب اعتقاد باطنيان به خضر زمان ونوح وقت(امام زمان) وذم عارفان بي معلم، وعنايت معشوق ودرك امام مستقر در نايبان ووارثان، ورستگاري به مدد امام وقت اشاره كرده است:
من كه بي تاج و نگين ملك سليمان يافتم / پادشاهـي درمقـامات گـدايـان يافتــم
بـر در مـردان صاحب درد بـودم مدتـي / عاقبت درضمن آن دريوزه، درمان يافتـم
زاول كارم كه آ وردنـد بيـرون از عـدم / در وجو خويشتن صد گونـه نقصان يافتـم
چون تآمل كردم اندر حضرت سلطان دل / وهـم منهـي عقل نايب، نفس دربان يافتم
مدتي بودم بر آن درگه ملازم روز و شب / تا از ايشان عـاقبت، منشور فـرمان يافتم
آخرالامرم به كشتي هـدايت نـوح وقت / رهنمون شد تانجـات از موج طوفان يافتم
دست تسليم ارادت چون بحبل الله زدم / رستگاري آنگه از چـه ساز خذلان يافتـم
عارفان بـي معلـم را پي تقلـيد و شرك / همچو برديوارسنگ اشخاص بي جان يافتم
در وجود عاجـز سرگشتة حـيــران خود / ذره ذره همچـو خورشيـد درخشان يافتـم
در معارج جبرئيلـم پايه پايـه بـگذرانـد / تا مقـامـات حبيب الله به بـرهـان يافتـم
هيچكس باوركند! هيهات، چون گويم كه چون / خويشتن را دوش هم زانوي سلطان يافتم
باز چون سيري كنم در خويشتن گويـم بلــي / من نبودم در ميان، اين منزلت زان يافتم
گر به استحقـاق بودي مـن كجـا سلطان كجـا / راه بـر درگـاه بنشستن، ز پيشان يافتم
گر تو خشنودي زحـق با تـوست فردوس برين / از تو تافـرودس راه سهل و آسان يافتم
آنكه سرگردان آن بود آسمــان از بـدو كـون / تامن از خود سر بگـردانيده ام آن يافتم
رستـگاري در امـام وقت باشــد زين قبــل / پيـروي امـرو نهيش اصل ايمـان يافتم
باز دادم هـرچـه الا بعضهـا مـن بعـض بــود / چون امامت مستقر در ذات ايشان يافتم
پشت بر بيداي دوران ضـلالت كــن كـه مـن / ره سوي باب علي از نور سلمــان يافتم
تا نــــزاري را بدست تـــربيت برداشت او / پـاي قدرش برسرگردون فـروزان يافتم
هـم برين منـوال مي گويد كه مي گويد حكيم / ساختـم بادرد تا آنگـه كـه درمان يافتم
*************************************
***************************
*************
****
**
ح . ق - بيرجند
««منــابــــــــع»»
ديوان حكيم نزاری ** مظاهر مصفا ** انتشارات مهارت
بهارستان ** محمد حسين آيتی ** انتشارات دانشگاه فردوسي
مبارزات ضد فئودالي در ايران ** منصور عزيزی ** انتشارات نگــاه
تاريخ اسماعيليان قهستان ** د. فاروق فرقاني ** انتشارات دانشگاه تهران
فرهنگ فارسي معين ** د. محمد معين ** انتشارات امير كبير
ظاهر و باطن
در انديشه هاي نزاري قهستاني
چكيده:
در انديشه شيعه به وجود دو بعد ظاهر و باطن در همه كتب و تعاليم آسماني تاكيد مي گذارد و درك معنوي و اشراف به معناي باطني و حقيقي آنها را ضروري مي سازد.
باطن گرايي شيعي شكل كامل خود را در مذهب اسماعيلي پيدا كرد تا آنجا كه ميدانيم بارزترين فرقه شيعه است كه بنام باطنيه نام بردار شده است و مراد از باطنيه آن كساني هستند كه براي معاني باطني نهفته در پشت ظاهر الفاظ و متون و دستورات ديني بزرگترين اهميت را قائلند.
ما در اين گفتار به مفهوم ظاهر و باطن در دو دوره از تاريخ اسماعيليه يعني دوران فاطميان در مصر و دوران حكومت الموتيان در ايران مي پردازيم و سپس به بررسي انديشه نزاري قهستاني شاعر شيرين سخن و باطني كردار دوران پس از الموت پرداخته خواهد شد چرا كه علاوه بر شناخت زمان و عصر اين حكيم فرزانه كه به درك انديشه اش ياري رسان است و نزديكي او با دوران الموت بهترين سند در ارتباط با تفكرات و انديشه هاي اسماعيليان اين دوره از تاريخ ماست.
مقدمه
طريقه شيعه اماميه اسماعيليه كه يكي از فرق مهم شيعه است در طول تاريخ پرفراز و نشيب خود دچار دگرگونيها و تحولات بسياري گشته است. بر پژوهندگان و عالمان و محققان اين طريقه بخوبي آشكار است كه مسائل مهم مربوط به اصل و منشاء تاريخ و معتقدات اين طريقه با چه دشواريهايي در ميدان پژوهش روبروست. برخي از اين دلايل ناشي از اين واقعيت است كه دست كم تا روزگاران اخير منابع تحقيقاتي در مورد اسماعيليان منحصر به منابع و مآخذ ضد اسماعيلي است.
اسماعيليه از جمله فرقي بودند كه به وحشيانه ترين وجه مورد آزار و تعقيب قرار داشتند و چه بسيار كه قتل عام شدند و در چنين اوضاع و احوال دشمنانه اي اسماعيليان از همان آغاز تاريخ خود راه گريزي نداشتند جز آنكه به اصل تقيه كه از معتقدات شيعه است توسل جويند يعني من باب احتياط عقيده واقعي خود را مخفي بدارند و در مواجهه با خطر به داشتن مذهبي ديگر تظاهر كنند در نتيجه مذهب اسماعيليه در نهايت پنهانكاري و اختفا تحول پذيرفت و در اين اوضاع و احوال نامساعد كه كيش اسماعيليه تحول مي يافت و چون دست به دست طبيعت باطن گراي تعاليم اسماعيلي داد مانع از آن شد كه تأليفات زيادي در زمينه تاريخ و معتقدات اين فرقه بوجود آيد دوره به اصطلاح كلاسيك خلافت فاطميان تنها استثناء عمده اين مورد است و تحقيقات جديد در زمينه مطالعات اسماعيلي تنها هنگامي صورت پذيرفت كه پايه كار و پژوهش به همين مقدار ناچيز از ميراث ادبيات فرقه اي قرار گرفت. در فرهنگ فرق و مذاهب اسماعيليان با نامها و القابي نظير اهل تأويل، باطنيه و تعليميه مشهورند آنها بي آنكه از اين گونه تعابير ناخرسند باشند تأويل و توجه به باطن و اخذ اقتباس از امام را اساس عقايد خود مي شمارند. باطنيه و اهل تأويل سزاوارترين اصطلاحي است كه خود و ديگران براي اين طريقه برگزيده اند. عارف تامر يكي از محققان مشهور اسماعيلي گمراهي ديگر فرق اسلامي و به تعبير او سواد اعظم – را جهل به باطن دين و اكتفا به ظواهر آن دانسته و مي گويد اعتقاد به وجود ظاهر و باطن در دين جزء روح و از واجبات ديني و بعلاوه اساس دعوت باطنيه مي باشد.
بنظر ناصر خسرو همان گونه كه جسد بدون روح بي ارزش است آن كس كه باطن شريعت را نداند نه تنها از دين بي بهره است مورد بيزاري رسول خدا نيز مي باشد.
به عقيده شيعه دايره نبوت يعني انجام وظيفه ظاهري آوردن و ابلاغ شريعتهاي جديد به وسيله پيامبران مختلف با حضرت محمد به پايان رسيد اما از آن پس نياز مبرمي به وظيفه باطني ولايت در ارتباط با تبيين معاني باطني قرآن و شريعت پيدا شد و كسي كه در هر دوره اي وظيفه اش تأويل ( ولايت ) كه وظيفه اي جدايي ناپذير از امامت است باشد همانا امام محق و راستين است و بخاطر انجام اين وظيفه است كه امامان اولياي الله خوانده مي شوند شريعت و ائمه كه نفس انساني به واسطه وجود آنها به كمال مي رسد از يكديگر جدا نيستند زيرا كمال عملي به وسيله شريعت و كمال علمي از طريق عبادت باطني به وسيله امامان امكانپذير است به عقيده يكي از پژوهشگران معاصر اگر باطني گرايي و تأويل گرايي را از تفكر اسماعيليه جدا سازيم به جز تعداد امامان و اشخاص امامان بعد از امام جعفر صادق در بقيه امور با شيعيان دوازده امامي هم عقيده اند.با طنيان كه بودند و چگونه مي انديشيدند؟ به گونه كلي تعريفي كه درباره باطنيان ( پنهان گرايان، پوشيده گرايان، درون گرايان ) داده مي شود اين است كه ايشان تأويل و نماينده آن امام را از تنزيل و نماينده آن پيامبر برتر مي شمارند و بدان اهميت بيشتري مي دهند و پايه هاي باور و شيوه كار ديني ( اصول عقايد و احكام فرعي ) را از اين مي گيرند نه از آن در ميان آثار بجا مانده از گذشتگان در مورد باطنيان به انبوه آثاري كه به بدگوئي از باطنيان و كمتر به شرح عقايد و تاريخ تحول فكري و اجتماعي ايشان پرداخته اند مي توان به آثاري كه از حود باطنيان بجاي مانده است نيز اشاره نمود. باطنيان به معناي اعم افرادي مثل محي الدين عربي كه اثر گرانبهاي او فتوحات مكيه در اين زمينه گوهر ارزنده بي مانندي است و همچنين از عطار و سنايي و مولوي مي توان نام برد كه آثار مولانا بويژه مثنوي معنوي او يك دايره المعارف بزرگ كلام و عرفان اسلامي است چه كسي به معناي اعم باطني تر از مولوي كه مي گويد:
ما ز قرآن مغز را برداشتيم پوست را پيش خسان انداختيم
ما هر كس مي خواهد يك باطني كامل عيار و نمونه وار typical را از نزديك ببيند بايستي به ديوان حكيم ناصر خسرو قبادياني بنگرد نمونه ديگر از باطنيان به طور اخص نزاري قهستاني شاعر لطيف طبع و قلندر مسلك و عاشق پيشه اي است كه آواز مي دهد اي انسانها به هوش باشيد اين كسان كه با نام دين و قرآن و پيغمبر خدا بر شما حكم مي رانند دسته اي از گروه راهزن و خون آشام و زراندوزند كه هم اصل و فرع دين را پايمال آزمندي خود مي سازند و در راه رسيدن به منصب و مقام و زن و زور و تزوير از هيچ نيرنگي روي گردان نيستند پس دست در دست هم دهيد و قائم آل محمد را بجوئيد و دست در دامن اولاد بوتراب زنيد كه :
اردر محبت آل است والسلام بدبخت را به جاي محبت عداوت است
ظاهر و باطن در اعتقادات اسماعيليان :
اسماعيليان فاطمي ( فاطميان):
در انديشه و تفكر اسماعيلي هر چه در عالم وجود دارد از دو بخش تركيب يافته است. بخش بيروني و بخش دروني يا ظاهر و باطن.آنچه ظاهر است به وسيله حواس خارجي ما چون حس بينايي و شنوايي و …..از راه اندامهاي خارجي دريافت مي شود ( محسوسات) و هر آنچه باطن و پنهان است و مردم او را به حس نتوانند يافتن ( معقولات)بقول ناصر خسرو لازم است مؤمنان حواس ظاهر خود را در به جاي آوردن فرايض بيروني و ظاهري دين به كار بندند و حواس باطني خود را براي دانستن و درك درست معاني به كار گيرند.ناصر خسرو در مورد ظاهر و باطن مي گويد قول شيعه اندرين بر آن است كه مر طاعت ها كه آن را گويند و كنند آن را ظاهر گويند چون نماز و روزه و زكات و حج و جهاد و جز آن و جز اين طاعت ظاهري مسايلي باطني در كار است چون علم توحيد و اثبات پيغمبري و بهشت و دوزخ، ثواب و عقاب و حشر و حساب و فناي عالم و جز آن و اين چيزهايي است كه به سبب پنهاني او خلق را به اندر يافتن آن چيزها به يكديگر فضل و شرف است ( وجه دين ناصر خسرو ).اسماعيليان فاطمي چهار چوب عقيدتي پايه اي را كه اسماعيليان اوليه پرداخته بودند حفظ كردند اما به تدريج بعضي از جنبه هاي آن را تغيير دادند. آنها بخصوص تمايز بنيادي ميان جنبه هاي ظاهري و باطني دين و نيز عقيده قديم دوري بودن تاريخ را نگه داشتند اما بر خلاف نظر اسماعيليان قديم كه بيشتر تمايل به تأكيد نهادن به اهميت باطن بودند فاطميان اينك بر اهميت يكسان و برابرانه ظاهر و باطن تأكيد ورزيدند. ظاهر و باطن هر دو را بعدهاي مكمل دين شمردند و در نتيجه دعوت فاطميان موضع مخالف گرايشهاي اباحي حوزه هاي اسماعيلي تندرو اختيار كرد و تقريبا در تمام آثار اسماعيلي فاطمي به ضرورت حفظ تعادل ميان ظاهر و باطن و تأكيد بر اين نكته كه هيچ يك بدون ديگري معنايي نخواهد داشت اشاراتي بي شمار دارند بدين ترتيب تأويل كه به جاي بيرون كشيدن حقايق از باطن لازم بود اهميت خود را حفظ كرد. تأويل حق و امتياز منحصر به فرد امام معصوم و هدايت يافته الهي امام فاطمي بود كه مي توانست علم به معناي دروني نهفته در احكام و فرايض ديني را به اعضاء مرتبه پايين تر سلسله مراتب دعوت منتقل سازد .
انسانها با استعدادي كه براي كسب دانش دارند مي توانند اين ساختار دوگانه و ظاهر و باطن را دريابند و ببيند كه هر آنچه در آن عالم وجود دارد درين عالم چون آينه منعكس شده است و بنابر عقيده امام محمد باقر هيچكس جز اولياء نمي تواند ادعا كند كه بر همه قرآن علم دارد. وي در توصيف بعضي از جنبه هاي علمي كه به آنها داده شده است مي گويد اين علم متضمن تأويل قرآن و احكام فرعي آن و نيز علم دگرگونيهاي زمانه و ناملايمات ايام است آنها نگهدار و حافظ طلا و نقره نيستند بلكه گنجينه دار علم الهي هستند و اين علم بظاهر قرآن و علم باطن قرآن هر دو را شامل مي شود.
ظاهر و باطن در دوران الموت
به علت فقدان گزارشهاي معاصر از اين زمان ما نمي توانيم به طور قطع بدانيم اعلام قيامت تا چه حدي بر رعايت رسوم و احكام شرعي مختلف در جامعه نزاري اثر گذاشته بوده است، در حقيقت بسياري از نزاريان ايام جديد واقعياتي كه در پشت بعضي از جنبه هاي روايت شده اين داستان نهفته است به پرسش گرفته اند بنابر اعتقادات آنها يكي از وظايف اساسي امام نزاري حاضر هميشه تعبير شريعت و رسوم و اعمال ديني بر پايه بافت اجتماعي و نيازهاي روزگار خويش بوده است در نتيجه آنان معتقدند كه اعلام قيامت ارائه كننده كوششي است از جانب امام وقت در جهت تعبير شريعت بر وجهي كه مناسب آن روزگار بوده است. چند تني از محققان جديد نزاري كه به اعلام قيامت در دوره الموت اشاره كرده اند چنين بيان داشته اند، كه انجام ظاهري اعمال عبادي چنانچه در شريعت عرضه شده است آن طور كه عموماً تصور كرده اند ملغي نشده بود با در نظر گرفتن اين واقعيت كه هيچ نوشته ي معاصر نزاريان از دوره الموت باقي نمانده است بسيار دشوار است كه بدانيم عام و خاص جامعه نزاري چه نوع تلقي از قيامت داشته اند زيرا نزاريان در نواحي دور افتاده پراكنده از هم با ويژگيهاي اجتماعي و اقتصادي و نيز نسوج شهري و روستايي مختلف مي زيستند. از آنجا كه نزاريان به حفظ هويت خويش اهميت بسيار مي دادند بدون ترديد همچنان خود را مسلمان شيعه مي دانستند و به همين حهت مخصوصاً وقتي كه اندك زماني بعد از اعلام قيامت تحت فرمان امام حاضر قرار گرفتند به يك جامعه لجام گسيخته و بي قانون بدل نشدند.در حقيقت مورخان ايراني ما هيچ مورد از لجام گسيختگي در ارتباط با جامعه نزاري ايران دوران (قيامت) گزارش نكرده اند حتي جويني كه احساسات ضد اسماعيلي خود را هرگز مخفي نمي دارد در اين باب سخني براي گفتن نداشته و خاموش مانده است.بدون ترديد بسياري از نزاريان به طور كلي و به پاكي اخلاق شديد بر پايه قوانين مقدس اسلام پاي بند بودند همچنان آوامر و نواحي شرعي را رعايت مي كردند بنابر گفته جويني عده اي از نزاريان حتي خانه و املاك خود را رها
ساختند و از سرزمين هاي نزاري مهاجرت كردند بويژه از قهستان به خراسان كوچيدند.به هر تقدير رهبري نزاري اكنون به معنويت و معناي باطني احكام ديني بيش از انجام مرسوم روزمرّه آنها تأكيد داشت. به عبارت ديگر مؤمنان اكنون بار ديگر به وسيله امام معصوم و لغزش ناپذير هدايت مي شدند لذا از آنان انتظار مي رفت در دوره قيامت به حقيقت روحاني نهفته در باطن احكام اثباتي شريعت توجه كنند. رستگاري نزاريان اينك وابسته به شناخت حقيقت واقعي و روحاني امام نزاري بود نه رعايت كوركورانه رسومي كه شريعت مقدر دانسته بود چنين بينشي متضمن شناخت هويت امام زمان با ديدن وجود جسماني او نبود.بلكه مي بايست امام را در حقيقت روحاني او ديد و پس از آن هر چه مي ديد يا هر چه مي كرد از آن شناخت پيروي مي كرد.
مـرا گر يار خـواهـد گـفت رو بر بـند زنـاري
نخواهم گفت ني خواهم زمين بوسيد و گفت آري
گرم از كعبه باز آرد صليبم در براندازد
خلاف هر چـه او گويد نخواهـم كرد من بـاري
رسوم خدمت و طاعت نگه دارم به هر شغلي
به وسع طاعت و قوت ميان بندم به هر كاري
و اين شناخت به آدمي آن توانايي را مي داد كه به همه عالم از نقطه نظر امام بنگرد نه از ديدگاه شخصي خود در نتيجه انسان فقط امام را مي ديد نه خود و در جهان به كلي روحاني مي زيست كه همان جهان پس از مرگ كه اسماعيليان انتظارش را مي كشيدند.
مـوتو قبل ان تموتو مردن پـيــش از مـرگ بمير از خويش پيش از مرگ اگر مي زندگي خواهي كه ادريس از چنين مردن بهشتي گشت پيش از ما و نزاري مي فرمايد:
تا بنميرد زپيش مرگ چو طوطي روي خلاصش نباشد از قفس تن
اين نگرش به جهان و بويژه به امام، فرد را به مرتبه سوم از وجود مي رساند به عالم باطن و ماوراي باطن به عالم حقيقت كه در مقابل شريعت و عالم باطن آن در تأويل متداول اسماعيليه قرار داشت.
در كون يا قلمرو حقيقت مؤمنان از عالم ظواهر به عالم حقيقت غايي و حقايق ثابت روي مي كنند، بدين ترتيب قيامت با حقيقت يعني قلمرو حيات روحاني و وقوف معنوي مطابقت داشت.
در آن كون وجود مؤمنان فقط از يك حيات معنوي دروني برخوردارند و در نقش آرماني شدة خويش به عنوان تجلي نظم كيهاني ظاهر مي شوند درين معنا قيامت نيز به مثابه بلوغ روحاني بوده كه در آن فرد تنها بر پايه شعور و آگاهي خويش كه با شعور و آگاهي بقيه عالم وجود در امام حاضر يكي بود عمل مي كرد.
پاكان راه بين هم رهبري است ره بر
ره كي بري به مقصد گر راه بر نداري
او را كه مست اويي او را از او طلب كن
زيرا به او دليلـي زو خوبتــر نداري
غايب نيي زماني در هر درش كه جويي
او با تو در حضور است اما خبر نداري
منابع اسماعيلي سه گروه از مردم را كه نماينده سه كون وجودي مختلف هستند بر اساس رابطه افراد با امام نزاري تعيين مي كند، نخست مخالفان و دشمنان امام كه اهل تضاد خوانده مي شوند و فقط در كون ظاهر وجود دارند و چون امام را نشناخته اند مغدوم روحاني مي باشند گروه دوم پيروان عادي امام هستند كه اهل ترتيب هستند.و در اصل خواص مردمند اين نزاريان عادي از شريعت قدم فراتر گذاشته اند و از ظاهر به باطن رسيده اند و تنها به حقيقت جزئي دست يافته اند، هم ظاهر را مي بينند و هم باطن را در نتيجه هم خود را مي بينند و هم امام را و از اين لحاظ در روز قيامت رستگاري كامل نمي يابند.و بالاخره اهل وحدت كه اخص خواص نزاريان هستند و تنها امام را به ذات حقيقيش مي شناسند اهل وحدت چون از ظاهر در گذشته اند حقيقت كلي را به عوض حقيقت جزئي دريافته اند آنها به كون حقيقت به باطن باطن رسيده اند تنها امام را در حقيقت روحاني واقعي او مي بينند تنها اهل وحدت به قيامت واقعي رسيده اند و در بهشت ابدي هستي دارند آنها هستند كه در روز قيامت به رستگاري كامل دست يافته اند بنابراين دو گروه ديگر بايد بكوشند تا به مرتبه اهل وحدت برسند
كه با اين ديدگاه انديشه نزاري را روشنتر در خواهيم يافت:
قيامت آن زمان از خلق بر خـداسـت
كه شد حكم زمين و آسمان راست
اگر برخيزي از خـواب جــهالــت
قيامت قائــم و قائــم هـويداست
به نقد امــروز اگر ديـدي و گرنــه
نصيب ديگران دان آنچه فرداســت
رضاي دوست حاصل كــن نــزاري
بهشـت سرمدي اينك مهيا اســت
ببيني اي برادر صد قيامت
اگر يك شب جو ما در درد باشي
اگر گويي قيامت نيست اينجا
خلل در اعتـقاد آورد بــاشي
چومن مستي بباشي جاوداني
اگر زان مي كه خوردم خورده باشی
نظام عقيدتي نزاريان اواخر دوران الموت به جامعه نزاري اين توانايي را مي داد كه هويت و استقلال روحاني خود را در اوضاع و احوال متغير حفظ كنند در حقيقت خود را به افكار و رسوم صوفيان نزديكتر كرده بودند در ايران پس از سقوط دولت شان در زير پوشش تصوف زنده ماندند.التقاط و در هم آميختن كيش نزاري و تصوف در ايران نيز از اوايل دورة بعد از الموت آغاز مي شود اصل و سرمنشاء اين تحول و اين همبستگي بغرنج در اثر فقدان مطالعات و بررسيهاي كافي هنوز روشن نيست خود موضوع فقط چند دهه پيش به دنبال درك بهتر تحول صوفيگري در ايران و دسترس يافتن ما به ادبيات اسماعيليان ايران و آسياي مركزي گواه بر آن است كه پس از سقوط الموت كيش نزاري در ايران بتدريج با تعاليم صوفيه و اصطلاحات آنها مزج شد و زمينه اين كار در دوره الموت نهاده شده بود در همان حال مشايخ و متفكران صوفيه كه مانند اسماعيليه به تأويلات باطني نظر داشتند آهسته آهسته شروع به استفاده از افكار و انديشه هايي كه بيشتر به اسماعيليه منسوب بود كردند.
در نتيجه رابطه نزديك ميان صوفيان و نزاريان در ايران اغلب دشوار است كه به يقين بگوييم يك رساله فارسي كه بعد از الموت نوشته شده است، تأليف يك نويسنده نزاري كه تحت تأثير تعاليم و زبان صوفيه قرار گرفته يا حاصل يك محيط صوفيانه سرشار از انديشه و عقايد اسماعيليان است مثلا اين وضع در باب رساله صوفيانه معروف گلشن راز و تفسير بعد از آن به وسيله يك نويسنده نزاري صادق است.
« ظاهر و باطن در آثار نزاري»
و اما نزاري قهستاني احتمالاً نخستين شاعر اسماعيلي است كه افكار و انديشه هاي مذهبي خود را در لفاف و الفاظ و اصطلاحات صوفيانه بيان كرده است.گر چه خود نزاري با اشارتي صريح خويشتن را از صوفيان و شيعيان منتظر امام جدا ساخته و مي گويد:
صوفيان گويند ابن الوقت باش اي منتظر
من نه آن باشم كه باشم در محل انتظار
صوفيان همراه ما باشند ما نعم الــبدل
ما به منصوص امام ايشان به حكم اختيار
از نـزاري بشنو اين تنبيه تا ايمن شوي
در پي تعليم رو تسلـيم شو مردانه وار
و با اين مختصر آشنايي با افكار و اندشية اسماعيليان دوران الموت بيشتر خواهيم توانست انديشه و افكار نزاري قهستاني را درك نمائيم كه او چه مي گويد، بدون شك بدون آشنايي با اين افكار و انديشه نزاريان درك بسياري از مفاهيم و انديشه او بسيار دشوار خواهد بود او كه پرورش يافتة دوران تاراج و كشت و كشتار و حمله مغولان به ايران است و با آشنايي كامل به انديشه ها و عقايد اسماعيليان پيش از خود نزديكترين فرد به آن دوران است، مي توان بسياري از دشواريهاي اين دوران طلايي افكار و اندشيه ي باطنيان اسماعيليه را از سر راه خويش حذف نمود.
سراسر ديوان غزلياتش به محو شدن در دوست به از ميان برداشتن خود به تسليم و رضاي دوست تن در دادن، به نسيه خرسند نبودن و نقد زمان را دريافتن از عمده محورهاي سخنان رمز آلود اين حكيم فرزانه است.
به آل مصطفي پيوند جستــم
به حق فرزند بد فرزند جـستــم
مطيع بعضي ها من بعض بوديم
نه چيز ديگر از خود بر فزوديم
بكوشـــيدم تا خائن نگرديــم
غلط در ظاهر و باطن نگرديــم
پي آورديم و ره در هم نوشتيم
بخود بيني ز مقصد بر نگشتيم
او در مورد خداشناسي و شناخت خداوند بر خلاف شيعيان اثني عشري و صوفيان مي انديشد و شناخت خداوند را تنها از طريق پيروي و راهنمايي امام وقت امكان پذير مي داند چرا كه صوفيان شناخت خداوند را طريق ذكر و عشق و مراحل تعالي و رياضت امكان پذير دانسته و ديگر شيعيان از طريق عقل و منطق و او مانند يك اسماعيلي به اين مسئله مي نگرند.
جمال باطــن ديـدن بـه ديـدة ظاهـر
هـمان حكايت موسـي و طور و انوار است
به چشم دوست توان ديد روي دوست بلي
به خويش ديدن بر جهل خويش اصرار است
كه در اينجا به صراحت اعلام مي دارد كه ديدن خداوند با چشمان امام وقت بهتر است زيرا در اين شعر مراد از دوست اول امام و دوست دوم خداوند است و او را فقط از طريق امام مي توان شناخت و كساني كه تلاش مي كنند تا با تلاش خويش به اين شناخت برسند تنها دست به تلاشي به فايده مي زنند چرا كه ديدن جمال باطن هرگز با چشمان ظاهري امكان پذير نيست
اگر خواهي كه بي مانع به جانان متصل گردي
ز تركيب وجود خود به كلي منفصل باشي
تواني ديد واحد را به نــور ديده بــاطن
به شرط آنكه از كحل هدايت مكتحل باشی
نزاري قهستاني در مورد ظاهر و باطن و اينكه هر ظاهري داراي باطني است مي گويد:
مابين حق و باطل ضديتي است مطلق
تيغي و تـار مويــي آويخــته معلق
اي يار يك نصيحت يارانه بشنو از من
مگرو به راي ناقص مشنو حديث احمق
هر ظاهري كه بيني بي باطنـي نباشد
بشنو نداي دعوت از داعي مصـدق
در اينكه دشمنان اسماعيليان آنها را متهم به غلو نموده و برچسب اتهام مي چسبانند كه شريعت را رها ساخته اند آواز مي دهد.
حكم حلال و حرام و ظاهــر و باطن
پيش موحد مقرر است و معين
از من و توست اين همه تقابل و تشبه
كوب از كوب آهن است بر آهن
و در جواب آنان كه او را به متهم غالي بودن مي كنند مي گويد:
گروهي مي كنند انــكار ما را
هــمي دارنـد كه ايشـان غاليان انـد
خـدا دانـان بي تشبــيه او را
به او دانــنــد آن اهـل عيـانـند
بلي او را نداند جز به او كـس
درين شك نيست پس غـــالي كيانند
مرا غالي نگويــد مـرد دانـا
مگر آنـــان كه بيـرون از ميـانند
و اين چيزي است كه هر از چند گاه از سوي مقصران به اين آيين نسبت داده شده و ناصر خسرو نيز مي گويد:
خواري مكش و كبر مكن بر ره دين رو
مؤمن نه مقصر بود اي پيرو نه غالي
نزاري دارد :
راه آن است كه با راي تو سازم ورنه
حاصل غالي و قاصر چه بود حيراني
و نزاري در جاي ديگر مي گويد:
در عــالم امــر مقتداشان
ذريةمرتضـي و آل اند
در عالم امر هـم بـر آن امـر
تسلـيم شونده رجال اند
مابين مقصرند و غــالي
در غايت لطف و اعتدال اند
در اعتقاد به تأويل و باطن قرآن كريم كه از بنيادي ترين اعتقادات باطنيان است مي گويد :
چنين تا وقف تنزيلي ميان ظلمت و نور
مگر كشفي شود بر تو ز تأويلات قرآني
ظاهر تنريل نتوان بست بر تأويل باطن
اسب چو بين چون كند با رخش رستم هم عناني
نزاري انسانها را از نظر ارتباط با امام به سه گروه تقسيم مي نمايد: ( موحدان – پسروان – ضدان )
آنها كه هميشه با خداي اند
بي خويش روند و با خود آيند
آن قوم كه بالغند و واصل
مستغرق عين كبرياي اند
وآن زمره كه پس روان راه اند
معـراج روان در قفاي اند
وآن طايفه دگر كه ضدنـد
وا ماندگان به وهم و رأي اند
صم بكـم مقلـدان انـد
در كتم عدم دگر كجاي اند
از ديدگاه نزاري تنها شهادتين گفتن و اقرار زباني نمي تواند ملاك شناخت خداوند باشد بلكه خداوند را بايستي از طريق حبل الله اش جستجو كرد:
بدين قدر كه كسي گفت بود و هست خدا كجا خداي شناسي بود خيال است آن
بيا و پـرده برانـداز تـا نگـاه كننــد
مقلدان كه بهشت است يا جمال است آن
مريد راه خدا گر طمـع كنـد بـه خـدا
كه بي دليل به جايي رسد محال است آن
به مرد راه كه حبـل الله است در زن دست
به هر چه دست به خود در زني جوال است آن
و اين حبل الله است كه اطاعت از او بر مؤمن باطني فرض مي شود:
كه گر گناه به فرمان كني بود طاعت
و گر خلاف طاعت بود عصيان
به جز كلام محقق دگر محال و مجاز
به جز هدايت مولا دگر همه هزيان
عصيان به تقيه هست طاعت
طاعت نه به امر حق گناه است
تسليم و تسلمي ببايد
وحدت نه به سجده و جباه است
گوش و چشم ظاهري توان شنيدن و ديدن آنچه او از عالم بالا و باطن دريافت مي كند را ندارد:
اگر چه بعضها من بعض داني
و لي بي حب او كي ميتواني
اگر حرفي كه مي آيد ز بالا
به كاغذ برنويسم واي واويلا
كه دارد طاقـت اني ان اله
نمي گويم دگر شد قصه كوتاه
چه افتادي نزاري آخر اينجا
كه باطن وانمودي ظاهر اينجا
او آنقدر در دوست محو شده است كه اگر با كسي به ظاهر سخن مي گويد اما در باطن همه جا دوست را مي بيند و چنان مستغرق او شده است كه در و ديوار نشان از معشوقش ميدهد.
به خاطر ياوه مي رانم سخن با هر كه مي گويم
به باطن دوست مي بينم نظر بر هر كه اندازم
چنان مستغرق شوقم كه بي خود مي كند ذوقم
ز بس مشغولي خاطر از آن با كس نپردازم
او اگر چه در ظاهر خراباتي است و قلندر مسلك و عاشق پيشه و اگر در هر كجا كه باشد مدام حضور خداوند را در مي يابد و اگر چه در خرابات است اما باطن او و درون او سرشار از عشق و ايمان به خداوند است.
نشسته بر سر گنجينه خـود
اگر در بيرجندم ور به قايـن
چه باك ار در خراباتي به ظاهر
چه در بيت اللهي دايم به باطن
چرا كه مي بيند بسياري از مدعيان دينداري و ايمان گر چه به ظاهر لباس تقوا پوشيده و خويشتن را به زهد و پارسائي آراسته اند سخنان نغز و نصايح نيكو ميدهند اما در باطن به هيچكدام از اين گفتار اعتقاد ندارند و او مردان خراباتي يكسو و يك جهتي كه ظا
دلايل گمنامي حكيم نزاري قهستانی درطول تاريخ
مقدمه :
ملك الشعراء سلطان الحكماء و مقدم العرفاء و ناصح السلاطين و الامراء و الوزراء شيخ سعد الدين بن شمس الدين بن محمد نزاري فوداجي بيرجندي قهستاني ( ۷۲۱ـ ۶۴۵) يكي از شكر شگنان شيرين گفتار بزرگ نيمه دوم سده هفتم و آغاز سده هشتم است.
شاعري كه به دلايلي چند نتوانست به ظاهر به جايگاه واقعي خود در تاريخ شعر و ادب ايران نايل گردد.
از جمله آن دلايل :
۱ـ انتخاب نزاري به عنوان شهرت و تخلّص شاعري كه در عصر او يادآور اسماعيليان و نزاريان و المصطفي الدين الله نزار پسر المستنصر بالله خليفه فاطمي بود.
۲ـ زاده شدن در دياري كه جايگاه حضور چند صد ساله شيعيان اماميه اسماعيليه بوده است.
۳ ـ بيان شعر خود در لفافه هاي بلند عرفاني كه همگان را دركي يكسان از آن حاصل نمي گردد.
۴ ـ آواز دار گشتن حشر و نشر او با سازمان دعوت اسماعيليان و رسيدن به جايگاه بلند مرتبتي، يعني رسيدن به مراتب ماذون و بعد از آن داعي و حجت.
۵ ـ مخفي نكردن تمام و كمال ايمان و اعتقاد خود در پرده هاي بلند تأويلي و عرفاني آن گونه كه همكيشان نامدار او چون فردوسي و مولانا و … از آن بهره فراوان بردند.
۶ ـ هم صدا نشدن با حاكمان ظلم و جور و سكوت اختيار نكردن نسبت به بي عدالتي هاي اجتماعي حاكم.
۷ ـ رها شدن از شيوه مرسوم غزل سرايي كه سرودن غزل در موضوع واحد و حفظ ارتباط منطقي بين ابيات آن از ضروريات شمرده مي شد. چنان كه تداخل مضامين ديني ، فلسفي ، اجتماعي ، عشق و … كه ارتباط ظاهري با هم ندارند از مشخصات غزليات نزاري است. راهي كه حافظ نيز پس از نزاري در پي گرفت.
و حسن ختام ،
سخن شاعر و عارف هم روزگار جناب آقاي عبدالحسين فرزين در عظمت شاعري نزاري:
... نگر به حكمت گفتار اين حكيم محقّق
نگاه كن به سخنهاى استوار نزارى
به حقّ كه با سخن اهل فن زند پهلو
كلام دلكش و شعر شكر شمار نزارى
فكنده غلغله در باغ نظم و گلشن نثر
به لطف سحر بيان طبع چون هزار نزارى
حكيم و شاعر ساحر چنان محقق و عارف
سزاست بر سر نام بزرگوار نزارى
مقام و منزلت معنوى ببين و كرامت
بزرگى و شرف و شأن و اشتهار نزارى
زهى كه زرگر صاحب نظر چه خوب شناخت
به بوته، سخن پارسى عيار نزارى
بخوان كلام در بار و پند چون گهرش را
كه بيشتر شوى اى دوست دوستدار نزارى
و من الله التوفیق
نادم
منابع:
۱- ديوان حكيم نزارى / جلد اول/ تصحيح: مظاهر مصفا/ به اهتمام دكتر محمود رفيعى / انتشارات علمى / چاپ اول / ۱۳۷۱ش.
۲- ديوان حكيم نزارى / جلد دوم / تصحيح: مظاهر مصفا/ به اهتمام دكتر محمود رفيعى / انتشارات صدوق/ چاپ اول / ۱۳۷۳ش.
۳- زندگى و آثار نزارى / چنگيز غلام على باى بوردى / ترجمه: مهناز صدرى / به اهتمام دكتر محمود رفيعى / انتشارات علمى / چاپ اول ۱۳۷۰ ش.
۴- اسماعيليان پس از مغول (نزارى قهستانى و تداوم سنت اسماعيلى در ايران) ناديا ابوجمال/ ترجمه: دكتر محمود رفيعى / انتشارات هيرمند/ چاپ اول / ۱۳۸۲ ش.
۵- تاريخ و عقايد اسماعيليه/ فرهاد دفترى / مترجم: فريدون بدرهاى / انتشارات فرزان روز/ چاپ اول / ۱۳۷۵ ش.
۶- نامه الموت / نجيب مايل هروى / مشهد بنگاه كتاب/ چاپ اول.
۷- فصلنامه حكيم (دانشگاه پيام نور بيرجند) سال اول - ش ۳- تابستان ۱۳۷۱، ص ۵۴.
بررسی برخی از ویژگیهای سبکی یا تصویرهای شاعرانه در غزلیات
حکیم نزاری قهستانی
(ص 52-37 )
مهدی محقق(نویسنده مسئول) [5] ، رحیم سلامت آذر [6]
چکیده:
حکیم سعدالدین نزاری قهستانی از گویندگان بزرگ نیمۀ دوم سدۀ هفتم و آغاز قرن هشتم است که آثاری به نظم از خود به یادگار گذاشته . اشعار نزاری ساده، بی پیرایه و خالی از تکلّف است که در آنها، شاعر مضامین شعری خود را همراه با تصاویر شاعرانۀ زیبایی ارائه کرده.
یکی از مؤلفه ها و ویژگیهای سبکی در شعر هر شاعر توانایی وی در ارائه تشبیه و استعاره و بطورکلی صور خیال در شعرست و از این رهگذرست که قدرت شاعری او شناخته میشود و میتوان هنر وی را ارزیابی کرد . بنابراین، مقالۀ حاضر به بررسی تصاویر شاعرانه (تشبیه و استعاره) در شعر نزاری اختصاص یافته است. چرا که صور خیال مخصوصاً تشبیه و استعاره در تعیین سبک شعری نقش بسزایی دارد. در این مقاله،به شعر و خیال (تصویر) اشاره شده است.تشبیه ها و استعاره های غزلیات نزاری از لحاظ بسامد، موضوع ( عناصر تصویر ساز)، فشردگی و گستردگی و نیز از جهت هدف شاعر از آوردن این تصاویر بررسی شده اند و در بخش پایانی مقاله دربارة تناسب تصویر با موضوع بحث شده است .
کلمات کلیدی:
دیوان نزاری، غزلیات، ویژگیهای سبکی ، عناصر تصویر ساز .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ ساعت 19:47 توسط سیدعلی کرامتی مقدم
|
به نام خداوند جان و خرد